۳ . وزن (موسیقی) كلمه، وزن زبان و وزن شعر، دغدغه اصلی بخشی از شاعران معاصر است. این تعداد از شاعران كه می توان بعضی از آنان را «زبان مدار» نامید، مستعد تغییر حساسیت در زمینه وزن (موسیقی)اند و البته هر یك به طریقی و به میزان خاص. این شاعران عبارتند از نیما، شاملو، اخوان ثالث، سپهری، رویایی، براهنی و خیلی پیش از این تندركیا- به نحوی خام-، منوچهر شیبانی و ... اما در پیوند با همین نكته جمله ای از نیما را به یاد می آورم: چه بسیار آدم های ناشی ماله به دست راه می روند اما بنا نیستند.۷
در كار همین تعداد از شاعرانی كه دم از دغدغه وزن (موسیقی) می زنند نیك اگر بنگریم بعضی ها از جایشان هم تكان نخورده اند یا این كه در نهایت نقش و نشانه پای فروغ را گرفته و به اصطلاح گاو آهن را از نو اختراع كرده اند. فرض ما در این نوشتار بر اختصار است، از این رو فقط به ذكر نمونه ای از شعر شاملو اكتفا می كنم كه حساسیت موسیقایی در شعر او متكی بر نوعی تكرار كلمات و فاصله گیری از عروض نیمایی است، به طوری كه وجه موسیقایی شعر، بیان مألوف معناها را به تأخیر می اندازد و به معناهای مألوف انرژی تازه ای می بخشد:
اینك موج سنگین گذر زمان است كه در من می گذرد/ اینك موج سنگین گذر زمان است كه چون جوبار آهن در من می گذرد/ اینك موج سنگین گذر زمان است كه چونان دریایی از پولاد و سنگ در من می گذرد
در گذرگاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز كردم/ در گذرگاه باران سرودی دیگر گونه آغاز كردم/ در گذرگاه سایه سرودی دیگرگونه آغاز كردم
(احمد شاملو، شعر زمان، ۱، صفحه ۱۵۱- ۱۵۰)
۴. «وزن برای شعر مثل الفباست برای خواندن»۸
اما گاه متن چیزی جز یك قطعه موسیقی نیست. این وزن خود ارجاع اگر حامل معناهایی دلخواه یا مشخص نباشد، اما لذتی تكنیكی (موسیقی صرف) را ارائه كند، به تثبیت موقعیت خود دست یافته است۹. در این صورت، وزن (موسیقی) موجد معناست، معنا یا معناهایی قابل تأویل!
۵ .بعضی معتقدند كه تقطیع شعر- كه از نظر آنان مقطع نویسی یا پلكانی نویسی است- چیزی جز فریبكاری نیست، این عقیده به تبع این باور پدید آمده كه تقطیع مورد نظر آنان، جنبه ای دلبخواهی دارد و همچون تقطیع عروضی، روشمند و علمی نیست. اگر بپذیریم كه وزن (موسیقی) مثل الفباست برای خواندن، در این صورت، باید بر موضوعیت تقطیع، درنگ كنیم. نخست باید بگویم دلبخواهی بودن این نوع تقطیع، فرایند شعری است كه به محدوده عروض سنتی و عروض نیمایی تن در نمی دهند. این نوع تقطیع، در واقع شكل دیگر نفس كشیدن در حین قرائت «متن» است؛ چون فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات! در نوشتاری كه مدعی «شعر» بودن است اگر تمام جمله ها (مصراع ها) را پشت سر هم نیز بنویسیم عملاً از این نوع تقطیع گریزی نیست، چراكه شاعر و خواننده، چاره ای ندارد جز این كه در فواصل متنی كه تعمداً طولانی شده، نفس بكشد. این نوع نفس كشیدن و این درنگ ناگزیر بر نوعی وزن (موسیقی) تأكید دارد كه معطوف به بیان تلویحی یا تصریحی معناست. این گونه نفس كشیدن های ناگریز (تقطیع دلبخواهی) گاه جمله یا «بند»ی منثور را به ساحت شعر نزدیك می سازد:
دیروز در بزرگراه هفتم/ یك سواری/ كه با سرعت صد می راند
با درختی تصادف كرد/ و چهار سرنشین آن/ همه/ كشته شدند
(نگاه كنید: ساختار و تأویل متن، ج۱، صفحه ۳۳۱)
در خصوص این «خبر» كه می تواند از روزنامه ای نقل شده باشد، نوشته اند:در این بازی زبانی تازه، حادثه تبدیل به یك تراژدی نمونه شده است؛ واژه دیروز معنای تازه ای یافته است.
|