البته این واژه ها را مانند واژه های دخیل عربی (نه واژه های مهجور عربی) باید فارسی شده دانست و سر ستیز با آنها را همچنان که با واژه های عربی کنار گذاشت. مهم، گرفتن واژه از زبان بیگانه نیست، بلکه مهم این است که واژه برگرفته را مطابق اصوات و قواعد و ویژگی های زبان مقصد به کار بریم چنان که فارسی زبانان با واژه های عربی و یونانی و فرنگی کرده اند.
عنصر دیگری که زبان را از عیار می اندازد و در آثار نویسندگان برتر و معیارنویس که از بعضی از آنها نام بردیم دیده نمی شود گرته برداری نحوی است. گرته برداری نوعی وام گیری مستقیم زبانی از زبان های دیگر است. وام گیری مستقیم آن است که کلمه عینا یا با اندکی تغییر از زبانی به عاریت گرفته شود مثل بسیاری از واژه های عربی و انگلیسی و فرانسوی در فارسی، اما وام گیری غیرمستقیم آن است که کلمات مرکب زبان مبدا را به اجزای سازنده اش تجزیه کنند و در برابر هر جزء در زبان مقصد، معادلی بگذارند.
مثلا فارسی زبانان Pomme de terre را از زبان فرانسوی گرفته و به اجزای سازنده اش تقسیم کرده اند Pomme به معنی سیب، de معادل و terre به معنی زمین درآمده و نهایتا سیبً زمینی را ساخته اند که بر اثر کثرت استعمال سیب زمینی شده است. Chemin de fer را به همین ترتیب گرفته و راه آهن ساخته اند. گرته برداری در واقع ترجمه لفظ به لفظ است.
این نوع گرته برداری نه تنها عیبی ندارد بلکه به غنای زبان می افزاید. اما نوع دیگری از گرته برداری هست که ساخت های نحوی و تعبیرات کنایی را به صورت مزبور تجزیه و ترجمه می کنند مانند Compter sur quelqunun که در زبان فرانسوی تعبیر کنایی است نباید آن را لفظ به لفظ ترجمه کرد، اما متاسفانه مترجمان کم سواد آن را لفظ به لفظ ترجمه کرده اند و «روی کسی حساب کردن» در زبان فارسی رایج شده است. این عمل چنان است که در ترجمه متنی از فارسی به انگلیسی تعبیر کنایی «با دمش گردو می شکند» را لفظ به لفظ به انگلیسی ترجمه کنیم خواننده انگلیسی زبان از تعجب شاخ در می آورد که یعنی چه؟
عنصر دیگری که در آثار نویسندگان برتر دیده نمی شود و در زبان معیار نباید راه داشته باشد واژه های محلی است. استفاده از لغات محلی در جایی که موردی نداشته باشد زبان معیار را به بیراهه می کشاند.
اگر کسی در گفت وگو لغات و اصطلاحات زبان مادری محلی خود را به کار ببرد شاید چندان نتوان بر او عیب گرفت. اما در نوشتن به گونه رسانه ای و ادبی و به طریق اولی در گونه علمی نباید از واژه های محلی استفاده کرد. ولی در داستان نویسی اگر قهرمان داستان از اهالی شهرستان ها باشد و نویسنده بخواهد شخصیت او را بشناساند استفاده از زبان محلی در صورتی که مفهوم آن برای خواننده روشن باشد یا در پاورقی توضیح داده شود اشکالی نخواهد داشت.
یکی از ویژگی های نثر نویسندگان برتر و زبان معیار آن است که کلمات به ظاهر مترادف، تفاوت خود را در آن آشکار می کنند. کسانی که به ظرایف زبان آگاه هستند و به زبان معیار می نویسند به تفاوت های جزئی که کلمات به ظاهر مترادف دارند، توجه می کنند و هر کدام را در جای خاص خود به کار می برند. دو کلمه واقعا مترادف دو کلمه ای است که بتوان آنها را در تمام موارد به جای هم به کار برد و این قبیل کلمه ها در زبان بسیار کم و بلکه نادر هستند.
مثالی می زنیم؛ بینی، دماغ و مشام به ظاهر مترادف هستند. اما آنچه را در بینی می چکانند قطره بینی می نامند نه قطره دماغ و مشام. از دماغ بچه آب می آید، دماغ بچه را بگیر. بینی بچه را بگیر در اینجا غیر معتاد است. در جمله رایحه ای از گل ها برمی خاست و مشام رهگذران را نوازش می داد، بینی و دماغ مناسب نیستند. فلانی آدم خوبی است، معمولا نمی گویند از خوب مردان روزگار است. در شاهنامه در داستان رستم و اسفندیار، آنجا که فردوسی اشاره به پایان ماجرا می گوید:
ببینیم تا اسب اسفندیار/ سوی آخر آید همی بی سوار
وگر باره رستم جنگجوی/ به ایوان نهد بی خداوند روی
تفاوت های جنبی و هاله معنایی کلمات کاملا آشکار است. فردوسی درباره اسفندیار اسب، آخر و سوار به کار برده اما درباره رستم باره، ایوان و خداوند گفته و فضا را تعمدا به نفع رستم تزئین کرده است.
غیر از آنچه برشمردیم که در زبان معیار نباید باشد برخی واژه های شک برانگیز نیز هست که بخصوص هنگام نوشتن تردید نویسنده تازه کار را برمی انگیزد. به سخن دیگر کاربردهایی که ادبا آنها را درست نمی دانند.
نویسنده کتاب حاضر آقای دکتر یوسف عالی عباس آباد آنها را به ترتیب الفبایی سامان داده است. مبنای ایشان درباره نادرست بودن برخی کلمه ها، ترکیب ها، ساخت های نحوی همان چیزی است که استاد ابوالحسن نجفی در کتاب غلط ننویسیم مطرح کرده اند و آن این است که اگر یک عنصر زبانی اعم از کلمه، ترکیب یا ساخت نحوی در زبان فصحای قدیم نظیر بیهقی، سنایی، انوری، نظامی، سعدی، حافظ و نظایر اینان و نیز در نوشته های امروزی آمده باشد باید قطعا درست تلقی شود.
مثلا اولیتر با آنکه از نظر قیاسی غلط است چون در زبان فصحای قدیم آمده و امروز نیز در نوشته ها دیده می شود باید صحیح تلقی شود. همین طور است اگر عنصری در زبان فصحای قدیم و نیز گفتار امروزی کاربرد داشته باشد باید صحیح و خلاف آن غلط تلقی شود مثلا در زبان فصحای قدیم و نیز در زبان امروز در گفتار «را» بعد از مفعول آورده می شود و همین صورت درست است و خلاف آن که رای مفعولی را بعد از فعل آخر جمله می آورند باید مغلوط تلقی شود، اما اگر عنصری فقط در نوشته های امروزی باشد و در زبان فصحای قدیم و نیز در گفتار امروز نباشد باید در صحت آن تردید کرد مثلا در زبان فصحای قدیم «می باشد» به جای است نادر در حکم معدوم است.
در زبان گفتار نیز به کار نمی رود. در گفتار می گویند در باز است، اما همین که می خواهند آن را بنویسند، می نویسند در باز می باشد، از این رو باید در صحت آن تردید کرد اگرچه در روی تابلوها امروزه و در نوشته های دوره قاجار فراوان به کار رفته است.
نویسنده کتاب حاضر، در کتاب ها و مجله های ۸۰ سال اخیر جست وجو کرده و هر نکته ای که درباره درست نویسی بوده، بر رسیده و کتاب حاضر را فراهم نموده است. پیش از این کتبی چند در این باره نوشته شده است چون فرهنگ غلط های رایج حسن عرفان، درست و نادرست حسین اعتماد، غلط ننویسیم فریدون کار، نگارش و ویرایش احمد سمیعی و از همه مهمتر غلط ننویسیم ابوالحسن نجفی؛ نیز در این باره یادداشت ها و مقالات علامه محمد قزوینی، دکتر پرویز ناتل خانلری، محمد محیط طباطبایی، دکتر عبدالرسول خیامپور، دکتر حسن بابک، روح الله خالقی، دکتر جعفر شعار، دکتر علی اشرف صادقی، دکتر حمید فرزام و... درخور یادآوری است، همه اینها مورد مراجعه مولف بوده و از همه آنها بهره گرفته است. نکته گفتنی اینکه در اغلب موارد مدخل های فرهنگ حاضر با عنوان مقالات و مداخل کتاب های مزبور همسان است.
به صرف دیدن مدخل خواننده نباید گمان کند که مطلب همان است که مثلا در کتاب استاد نجفی هست، چه نتیجه ای که مولف گرفته با آنچه در آن کتاب ها هست اغلب متفاوت است.
از آنجا که مبنای مولف مبتنی بر استقرار در آثار نویسندگان معاصر چون محمدعلی فروغی، علامه محمد قزوینی، عباس اقبال آشتیانی، مجتبی مینوی، سعید نفیسی، علی اکبر دهخدا، محمود اعتمادزاده (به آذین)، محمد قاضی، غلامحسین یوسفی، نجف دریابندری، احسان یارشاطر، پرویز ناتل خانلری، عبدالحسین زرین کوب، محمدعلی اسلامی ندوشن و... بوده، واقعیت زبانی و تحول زبان را در نظر گرفته، مانند ادبای سخت گیر فقط آثار نویسندگان و شاعران قدیم را مبنای درست و نادرست قرار نداده است.
مثلا استاد ابوالحسن نجفی کاربرد «سلامتی» و «سهل و ممتنع» را روا ندانسته است در حالی که مولف این کتاب با استناد به آثار کسانی چون محمدعلی اسلامی ندوشن، زرین کوب و خانلری حکم به روایی آنها داده است. چنین است حکم درباره واژه هایی چون نوین، رسوخ، خصایل، حراف، اندیشمند، سکنه، فجیع، موهن و بسیار دیگر که از نظر مولف با توجه به اینکه استادان و نویسندگان معاصر به کار برده اند و عامه مردم هم به کار می برند، کاربرد آنها روا دانسته شده است.
نکته آخر اینکه مخاطب کتاب عموم مردم فرض شده است و مولف از آوردن برخی از مدخل هایی که ممکن است به نظر بعضی از فضلا پیش پا افتاده برسد، ناگزیر بوده است.