اما هیچ قطعه ای از سایر زمین هایی كه به قهر و غلبه در زمان عمر و پس از وی فتح شده، مثل سرزمین های شام، عراق و مصربین مسلمانان تقسیم نشد.
ابوعبیده در كتاب الاموال آورده است: عمر وارد «جابیه» شد و تصمیم گرفت زمین ها را بین مسلمانان تقسیم كند. معاذ پس ازآگاهی از تصمیم عمر به او گفت:
به خدا سوگند! با این عملت آنچه تو نمی پسندی پیش خواهد آمد و اتفاق خواهد افتاد. اگر تو امروز این سرزمین را تقسیم كنی، این قوم از درآمد هنگفت و محصول فراوانی برخوردار می شوند، اما زمانی بعد این قوم نابود خواهند شد، تا زمانی كه فقط یك مرد و زنی از آنان باقی بماند. سپس گروه دیگری خواهند آمد كه رخنه نفوس مسلمانان را بر خواهند كرد، ولی چیزی دست شان نمی آید. پس تدبیری بیندیش كه درآمد این زمین ها به همه مسلمانان برسد. پس از آن عمر به پیشنهاد معاذ عمل كرد.
این عبارات به روشنی حكایت دارد همه فقهای مسلمان بر این عقیده اند كه زمین های فلسطین، وقف عموم مسلمانان است، چه افرادی كه در زمان فتح این سرزمین وجود داشته اند و چه آنهایی كه پس از این واقعه و تاكنون به دنیا آمده اند.همچنین آشكار می شود حكم و فتوای فقهی در این مسئله یكی است و هیچ كس به مخالفت با آن برنخاسته است.
با توجه به مطالب ارائه شده این سؤال مطرح می شود:
مسلمانان از دیدگاه شرع چه موضع و رویكردی درباره این سرزمین پس از اشغال و غصب آن توسط یهودیان می توانندداشته باشند؟ بحث بعدی ما پاسخ به این سؤال می باشد.پیش ازپاسخ به پرسش فوق می بایست ماهیت و حقیقت اشغال سرزمین فلسطین توسط اسرائیل را روشن سازیم، زیرا ابهام زدایی از ماهیت اشغال، رابطه مستقیمی با پاسخ دارد.
برای آن كه پژوهش در این موضوع با زیاده روی در نام بردن از منابعی كه به شفاف سازی ماهیت اشغال اسرائیلی پرداخته اند،پر حجم نشود، تنها به دستاوردهای مهمی كه استاد رفیق شاكر النتشه در تحقیقات بی طرفانه و معتبرش به نام «الاستعمار وفلسطین - اسرائیل مشروع استعماری» به آن رسیده است، اشاره می كنیم.
النتشه اظهار كرده است:
می خواهم در این بحث به استناد دلایلی كه توانسته ام بر آنها دست یابم، بر این مطلب تاكید ورزم كه طرح تشكیل دولت اسرائیل در اصل طرحی استعماری است. اندیشه این طرح و سازماندهی و برنامه ریزی در مراحل نخستش به دست یهودیان نبود، زیرا صهیونیست های غیریهودی پیش از صهیونیست های یهودی این پروژه را مطرح كرده و برای آن تلاش كردند و سپس آن را به مرحله اجرا درآوردند. اما صهیونیست های یهودی در مرحله بعد در این پروژه وارد شدند تا به عنوان كارگزاران و مجریان دولت های استعماری - كه صاحبان اصلی این طرح هستند - نقش خود را ایفا كنند.((۹۲)) منظور نویسنده از دولت های استعماری كه طراحان اصلی این پروژه هستند - همچنان كه در فصل های متعدد به طور مفصل توضیح داده است - دولت های فرانسه، آلمان، ایتالیا، بریتانیا و امریكا می باشند.
وی می افزاید:
«هنگامی كه دولت های استعماری در نتیجه تلاش ها و فعالیت های پیوسته و مستمر بریتانیا و امریكا در طرح خود موفق شدند و توانستند دولت اسرائیل را به عنوان دستاوردی برای پروژه صهیونیستی، پایه گذاری كنند، طبیعی بود كه این دولت پایگاه استعمار غرب و پلی برای گذر به جهان عرب و اسلام شود، زیرا موجودیت این رژیم جز طرحی تجاری - استعماری وبرخاسته از طرح های استعماری پیاده شده در جهان نمی باشد.» ((۹۳))
وی می گوید: «انتخاب سرزمین فلسطین برای برپایی این دولت، یك طرح استعماری است كه ناشی از اهمیت سوق الجیشی و استراتژیكی این سرزمین - چه از نظر اقتصادی و چه از نظر جغرافیایی (ژئوپلیتیكی) - می باشد، زیرا از یك سو بین سه قاره آسیا، اروپاو افریقا واقع شده و از سوی دیگر از راه دریای مدیترانه به اروپا و از راه خشكی به خاور دور و از طریق خلیج عقبه به افریقا متصل می شود.» «اهمیت خاورمیانه برای دنیای آزاد به حدی است كه هر چه در توان نظامی و اقتصادی آن بگوییم، افراط نكرده ایم.» ژنرال آیزنهاور آشكارا می گوید:
«چنانچه تنها از دیدگاه ارزش منطقه ای به جهان بنگریم، منطقه ای را در آن نمی یابیم كه پر اهمیت تر از خاورمیانه از نظرسوق الجیشی و استراتژیك باشد.» وی از هوشیاری و آگاهی خود نسبت به تنها محور منطقه پرده برداشته است.
آلفرد لیلینتال، نویسنده یهودی امریكایی می گوید:
«در سال ۱۸۳۸ تنها ۲۵% نفت مورد نیاز اروپای غربی برای مصارف نظامی و صنعتی از خاورمیانه وارد می شد.
اما امروزه، میادین و حوزه های نفتی عربی، بیش از ۹۰% نیازهای اروپا را تامین می كند. اگر درهای كشورهای عربی به روی غرب بسته شود، سازمان یا حوزه دفاع از جهان غرب كه به نام «ناتو» یا «پیمان آتلانتیك شمالی» شناخته شده، به قدری ناتوان خواهد شد كه به سوگ خود می نشیند».
به همین دلیل دولت های استعماری در راستای سیاست «تفرقه بینداز و حكومت كن» در منطقه تلاش كردند و برای پیشبردهدفشان، از تعصب های قومی و گروهی برای شكستن وحدت جهان عرب بهره برداری كردند تا بتوانند بر جهان عرب و دنیای اسلام سیطره پیدا كنند.((۹۴)) با روشن شدن مسئله اشغال اسرائیلی و ابهام زدایی از اهداف آن، پاسخ كوتاه پرسشی كه مطرح شد، این گونه خواهد بود:
بر مسلمانان فرض است كه جهت باز پس گیری تمامی سرزمین فلسطین تلاش كنند، همچنان كه هرگونه ارتباط و بده بستان با این دولت كه پایگاه استعماری دولت های غربی است، جایز نمی باشد و مسلمانان می بایست از آن پرهیز نمایند.
شایان ذكر است موضع ایران در قبال صلح با اسرائیل و عدم پذیرش آن، ناشی از همین حكم شرعی اسلامی است؛ چرا كه اسرائیل، براساس فتوای همه فقهای مسلمان، سرزمین فلسطین را كه متعلق به همه مسلمانان است، اشغال كرده است.
در این جا ناگزیریم به پارادوكس مهم و تناقض آشكاری كه بسیاری به آن گرفتار شده اند، اشاره كنیم كه اینان با استدلال به آیه صلح (انفال، آیه ۶۱)، صلح با اسرائیل را از دیدگاه شرع جایز شمرده اند.
باید گفت به دو دلیل، استدلال به این آیه صحیح نمی باشد:
۱) موضوع بحث، با مصادیق آیه همخوانی ندارد، زیرا از یك سو فلسطین سرزمینی اشغال شده و به یغما رفته ای است. درنتیجه از دیدگاه شرع و قوانین آن می بایست این سرزمین بازپس گرفته شده و به صاحبان قانونی و شرعی آن (مسلمانان) بازگردانده شود.
از سوی دیگر آنچه قرآن بر آن تاكید دارد كافرانی هستند كه در دیار و سرزمین خود در جنگ با مسلمانانند، نه كفاری كه درسرزمین غصب شده مسلمانان به جنگ برخاسته اند. شاهد این مطلب سیاق آیه است.
۲) حكمی كه در آیه بیان شده، مقطعی است كه به نزول سوره برائت منتهی می شود. مرحوم سید قطب در تفسیر فی ظلال القرآن ضمن توضیح این مطلب گفته است:
فرموده خداوند در آیه در بردارنده آخرین فرمان و حكم مطلق برای هر زمان نیست، بلكه فرمان نهایی در سوره برائت فرو فرستاده شده است. در این آیه، خداوند به پیامبرش فرمان داده است صلح طلبی ابراز شده از گروهی را كه از هر برخوردی باوی دوری گزیده و عزم جنگ با او را ندارند بپذیرد، چه تا آن زمان معاهده ای بینشان به امضا رسیده باشد یا نه.
با نزول این آیه وضع به گونه ای شد كه هرگونه اظهار نرمش و آشتی جویی از كافران و اهل كتاب (پیروان موسی و عیسی)نسبت به مسلمانان پذیرفته می شد، تا آن گاه كه فرامین و احكام سوره برائت فروفرستاده شد. پس از این كافران تنها دو راه در پیش رو داشتند: گرویدن به اسلام یا جزیه دادن و به غیر از این دو، گزینه سومی از آنان پذیرفته نمی شد.
وضعیت صلح طلبی و مسالمت جویی تا زمانی توسط مسلمانان به رسمیت شناخته می شود كه مطرح كنندگان آن بر عهد وپیمان خود باقی بوده و خیانت نورزند. در غیر این صورت مسلمانان می بایست تا آن جا كه در توان شان هست، با آنان بجنگند تا همه به دین خدا گردن نهند و به آن درآیند.((۹۵)) سید قطب می افزاید:
لازم دیدم مقداری از اصل موضوع منحرف شده و پرانتزی بگشایم، زیرا ابهامات و شبهاتی مطرح شده كه ناشی از خودباختگی و كم خردی ای است كه بسیاری به آن مبتلا هستند؛ یعنی آنانی كه درباره جهاد در اسلام مطالبی را مطرح می كنند، چرا كه واقعیت و وضع موجود دنیای امروز فشار سنگین و طاقت فرسایی را بر روح و اندیشه آنان وارد می كند. درنتیجه، این نگاه كه روش تغییرناپذیر اسلام را در رویارویی با بشریت از راه های پذیرش اسلام، جزیه دادن و یا جنگ باشد نگاهی تند روانه و افراط می پندارند و دینشان را - كه حقیقتش را درك نمی كنند - به افراط گرایی و زیاده روی متهم می كنند، در حالی كه می بینند از یك سو جاهلیت نوین با تمام قوا به جنگ با اسلام برخاسته و در برابر آن ایستادگی می كند و ازسوی دیگر مسلمانان - كسانی كه به اسلام می پیوندند، ولی ماهیت و حقیقت آن را درك نمی كنند و در نتیجه نسبت به آن درك عمیقی ندارند - در برابر نیروهای پیرو ادیان و مذاهب دیگر ناتوانند. چنان كه می بینند و مشاهده می نمایند پیشگامان وطلایه داران تعصب مشروع و حمیت پذیرفته شده، كم می باشند، بلكه نادرند و نقطه اتكایی در گستره زمین ندارند تا برآن تكیه زنند و به حول و قوه آن اعتماد ورزند؛ با این پندارها این نویسندگان به متون دینی روی آورده و ظواهر و مفاهیم آن را به گونه ای برمی گردانند تا تفسیری كه می كنند سازگار با فشارها و سنگینی واقعیت های موجود در دنیای كنونی شود.
در نتیجه دیگر برداشت ها از دین را تندروانه و افراط می دانند! بی شك اینان به گزاره هایی [از متون دینی] متوسل می شوند كه مقطعی است، ولی آنها را احكام نهایی می شمرند و یا متوجه گزاره هایی می شوند كه منوط به وضعیت خاصی است، ولی آنها را برای هر وضعیتی قرار می دهند [و مفاهیم مطلق و عام به حساب می آورند]؛ حتی زمانی كه به گزاره ها و متون نهایی و مطلق می رسند، به گونه ای آنها را تفسیر می كنند كه با گزاره ها ومتن های مقید و مقطعی، كه تحت شرایط خاص نازل شده اند، سازگار شوند! تمامی تغییر و تحولاتی كه در متون و گزاره های دینی انجام می دهند، برای آن است كه بگویند: جهاد در اسلام به طورانحصاری راهكاری برای دفاع از كیان مسلمانان و سرزمین هایشان به هنگام تهاجم دیگران است، اما اسلام با روی آوردن به جهاد، نابودی خود را امضا كرده است! مفهوم دفاع از نظر اسلام به طور صرف بازداری از تهاجم به سرزمین های اسلامی است. در واقع اسلام از دید اینان، درمحدوده خود منحصر است یا می بایست برای همیشه در محدوده مرزهایش منحصر باشد. نیز اسلام حق ندارد دیگران رابرای پذیرش اسلام فرا بخواند و حق ندارد از دیگران بخواهد تسلیم فرامین و راه های الهی شوند، مگر با ابزارهایی چون گفتار،انتشار و بیان مطالب یا با ابزارهای مادی كه ابزار سلطه جاهلیت نوین بر مردم است. پس اسلام نباید به جاهلیت مدرن هجوم برد، مگر این كه به اسلام هجوم برند. در این صورت اسلام می تواند برای دفاع از خود اقدام نماید.((۹۶)) چنین افرادی سخنگوی سلطه طلبان و بلندگوی قدرتمداران هستند كه كوس رسوایی آنان به صدا درآمده است و در برابرآگاهی و بیداری رشد یابنده مردم مسلمان مقهور و مغلوب خواهند شد.
آنچنان كه خداوند وعده داده است:
خداوند كسانی را كه یاری او كنند [و از آیینش دفاع نمایند] یاری می كند. خداوند قوی و شكست ناپذیر است.((۹۷))