از جمله صفحات درخشان تاریخ مبارزات شیعه، قیام و اعتراض مراجع و علمای ایران در برابر حركت خزنده صهیونیسم و رشد سرطانی این پدیده در قلب جهان اسلام است. مقاله حاضر روند این مبارزه را از نخستین سالهای تكوین هسته صهیونیسم در خاورمیانه تشریح كرده است. در این مقاله، همراهی آشكار و نهان دولتها با اسرائیل، روند مهاجرت یهودیان ایرانی به اسرائیل و نقش بازدارنده روحانیون و عالمان شیعه، مورد بررسی قرار گرفته است.
پس از تشكیل نخستین كنگره جهانی صهیونیسم در سال ۱۸۹۷ م / ۱۳۱۵ ق، ایجاد دولتی یهودی در سرزمین فلسطین در صدر فعالیتهای جنبش صهیونیسم و اتحادیههای جهانی یهود قرار گرفت. در دومین كنگره كه چند سال بعد تشكیل شد، اكثریت نمایندگان یهودی سراسر جهان بر ایجاد كشوری یهودی تأكید كردند. از آغاز قرن بیستم میلادی دفاتر اتحادیه جهانی یهود و جنبش صهیونیستی در كشورهای مختلف جهان، اقدام به تشویق و سازماندهی یهودیان به فلسطین نمودند كه با بروز جنگ جهانی اول متوقف شد.
اعلامیه بالفور كه در سال ۱۹۱۷ م صادر شد نسبت به ایجاد میهن ملی یهود در فلسطین تأكید نمود. اندكی پس از صدور این بیانیه، عدهای از یهودیان ایران به فكر تأسیس یك «انجمن صهیونیت ایران» و توسعهٔ زبان عبری افتادند. این انجمن در اوایل سال ۱۹۱۸ م در تهران تشكیل و پس از آن در ۱۸ شهر دیگر ایران افتتاح شد. ۱پس از پایان جنگ جهانی اول و شكست و تجزیه امپراتوری عظیم عثمانی، سرزمین فلسطین تحت قیمومیت انگلستان درآمد و به دنبال آن مهاجرت یهودیان سراسر جهان به فلسطین زیرنظر دفاتر صهیونیستی آغاز شد. بر طبق اسناد منتشره، نخستین مهاجرت دسته جمعی یهودیان ایرانی به فلسطین در سال ۱۲۹۹ ش . ۱۹۲۰ م صورت گرفت. ۲
در مهر ماه ۱۳۰۱ ش میرزا حبیبالله خان آل رضا (هویدا) ـ كنسول افتخاری ایران در فلسطین و مسئول رسیدگی به امور بهائیان آنجا ۳ـ در نامهای به وزارت امور خارجه ایران خاطر نشان ساخت: «در فلسطین یهود ایرانی به عقیده بنده زیاد هستند و پس از جنگ [جهانی اول] هم چنانكه سابقاً عرض كرده بودم فوج فوج از ایران هجرت كرده، به فلسطین آمدهاند. دیگر خدا میداند كه تا به حال تعداد نفوسشان به چه مقدار رسیده است.» ۴
دولت وقت برای جلوگیری از اعتراضهای مردمی و جمعیتهای اسلامی فلسطین نسبت به مهاجرت یهودیان ایرانی به فلسطین، طی اعلامیهای كه در سال ۱۳۰۱ ش صادر كرد اعلام داشت یهودیانی میتوانند به خارج مسافرت كنند كه «قصد زیارت یا تجارت داشته و ترك علاقه هم نكرده باشند.» ۵ اما با وجود این دستورالعمل، به دلیل فشار محافل و مراكز صهیونیستی داخلی و خارجی مهاجرت یهودیان ایرانی و نیز یهودیان عراق، افغانستان و آسیای مركزی از راه ایران به فلسطین، توسط دفاتر متعدد صهیونیستی در كشور۶ و با همكاری كنسولگریهای انگلستان در ایران همچنان ادامه داشت. ۷ یكی از شگردهای این دفاتر، ایجاد درگیریهای ساختگی میان مسلمانان و یهودیان بود تا یهودیان را وادار به ترك میهن و عزیمت به فلسطین نمایند. ۸
در دسامبر ۱۹۳۱ م / دی ماه ۱۳۱۰ شمسی به منظور بررسی مسأله فلسطین، كنفرانسی از علما و اندیشمندان جهان اسلام در بیتالمقدس تشكیل شد. در این كنفرانس چهرههای مشهوری چون رشید رضا از مصر، علامه اقبال لاهوری و آیتالله شیخ محمد حسین كاشف الغطاء از عراق شركت داشتند. از ایران نیز دو نمایندهٔ رسمی (حاج میرزا یحیی دولتآبادی و سید ضیاءالدین طباطبایی) در این كنفرانس حضور یافتند. به خواهش حاج امینالحسینی (مفتی فلسطین)، كاشفالغطاء، در بین دو نماز مغرب و عشا سخنرانی كرد. او بیم خود را از سرنوشت مردم و سرزمین فلسطین اعلام داشت و ضمن شرح وضعیت سیاسی مسلمانان، آنان را به اتحاد و وحدت كلمه، صبر و بردباری و پرهیز از نفاق، و اقدام به عمل دعوت كرد. ۹
سخنرانی پرشور وی با استقبال بینظیر شركتكنندگان مواجه شد و لذا از او خواستند تا امامت نماز جماعت و جمعه را بپذیرد. بسیاری از مطبوعات عربی و اسلامی سخنان وی را به تفصیل درج كردند و علمای فِرَق اهل سنت با شخصیت برجسته او آشنا شدند. وی پانزده روز در فلسطین ماند و به شهرهای مختلف این سرزمین سفر كرد و با دانشمندان شیعه و سنی به گفتگو نشست و در تمام شهرها برای مردم سخنرانی نمود و آنان را به وحدت با یكدیگر در مقابل دشمنان اسلام و خطر صهیونیستها دعوت كرد. سپس به لبنان و از آنجا به سوریه رفت و در همه جا به تشریح وضعیت مسلمانان پرداخت و وظایف حساس آنان را در آن برهه تاریخ برشمرد. ۱۰
در اكتبر ۱۲۳۳م / مهر و آبان ۱۳۱۲ ش. تظاهرات وسیعی توسط اعراب فلسطین در شهرهای بیت المقدس و یافاعلیه انگلستان برپا گردید كه به خاك و خون كشیده شد و بر اثر آن دهها نفر شهید و صدها نفر مجروح شدند. همزمان با این وقایع، گروه كثیری از یهودیان ایرانی به فلسطین مهاجرت كرده و توسط آژانسهای صهیونیستی در آنجا اسكان داده شدند. این مهاجرت كمتر از سه ماه پس از نخستوزیری محمدعلی فروغی صورت گرفت.
مهاجرت یهودیان ایرانی با اعتراضات سخت علما و جمعیتهای اسلامی فلسطین روبرو گردید و اعتراضیهای از سوی «جمعیت شبّان المسلمین» و شیخ عبدالله افندی مجتهد، رئیس «جمعیت هدایت اسلامی» تسلیم كنسول ایران در موصل گردید. در این اعتراض نامه از دولت ایران درخواست شده بود تا نسبت به ظلم و تعدیاتی كه از سوی یهودیان به مردم عرب مسلمان فلسطین صورت میگیرد، اقدامات مقتضی انجام شود. ۱۱
این گزارش ده روز بعد در هیأت دولت مطرح و قرار شد كه از سوی وزیر خارجه «اقدامات مقتضی» صرت گیرد. ۱۲
خبر مهاجرت یهودیان ایرانی ظاهراً از منابع غیر رسمی به اطلاع ریاست حوزه علمیه قم، آیتالله حاج شیخ عبدالكریم حائری رسید.
آیتالله شیخ محمدحسین كاشفالغطاء مجتهد سیاستمدار، روشنفكر و استعمار ستیز شیعهٔ عراق كه در آن زمان در سفر سه ماههای به ایران آمد و مدتی در قم میهمان آیتالله حائری بود،۱۳وی و دیگر علمای قم را در جریان رویدادهای تأسف بار فلسطین قرار داد. كاشفالغطاء هنگام اقامت در ایران پیامی به رزمندگان فلسطینی فرستاد و آنان را به ادامهٔ مبارزات ضد صهیونیستی تشویق نمود. ۱۴
آیتالله حائری نیز گرچه عموماً از دخالت در سیاست پرهیز داشت اما چون مسأله فلسطین در آن زمان در رأس مسائل مبتلا به جهان اسلام قرار داشت لذا در دی ماه ۱۳۱۲ ش تلگرامی به رضاخان مخابره كرد و از او در مقابل هجوم یهودیان صهیونیست به فلسطین كمك خواست. ۱۵
چند نفر از علمای سرشناس قم نیز تلگرامهای جداگانهای به رضاخان مخابره كرده و رونوشتی از آنها را برای میر سید محمد بهبهانی كه از چهرههای سرشناس روحانی و طرف احترام رژیم بود، ارسال كردند. بهبهانی نیز رونوشت تلگرام آیتالله حائری و دیگر علمای قم را به «دفتر مخصوص شاهنشاهی» فرستاد و از ریاست دفتر خواست تا در صورت موافقت و دستور شاه، تلگرامهای علما در جراید كشور چاپ و منتشر شود. ۱۶ دفتر مخصوص شاهنشانی در نامهای كه به نخستوزیر وقت نوشت اعلام داشت: «حسبالامر جهان مطاع مبارك شاهانه ارواحنافداه ابلاغ مینماید انتشار تگرافات [علما] راجع به مسلمین فلسطین در جراید مقتضی نیست.» ۱۷
رژیم ایران برای اعادهٔ حیثیت سیاسی خود نزد مسلمانان جهان و جلوگیری از واكنشهای احتمالی ضد یهود در كشور، دست به اقدامی سیاسی زد. بدین ترتیب كه وزیر خارجه وقت ایران (باقر كاظمی) چند ماه پس از اعتراض جمعیتهای سیاسی اسلامی فلسطین و تلگرافهای علمای قم، طی نطقی در جامعهٔ ملل، از حقوق اعراب مسلمان فلسطین حمایت كرد و خواستار حفظ حقوق آنان در برابر هجوم صهیونیستها گردید و خواستار رفتار عادلانهای با آنان شد. مفتی و رئیس مجلس اعلای اسلامی فلسطین در نامهای كه به كنسولگری ایران در بیتالمقدس نوشت از اقدام دولت ایران در دفاع از حقوق مسلمانان فلسطین تشكر نمود؛ در ضمن از استمرار مهاجرت یهودیان ایرانی به فلسطین گلایه نمود و از دولت ایران خواست تا اقدامی جدی و عملی در جلوگیری از مهاجرت یهودیان ایرانی به عمل آورد. ۱۸
در مردادماه ۱۳۱۶ ش چند نفر از علمای شیعه ایرانی و عراقی (سید هبهالدین شهرستانی، سید محمدمهدی صدر، محمدمهدی اصفهانی، محمدمهدی خراسانی، شیخ راضی آل یاسین) به همراه سه نفر از علمای برجسته اهل سنت عراق (یوسف عطا، حبیبالعبیدی، ابراهیم الراوی) تلگراف اعتراضآمیزی به جامعه ملل و وزارت خارجه انگلستان مخابره نمودند و در آن مراتب اعتراض و عدم رضایت خود را نسبت به تقسیم فلسطین توسط كمیسیون انگلیسی پیل اعلام داشتند و آن را ضربت به قلب اسلام و عرب دانستند. ۱۹ آیتالله سیدابوالحسن اصفهانی نیز طی یادداشتی برای سفارت ایران در بغداد اظهار امیدواری كرد كه دولت ایران در جامعه ملل از همه گونه تلاش برای دستیابی ملت فلسطین به حقوق حقه خویش فروگذار ننماید. ۲۰ آیتالله كاشفالغطاء هم در اقدامی همسو با آیتالله اصفهانی، طی تلگرامی به ملك غازی (پادشاه عراق) و كمیسر عالی فلسطین، از طرح تقسیم فلسطین و مظالم انگلستان در آنجا و نیز فروش اراضی فلسطینیها به صهیونیستها به شدت انتقاد كرد و خاطرنشان ساخت كه مردم از او فتوای جهاد خواستهاند. ۲۱
روزنامه عربی النهار (چاپ بغداد) گزارش داد كه علمای شیعه به ریاست كاشف الغطاء در روز ۲۵ خرداد ۱۳۱۷ در تحت قبه حضرت امیر (ع) در نجف اجتماع خواهند نمود و در باب صدور حكم جهاد علیه صهیونیستها وحامیان آنها مذاكراتی خواهند كرد و حكم مزبور به امضای همهٔ علما صادر خواهد شد. همین روزنامه اضافه كرد كه روحانیون شیعه برای بررسی این موضوع از علمای سوریه، لبنان، اردن، مصر، یمن امیر نشینهای خلیج فارس، تركیه، افغانستان و ایران دعوت كردهاند كه در این اجلاس حضور یابند. كاشفالغطاء سپس خود حكم جهاد را صادر كرد. در بخشی از آن حكم آمده بود:
«... ای اسلام و ای عرب، بلكه برادر و ای بشر! وضعیتی كه فلسطین سربریده به آن رسیده است به نظر همه آشكار شده و چنانكه گفتهایم باز هم میگوییم كه قضیه فلسطین خاص خود فلسطین نبوده ... ای عرب، ای مسلمانان، ای بشر، ای مردم! جهاد در فلسطین بر هر انسان واجب شده، نه تنها بر عرب و مسلمان ... این است دعوت و ندای عمومی این جانب كه به عرب و اسلام میفرستم. خداگواه است كه شصت سال از عمرم میگذرد و اگر بیماری و رنجوری بر استخوانهای پوسیدهام حمله نمیآوردند نخستین شخصی بودم كه به این دعوت لبیك میگفتم.»۲۲
او سپس در فتوایی دیگر به تقسیمبندی كشورهای اسلامی میپردازد كه باید در این جهاد مقدس ایفای نقش نمایند. به گمان او نخستین كشوری كه باید پرچم جهاد را به اهتزار درآورد اردن هاشمی است كه رؤسای آن ادعای سیادت مینمایند. و پس از آن حجاز است كه به دلیل پرتوافكنی خورشید اسلام باید قدم در این ر اه بگذارد. آنگاه مصر و سوریه را به دلیل همجواری با فلسطین مسئول شمرده و میافزاید:
«میگویند چهارصد میلیون مسلمان در كره زمین موجود است. چطور میشد اگر یك دهم این عده از راه غیرت اقدام نموده، برای ادای وظیفه خویش نسبت به فلسطین، به یاری مجاهدین آن میشتافتند؟ البته گره فلسطین گشوده میشد و مشكل آن پایان مییافت... به خدا قسم كه از مرحله خیلی پرت افتادهایم و هنوز آنچه را كه باید، بیان نكردهایم ... كنگرهها درباره فلسطین منعقد و مقررات آن تقدیم میشوند و هیئتها به لندن مسافرت میكنند. با همه اینها قشون انگلیس شكم زنهای آبستن مسلمان را در فلسطین سفره میكند، بیگناهان را بیجان و خونهای پاك را روان میسازد و با شدت تمام به تبهكاریهای بزرگ خود ادامه میدهد و حجاز و اردن هم با چشم و گوش همه چیز را میبینند و میشنوند با وجود این با كمال تفریح رفت و آمد دارند. حتی دو بز آنها از جای خود نجنبید. ای كاش به این هم اكتفا نموده و شر خود را از سر فلسطین كوتاه میكردند و با ستمكاران همراهی نمینمودند. ولی عموم مسلمانان در گوشه و كنار عالم، چیزی كه دارند اعتراض هست: هیاهو، سخنرانی،مقالهنویسی، شعرگویی و بعضی كمكهای مادی بسیار كم كه حال قطره آبی بر سنگ را دارد و حال آنكه خیلی از مسلمانان دارای هزاران بلكه میلیونها لیره هستند. آیا هیچ شنیده شد یكی از آنها هزار لیره استرلینگ كمك كرده باشد؟ چنانكه یهودیان كه عدهشان كمتر و طبعشان پستتر است، میكنند.»