مو"آنچه بیش از همه محرك تفكر است این است كه ما [همهی انسانها] هنوز فكر نمیكنیم." (مارتین هایدگر)۱
●مقدمه:
آنچه در ادامه میخوانید نه معرفی و تجزیه و تحلیل موانع تاریخی توسعهی عقلی بلكه تنها قدم كوچكی است برای یافتن راهی كه شاید بتوان از طریق آن، این موانع را شناخته و چهبسا از سر راه خود برداریم. امیدوارم این تلاش گشایشی باشد برای برداشتن قدمهای بعدی.
یكی از اصول تفكر تعقلی ابن خلدون این است كه در راستای پیبردن به علل رخدادها، بهویژه رخدادهای اجتماعی، باید از تكسبببینی برحذرباشیم. از اینرو، و به پیروی از این شیوه، موانع توسعهی عقلی در ایران را نه میتوان و نه باید فقط یكی از علل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، دینی، و غیره دانست. اگر مانعی در این راه باشد، یقیناً تركیبی است از همهی عواملی كه سازندهی "انسان ایرانی" است. از آنجا كه شناسایی این عوامل و پیبردن به ارتباط دیالكتیكی میان آنها از حوصلهی این مختصر خارج است، در این مقاله فقط از سه منظر فلسفی، مذهبی و آموزشی به این مقوله پرداخته خواهد شد. گرچه هرسه دیدگاه، بخشی از دیدگاه فرهنگی جامعهی ما را تشكیل میدهد، تحقیق جداگانه دربارهی عامل فرهنگ، بهمثابه یكی از موانع "گفتوگو" در ایران، را به مكان و زمان دیگری موكول میكنم. ضمناً ضروری میدانم تا به این نكته اشارهكنم كه بهدلیل درگیریها و تنشهای سیاسی موجود در جامعهی كنونی ایران، میان گروهها و جناحهای متخاصم، این امكان وجود دارد كه برخی از نظرات مندرج در این مقاله مطابق میل و سلیقهی برخی افراد یا جناحها نباشد. آنچه درپی میخوانید، تنها نظری شخصی و بهدور از هرنوع ایدئولوژی سیاسی است. از اینرو، ادعایی درمورد صحت این نظرات وجود ندارد و فقط پیشنهادی است كه میتواند از ذهن هر انسان سادهاندیشی تراوشكند. این بحث دعوتی است برای ورود به یك "دیالوگ" و نه یك "مونولوگ( "به بحث ذیل تحتعنوان "دیالوگ" رجوعكنید.) انتقاداتی را كه بر این مختصر وارد شود، بدون قصد پاسخگویی، از پیش پذیرایم و برای اندیشهی همهی منتقدان، خصوصاً مخالفان نظرات خود، ارج و احترامِ بسیار قایلم.
بحث ذیل، نگاهی فلسفی به یك مسألهی اقتصادی– سیاسی– فرهنگی– اجتماعی به نام توسعه است. این بحث بر یك فرضیهی كلی استوار است كه میتوان آنرا به دو صورت عامیانه و آكادمیك مطرحكرد. برای طرح این فرضیه بهصورت عامیانه میتوان اینطور گفت كه چاله–چولههایی كه بر سر راه "پیشرفت" و "بهبود" وضع زندگی خود میبینیم، تجلی چاله–چولههایی است كه در ذهن ما وجود دارد. برای پركردن چاله–چولههای مسیر "پیشرفت"، باید قبل از هر چیز چاله–چولههای ذهن خود را پُركنیم. این همان چیزی است كه اصطلاحاً به آن فرآیند عینی یا مادی شدن اندیشهمیگویند. اگر بخواهیم همین فرضیه را بهصورت آكادمیك بیانكنیم، میتوان آن را بهاینصورت توضیح داد كه: "توسعه" نیازمند اندیشهی جمعی است و دستیابی به اندیشهی جمعی نیازمند حضور در قلمرو دیالوگ است و برای ورود به فرایند دیالوگ نیازمند تفكر انتقادی هستیم."
این فرضیه از سه مفهوم كلیدی تشكیل شده است: اندیشه، انتقادی بودن آن، و توسعه. منظور من از اندیشه همان فكر، عقل یا خرد است كه ظرفیت آن را طبیعت در اختیار انسان قرار داده است. بنابراین، بخش فلسفی عنوان این بحث میتواند فكر، عقل یا خرد انتقادی باشد.
● انتقادیبودن اندیشه
از منظر جامعهشناسی، این اصطلاح وابسته به مكتب فرانكفورت است و بر این فكر استوار است كه چیزی وجود دارد كه اساساً انسانی است، و آن توانایی كار دستهجمعی برای ایجاد تغییر در محیط است. این موضوع مقیاس، سنجش یا متری در اختیار ما میگذارد كه با استفاده از آن میتوانیم دربارهی جوامع موجود به داوری بنشینیم و آنرا نقدكنیم. بهعبارت دیگر، عواملی كه مناسبات اجتماعی ما را پارهپاره میكنند، مانع كار دستهجمعی ما میشوند، و توانایی ما را برای انتخاب و تصمیمگیری در تعاون با یكدیگر از بین میبرند، باید در معرض نقد نظامیافتهای قرارگیرند. این تعریف از انتقادیبودن اندیشه، كه یك تعریف جامعهشناختی است، بر یك نگرش فلسفی استوار است كه بخشی از این بحث را تشكیل میدهد كه در ادامه به آن خواهم پرداخت.
مفهوم كلیدی دیگر این بحث، توسعه است. توسعه از جمله اصطلاحاتی است كه در جامعهشناسی كاربرد زیادی دارد و بیشتر درمورد تحولات و دگرگونیهای عمدی در جهت "پیشرفت" یا تجدد جوامعی كه به جوامع توسعهنیافته معروف هستند، بهكار میرود. این مفهوم متكی بر برنامهریزی آزادانه بوده و دارای بار ارزشی و مقایسهای است. در اینجا، من بر مفهوم دگرگونیهای عمدی تكیه میكنم. منظور از دگرگونی عمدی، آنگونه دگرگونی است كه طبیعت در آن نقش كمرنگی داشته و مسؤولیت آن مستقیماً به عهدهی انسان است. در اینگونه دگرگونی، انسان آگاهانه و در جهت "پیشرفت" و "بهبود" وضع زندگی خود دست در طبیعت برده و آن را برای منافع خود تغییر میدهد. بنابراین، در اینگونه تغییر نه طبیعت بلكه انسان مسؤول است. ابزاری كه انسان برای چنین تغییری در اختیار دارد همان اندیشه یا خرد اوست. اندیشه یا خرد انسان مسلح به ابزاری است به نام كلام یا زبان كه از طریق آن انسانها میتوانند اندیشههای خود را با یكدیگر به اشتراك گذاشته و به یك اندیشهی جمعی دست یافته و آنرا برای بهبود زندگی اجتماعی خود بهكار گیرند.
اندیشهی انسان، مانند خود او، وقتی تنها بماند كمرو و محتاط است و به همان نسبتی كه با شمار بیشتری از مردم پیوند یابد محكمتر و مطمئنتر میشود. عقیده هنگامی شكل میگیرد و به امتحان میرسد كه در جریان تبادل نظر با آرای دیگران محك بخورد. بنابراین، اختلاف عقیده فقط به واسطهی گذر از صافی عدهای كه بههمین منظور برگزیده شدهاند، حل میشود. این عده خودبهخود دانا و خردمند نیستند ولی هدف مشتركشان دانایی و خرد است، خردی كه باید بهرغم خطاپذیری و ضعف انسان حاصلگردد. عمل انسان هم، كه ثمرهی اندیشهی اوست، هرچند به انگیرههای مختلف و به تنهایی از افراد صادر میشود، زمانی به نتیجه میرسد كه بهصورت كوشش مشترك درآید. بهقول هانا آرنت، در انسان، توان عمل تنها نیرویی است كه به تعدد نیازمند است. این است دستور زبان عمل.
این ابزار، یعنی همان كلمات كه انسان در توسعهی آن نقش كلیدی را بازیكرده است، نشانههایی هستند برای برقراری ارتباط میان اندیشهها. بدون كلمه نمیتوان اندیشید. اگر كلمه را از ما بگیرند اندیشیدن را از ما گرفتهاند. میبینیم كه در اینجا ما مفهوم دیگری بهنام "ارتباط" را وارد بحث خود كردیم. برای رسیدن به یك اندیشه و عمل جمعی ارتباط ضروری است، و برای برقراری و تقویت ارتباطات میان افراد باید فضایی را خلقكرد كه اندیشهها بتوانند آزادانه و بدون هیچ مانعی در آن پروازكنند. چنین فضایی در قلمرویی است كه من آنرا قلمرو دیالوگ مینامم.
برای ورود به بحث، قبل از هر چیز اجازه دهید به ریشهیابی لغوی یكی از كلیدیترین مفاهیم این بحث یعنی دیالوگ بپردازیم.
● دیالوگ
در زبان انگلیسی مفاهیم متعددی، با معانی متفاوت، وجود دارد كه برای آنها مترادفهای نسبتاً یكسانی در زبان فارسی برگزیده شده است. در ارتباط با بحث موردنظر این سطور، به آوردن یك مثال اكتفا میكنم: با نگاهی به فرهنگهای لغت انگلیسی به فارسی میبینیم كه مثلاً برای سه مفهوم discussion، dialogue، و conversation مترادفهای نسبتاً یكسانی معرفی شده است. مفهوم discussion را "بحث"، "گفتوگو"، "مذاكره" و "مناظره" ترجمهكردهاند، مفهوم dialogue"مفاوضات میان دو یا چند نفر"، "در بحث و مكالمه شركتكردن"، "بهصورت مكالمه مطلبی را ادا كردن"، "گفتوگو"، "پرسش" و "سؤال و جواب" ترجمه شده است و مفهوم conversation"گفتوگو"، "گفت و شنید"، "مكالمه"، "محاوره"، "مذاكره"، "صحبت"، "آمیزش"، "معاشرت یا اختلاط" ترجمه شده است. در زبان انگلیسی، میان این مفاهیم تفاوتهای ظریفی وجود دارد.
بسیاری این تصور را دارند كه دیالوگ (dialogue) بهمعنای گفتوگو (conversation) میان افراد است. دیالوگ ریشه در زبان یونانی دارد و از دو كلمهی dia و logos استخراج شده است. dia بهمعنای through"(از میان"، "از وسط"، "از توی)" است، و logos معنی كلمه یا معنا (word or meaning) را میدهد. از اینرو، دیالوگ به معنی كلمه یا معنایی است كه بدون هیچ ممانعتی میان افراد یا گروهها جاری شده و حركت میكند. بنابراین معنی دیالوگ فاصلهی زیادی با معانی discussion و conversation دارد. از دیدگاه ریشهشناسی discussion بهمعنای "جداشدن" و "جدا كردن" است؛ گرچه این مفهوم میتواند ارزشمند بوده و كاربرد زیادی داشته باشد، اما مانند یك بازی است كه هدفش پیروزشدن است. بهعبارت دیگر، discussion یك بازی است كه در آن برد و باخت وجود دارد. درصورتی كه دیالوگ یك بازی است كه بازنده ندارد. در این بازی، طرفهای درگیر، همه برنده هستند. دیالوگ یك نیروی خلاق است. دیالوگ تنها راه خلق همنوایی و هماهنگی و بهوجودآورندهی اعتماد و دركی است كه میتواند گروهی از افراد را به یك تشكیلات، با هدف و عمل یكسان، تبدیلكند. هدف دیالوگ برقراری ارتباطات جدید است. دیالوگ مكانیزمی است كه میتواند حاصل جمع دو – و– دو را بیشتر از چهار كند.
هیچ انسانی جدا و منزوی از جامعه نیست و جزیی از كل جامعه بهشمار میآید و با دیگر اجزای جامعه در ارتباط است. همین ارتباط است كه به اجزا معنا و مفهوم میبخشد و هویت آنها را مشخص میكند. همهی انسانها پیشفرض یا اِنگاشتهایی دارند كه بهمثابه نقشهای است كه معنای زندگی را در آن ترسیمكردهاند. براساس راهنمایی همین نقشه است كه همهی ما برای پرسشهایی از قبیل "از كجا آمدهایم؟"، "هدف از زندگی چیست؟"، "چه چیز خوب است و چه چیز بد؟" و ... پاسخهایی داریم. اساس این انگاشتها در دوران كودكی، در خانواده، توسط معلمان و كتابهایی كه خواندهایم پیریزی شده است. ما این انگاشتها را در ژرفای خود حفظ میكنیم و هویت خود را توسط آنها تعریفكرده و تشخیص میدهیم. زمانی كه این انگاشتها زیر سؤال میروند یا به چالش كشیده میشوند، شدیداً از آنها دفاع میكنیم. برخی حتی برای دفاع از این انگاشتها، البته اغلب ناخودآگاه، جان خود را از دست میدهند یا جان دیگری را میگیرند. بههمیندلیل است كه كار گروهی همیشه دشوار است و اغلب اوقات به متلاشیشدن گروه میانجامد. مقصر و متهم اصلی این متلاشیشدن فرایند و شیوهی اندیشیدنِ خود ماست. اغلب، زمانی كه قصد انجام كاری را داریم، ناخودآگاه احساس میكنیم كه نیروهایی سد راه انجام كار ما هستند. این احساس بسیار مخرب است و انرژی ما را هدر میدهد. ما دایماً برای كاری كه مایل به انجام آن نیستیم بهانهتراشی میكنیم و میگوییم: "مشكل است، نمیگذارند، نمیشود"، و غیره. ما متوجه این نكته نیستیم كه این بهانهتراشیها مولد خواستهای ژرف و پنهان ما هستند و ریشه در فرهنگی دارند كه در آن رشدكردهایم.
بنابراین، فرهنگها نقش مهمی در تسهیل یا كندكردن فرآیند دیالوگ بازی میكنند. برای اینكه بحث به درازا نكشد، اجازه دهید فرهنگ را بهصورت "یكسری معانی مشترك" تعریفكنیم. این معانی مشترك، ارزشها، اصول، شیوههای رفتار، و كل تولیدات مادی و غیرمادیای را شامل میشود كه نتیجهی خلاقیت انسان در زمانها و مكانهای مختلف است. فرهنگ یك میانجی نامریی است كه به ما كمك میكند تا تنفسكنیم. بدون فرهنگ، گروهها از هم متلاشی میشوند. فرهنگ سیمانی است كه انسانها را به یكدیگر میچسباند. فرهنگ جعبهای است كه همهی تولیدات مادی و غیرمادی ما را در خود جای میدهد. فرهنگ ابزاری است كه گویی تمام گذشتهی ما، چه "خوب" و چه "بد"، را در زمان حال متجلیكرده و متوقف میكند. ما فقط زمانی از موجودیت، حضور، و تأثیر فرهنگ خود، آگاه میشویم كه بهطور ناگهانی با فرهنگ متفاوتی روبهرو شویم و رفتارهایی را مشاهدهكنیم كه متفاوت از رفتارهای ماست.