فیلم سینمایی «زمزمه با باد» به نویسندگی وکارگردانی «شهرام علیدی» تاکنون در جشنواره های متعدد و درجه الف جهانی حضور داشته، تحسین شده و جوایز بسیاری نیز گرفته است که از جمله آنها می توان به سه جایزه از چهار جایزه اصلی بخش مسابقه بخش هفته منتقدان شصت و دومین دوره جشنواره کن ۲۰۰۹، جایزه جشنواره «آمازون» برزیل، «پساک» فرانسه و جشنواره توکیو اشاره کرد. این فیلم بیش از پنج بار در کن به نمایش درآمد و با استقبال بسیار خوب منتقدان، روزنامه نگاران و تماشاگران حاضر در این جشنواره همراه شد .
فیلم سینمایی «زمزمه با باد» فیلمی پیرامون یک فاجعه انسانی عظیم است اما به شدت شاعرانه و تمثیلی است. فاجعه «انفال» با سرکوب کردهای عراقی در دهه ۸۰ میلادی و زمان حاکمیت دیکتاتوری «صدام» در کردستان عراق روی داد و طی آن حدود ۱۸۲هزار نفر از کردهای عراق مفقود شدند و بعدها گورهای دسته جمعی آنان در جنوب عراق و سایر نقاط این کشور پیدا شد. حالا «شهرام علیدی» این موضوع را دستمایه ساخت فیلمش قرار داده و داستان آن از این قرار است که پستچی پیری به نام «مام بالدار» از طریق یک ضبط صوت، پیام های مردم کرد را به دوستان و بستگان شان در مناطق مختلف کردستان عراق می رساند.
این ایده خلاقانه و بکر، محور روایی این داستان پرآب چشم می شود و مخاطب طی سفری جاده یی و جادویی به این کشتار انسانی و قصه این آدم های انفال شده و بازماندگان آنها واقف می شود. «زمزمه با باد» به رغم موضوع بسیار تلخی که دارد، دربردارنده ویژگی های منحصر به فردی از لحاظ بصری، روایی و هنری است و در این میان موضوع و ساختار بر همدیگر غالب نمی شوند و «علیدی» توانسته است تعادل و توازن میان این دو وجه کارش را حفظ کند و در این میان به یک رویکرد نشانه شناسانه بصری و روایتی نمادپردازانه و استعاری از این فاجعه انسانی دلخراش بپردازد. جالب آنجاست که این نویسنده و کارگردان کرد این جریان تلخ تاریخی را به تاریخ پرفراز و نشیب کردها نسبت داده و به این ترتیب اثرش را محدود به زمان و جریانی مشخص نمی کند و آن را در طول تاریخ گسترش داده است. با این حال از موضوع اصلی فاصله نمی گیرد بلکه از این سیر تاریخی به عنوان فکتی برای بیان بهتر موضوع استفاده کرده است. «زمزمه با باد» همان طور که از عنوانش پیداست، واگویه و مویه یی با باد است که حکم یک موتیف را در اینجا دارد. حتی می توان «باد» را راوی دانست که با شخصیت اصلی قصه که«مام بالدار» است، همراه می شود و داستان را برای مخاطب روایت می کند.
در واقع عناصر ساختاری این فیلم از جمله باد، خواب، پیام ها، آوازها، فریادها، مویه ها، ناله ها و قطعه های روایی شاعرانه با مقام های موسیقایی متنوع و متعدد کردی چنان درهم تنیده شده اند که می توان کارکرد های متعددی به این عناصر در کلیت ساختار فیلم داد. «علیدی» در این فیلم تاکید ویژه یی روی صدا، که به صورت های گوناگون یادشده در فیلم متبلور و گسترش یافته، کرده است. این تاکید گاهی چنان برجسته شده است که صدا نقش شخصیت ها را ایفا می کند. به عنوان مثال در سکانس آویزان شدن رادیوها از تک درختی که استعاره یی از چوبه دار است و از هر کدام از این رادیوها پیامی بازگو می شود؛ رادیوها جای شخصیت ها قرار می گیرند چراکه کارگردان از طرفی نمی خواهد به طور مستقیم خشونت موجود در قصه را نشان دهد تا بیش از این باعث اندوهناکی مخاطب نشود و از طرف دیگر با پرهیز از خشونت گرایی قصد طرح اندیشه صلح و آرامش در اثرش را دارد. همان طور که در جاهایی از فیلم کردها را از اعمال خشونت آمیز مبرا کرده و با شبیه کردن آنها به «گیلگمش»، آنها را مردمی می پندارد که فقط به جاودانگی و ماندگاری نسل خود در طول تاریخ اندیشیده اند؛ نه جنگ و خونریزی. از این رو است که در سکانسی به کودکانی که آنها را در دره های امن پناه داده اند، پرداخته است. البته این سکانس کارکرد اساسی تری دارد و آن به رخ کشیدن فاجعه نسل کشی کردها در زمان حکومت بعثی صدام است.
نماهای درخشان، زیبا، نشانه شناسانه و شاعرانه فیلم که توسط «تورج اصلانی» که به گمان نگارنده پدیده فیلمبرداری در سینمای ایران است، تصویر شده اند، یکی از نقاط عطف این فیلم هستند. این نوع رویکرد بصری و عکاسیک را، ضمن حرکت های خلاقانه و عالی دوربین، می توان پیشنهاد هایی تازه به سینمای ایران محسوب کرد، هرچند مخاطبان فرهیخته حاضر در سالن برج میلاد رغبت چندانی به تماشا و درک بصری این فیلم نداشتند و فقط کلوزآپ ها و اینسرت های بی دلیل از هنرپیشه ها و داستان های کافی شاپی شهری را پسندیدند و چندان به ابعاد فاجعه آمیز و تراژیک این فیلم توجهی نشان ندادند. انگار مساله بشر امروز محدود به آپارتمان ها و اتوبان ها و روابط و مناسبات فردی انسانی شده است؟ از این که بگذریم، فیلمبردارانش، آموخته گرافیک و کارگردانی که در رشته های نقاشی و انیمیشن به تحصیل پرداخته اند، در تعامل شان با هم به نقاشی و گرافیک و عکاسی در خلق نماها توجهی ویژه داشته اند و به همین خاطر بسیاری از پلان ها شبیه عکس هایی با کادر و قابی عالی شده و نماهایی هم با توسل به ایده پردازی تصویری و نمادین و ترکیب رنگ ها چون یک تابلوی زیبای نقاشی هستند.
ابعاد گرافیکی نماها در این فیلم نیز ردپاهایی از «تورج اصلانی» گرافیست است. دکوپاژ نماها نیز نشانگر زاویه دید کارگردان و فیلمبردار به موضوع، با در نظر گرفتن وجوه نمادین و تمثیلی و شاعرانه موضوع است. «محمدرضا دلپاک» نیز در طراحی و ترکیب صداها بسیار عالی عمل کرده است، به طوری که طراحی و ترکیب صدای این فیلم را می توان درخشان ترین کار «دلپاک» دانست چراکه آواها و موسیقی کردی و مویه ها، ناله ها، افکت ها از جمله افکت باد و خواب و جیغ ها بنا به ماهیت موضوع، پتانسیل خاصی به اثر بخشیده اند و علاوه بر این کلیت تجربه های دلپاک نیز در اینجا مجال بهتری به خاطر همین پتانسیل پیدا کرده اند. آهنگساز هم استفاده بسیار مناسب و مطلوبی از موسیقی و آواها و انواع رقص های کردی کرده و در هیچ مقطعی از اثر، مانور غیرضروری و اضافی روی این عناصر نداده است. جالب آنجاست که از یک ساز موسیقایی کردی به تناسب اندوهناکی و مرثیه موجود در قصه فیلم برای انعکاس فاجعه دهشتناک انفال بهره برده است.
تصاویری که از کتابخانه و ایستگاه رادیویی در محل استقرار پیشمرگان کرد عراقی ارائه می شود، تصویری از وجوه روشنفکرانه و صلح طلبانه آدم های این فیلم به عنوان نماینده یک قوم هستند و به این ترتیب سازنده این اثر خشونت طلبی را نفی کرده و درصدد دفاع از خود با قلم و رسانه در کنار گفت وگومحوری است. در واقع انتخاب روایت شاعرانه و استعاری فیلم تمهیدی برای زدودن خشونت بسیار بالای موجود در موضوع و طرح مضامین انسان محورانه و ضدجنگ است. با وجود این «علیدی» با این گونه روایت کردن درصدد نشان دادن مظلوم واقع شدن آدم های انفال شده در شرایطی که ندایشان به کسی نرسیده نیز برآمده است. در پایان باید گفت «زمزمه با باد» فیلمی انسانی، سالم و سرشار از دیالوگی شاعرانه است که با الهام از پس زمینه فرهنگی، تاریخی، افسانه یی، دینی، عرفانی و ادبی مردم کرد ساخته شده اما در زمان و مکان نمی گنجد و اگرچه قصه اش مربوط به کردستان عراق، سال های انفال و خفقان صدام است اما نمونه یی از انفال های دیگر در سایر نقاط جهان را نیز در ذهن مخاطب تداعی می کند .
|