با این حال بازنگری تاریخی نمیتواند بسیاری از حقایقی را نادیده انگارد، كه در حاشیه نتایج تاریخسازی برای جنگ دوم جهانی قرار میگیرد. یك بازنگر تاریخی همواره میپرسد كه اگر كشتهشدن یك یهودی هم، غیرقابل اغماض و بخشش است، چه تفاوتی میان ملتهای یهودی و غیریهودی وجود خواهد داشت. آیا این تنها یهودیان هستند كه به واسطه ظلمی كه بر آنها وارد شده است شایسته همدردی و كمك هستند؟ و سرانجام با توجه به تحولات جهان امروز،اكنون كه دولت اسرائیل مشروعیتش را براساس یك دروغ بزرگ تاریخی به دست آورده سئوالی جدی و در عین حال دردناك این است كه:
كدام مرد و زنی میتواند تعداد كودكانی را كه از آغاز انتفاضه به وسیله مهاجران یهودی و سربازان اسرائیلی كشته شدهاند، نادیده بگیرد؟
هشدار جدی بازنگران روی این مسئله تأكید دارد كه داستان هولوكاست و شكل بهرهبرداری از آن،مانع بزرگی بر سر راه تاریخ علمی تمدن غرب در قرن بیستم است.
آنها بر این نكته تصریح دارند كه قبول كردن هولوكاست به عنوان عقیدهای ارتدوكس غیرقابل بررسی، این اجازه را به روشنفكران غربی داد تا از زیربار بررسی فجایع به مراتب خونینتر مانند كشتار كمونیستها، شالی خالی كنند كه از این نمونهها در هر رژیم و انقلابی اتفاق افتاده است. چپی و راستی،انقلابی و استعمارگر، از تابودی هولوكاست استفاده میكنند. تابوی هولوكاست به عنوان نمونهای هولناك از نسلكشی همه فجایع دیگر بشری را- كه حتی در برخی موارد از ابعاد ادعا شده برای هولوكاست عظیمتر و مهیبتر بوده است- تحتالشعاع قرار میدهد. این اتفاق دلیلی جز تبلیغات بیحد و حصر مروجان داستان هولوكاست ندارد؛ مروجانی كه به دلیل داشتن منافع بزرگ در هولوكاست به اندازهای آن را تبلیغ و ترویج میكنند كه تا پوست و استخوان جامعه بشری نفود كرده است. از طرف دیگر نظریهپردازانی كه به لیبرال دمكراسی منسوباند هرگونه تحلیل بیطرفانه از عقاید و موضوعات نامعلوم را پیروی از فاشیسم و نازیسم میخوانند.
بازنگران تاریخی در امریكا نیز دلیل اصلی بدنامی كشورشان در جهان را، هولوكاست میدانند. شكلگیری گروههای مروج معتقد به وجود هولوكاست در این كشور (Holocaust mania) سبب ایجاد یك لابی قدرتمند یهودی در این كشور شده است. بازنگران تاریخی معتقدند ایجاد جو احساسی ناشی از تبلیغات این گروه سبب شده است تا امریكا روزبهروز به دولتی نزدیكتر شود كه به خاطر نقض روزانه حقوق بشر بدنام است و در این بدنامی نیز شریك شود. بازنگران امریكایی میپرسند به چه دلیل امریكا یك حمایت تمام عیار از دولتی به عمل آورد كه بدون كمكهای اقتصادی خارجی توان ادامه حیات ندارد؛ دلیلی غیر از تبلیغات برای «هولوكاست»؟:
آنچه آمد تفسیر بازنگران از پویایی تاریخ و سیاست در قرن بیستم است. آنها اعلام خطر میكنند كه چنین تاریخسازی، خطرات بالقوهای برای آینده بشر در پی خواهد داشت؛ خطراتی كه امروز به واسطه تمایلات و منابع نخبگانی كوچك به استقبال آنها میرویم.
● بازنگری و ضرورت پرداخت به هولوكاست
بازنگری میكوشد تا درست و غلط در هم آمیخته را از هم جدا سازد. تاریخ در ذات و ماهیت،بازنگر طلب است. در دوره جنگ و ستیز، دروغ و كذب به وفور برای نیازهای تبلیغاتی منتشر میشود. خردمندانه است كه یك تاریخنگار فعال در چنین شرایط و میدانی مراقبت و احتیاط خود را دو چندان كند… زمانی كه یك جنگ به سمت جنگی با ده میلیون كشته هدایت میشود، اولین قربانی آن حقایق اثبات پذیرند؛ پس حقیقت باید دوباره جستجو و مستقر شود. تاریخ رسمی جنگ جهانی دوم شامل قطعاتی از حقیقت است كه با مقادیری زیاد از كذب و دروغ آمیخته شدهاند. (۷)
در بررسی تاریخی اشاره كردیم كه این مكتب تاریخپژوهی در جهت تطهیر تاریخ از مسائلی شكل گرفت كه ریشه در تبلیغات سیاسی دوره جنگ داشت. با این حال پرسش همچنان بیپاسخ مانده است كه غیر ضرورت نظری پرداخت به مسئله هولوكاست،چه دلیلی برای بررسی دوباره این داستان وجود دارد؟
در پاسخ، مسئله تاریخنویسی فاتحان به میان كشیده میشود؛ مسئلهای كه برای اولین بار ایده شكلگیری بازنگری تاریخی قرار گرفت. در مورد گذشته نزدیك این حقیقت بدیهی كه «فاتحان، تاریخ را مینویسند» هنوز صادق است؛ و فاتحان معمولا انتقاد را نمیپذیرند. بازنگری در تاریخ نوشته شده توسط فاتحان تا زمان پایان یافتن تقابل بین پیروز و شكست خورده، ممكن نیست؛ و گاه این تقابل قرنها به طول میانجامد. از آنجا كه تاریخشناسی و بررسیهای تاریخی درآمد مالی چندانی ندارد، همه مؤسسات تاریخنگاری تحت حمایت دولت متبوع خود قرار دارند و تقریبا چیزی به اسم مؤسسه تاریخنگاری مستقل و آزاد وجود ندارد. در مورد تاریخ معاصر كه هر دولتی منافع سیاسی فراوانی در آن دارد باید نسبت به تاریخنگاری رسمی، مشكوك و مظنون بود؛ «آنكه به نوازنده پول میدهد،آهنگ را تعیین میكند.»
هولوكاست نیز یكی از نمونههایی است كه توسط فاتحان در تاریخ جنگ دوم جهانی گنجانده شد. برای غیریهودیان، هولوكاست( در صورت وجود)حادثهای تاریخی است و امری مذهبی محسوب نمیشود،بنابراین همانند دیگر موضوعات تاریخی میتواند و باید مورد بررسی مجدد و بازرسی انتقادی قرار گیرد. وقتی شواهد جدیدی به دست میآید كه ضرورت تغییر نگاه به هولوكاست را ایجاب میكند، باید به چنین تغییری تن داد. بررسی و تعیین میزان ارزشمندی و صدق فرضیات به هیچوجه امری نكوهیده و زشت نیست. بنابراین نگاهی انتقادی و شكاكانه نسبت به هولوكاست و مفروضات شایع در مورد آن نیز تشنع و نكوهیده نخواهد بود.
با این همه باید توجه داشت كه موضوع به برخی گروههای مذهبی و سودهای سرشاری كه به جیب صهیونیستها سرازیر میشود،محدود نخواهد شد. بازنگران معتقدند كه باید با تمام نظم ایجاد شده از سوی دولتهای متفق پیروز در جنگ جهانی دوم مقابله كرد،چرا كه اعتبار تاریخ نگاشته شده توسط فاتحان كاملا خدشهپذیر است.
هولوكاست، اصلیترین كاشی موجود در این تصویرنگاری است. علاوه بر این تأكید میكنند باید با هژمونی سیاسی و فرهنگی اینترناسیونالیستها و برابریگرایان مقابله شود. از نظر برابریگرایان، تصور معمولی از هولوكاست،سمبلی كاملا قابل استفاده برای سركوب هرگونه تلاش نژادی،منطقهای و ملی برای استقلال است. از نظر برابریگرایان فرقی نمیكند كه ای تلاش برای استقلال در آسیا، كشورهای عربی، امریكای جنوبی و یا هر نقطهای از اروپا صورت بگیرد. از نظر آنها ملیگرایی شر و شیطانی است؛ چرا كه روزی،روزگاری ملیگرایی به اتاقهای گاز در آشویتس منجر شده است.
از سوی دیگر بازنگری در هولوكاست نتایج دیگر و شاید جدیتری را نیز دنبال خواهد داشت. سیاستمداران آلمانی هم به خوبی دریافتهاند كه اگر به بررسیهای انتقادی هولوكاست اجازه شكل گرفتن بدهند، این كشور تحت شدیدترین فشارها قرار میگیرد. علاوه بر این اگر هولوكاست زیر سئوال برود نظام اخلاقی ساخته شده توسط بعضی با تزلزل روبهرو میشود؛ همان نظامی كه سنگ بنای آن داستان هولوكاست است. یك نمونه واضح آن را در رسوایی تبلیغاتی دولت آلمان كه در یادبود هولوكاست به بار آمد میتوان دید.
دولت آلمان پس از چند سال بحث تصمیمگرفته بود تا بنای یادبود عظیمی را در مركز برلین (پایتخت آلمان) برای هولوكاست به پا كند. در شعار طراحی شده برای جمعآوری پول، طراحان قصد داشتند تا مردم را قانع كنند كه چرا ساخت چنین بنای یادبودی مهم است. در این تبلیغات آمده بود:
«هولوكاست هرگز اتفاق نیفتاده است. »«هنوز افراد زیادی هستند كه معتقدند هولوكاست اتفاق نیفتاده است و در بیست سال آینده تعداد آنها افزایش خواهد یافت، بنابراین برای ساخت بنای یادبود یهودیان كشته شده اروپا،كمك مالی كنید.»
جمله اول این تبلیغ بسیار درشت چاپ شده و به اصطلاح نقل قولی از یك منكر هولوكاست بود، اما از آنجا كه جملات بعدی به شدت ریز و معنای آن هم كاملا واضع نبود، به سرعت باعث ایجاد توفانی از مخالفتها شد؛ كه در نهایت به جمعآوری این تبلیغات منجر گردید.
نگرانی مروجین هولوكاست از آن است كه با گذشت زمان، از استحكام بنایی كه با عنوان هولوكاست بنیانگذاردهاند، كاسته شود و روزی برسد كه دیگر كسی داستان یهودی سوزی در طول جنگ جهانی دوم را باور نكند. برخی معتقدند كه این نگرانی در پی از دنیا رفتن شاهدان عینی هولوكاست افزایش یافته است، چرا كه با نبود شاهان عینی این ماجرا ،اثبات صحت آن برای نهادهای رسمی حامی این تفكر مشكلتر خواهد شد. اما مسئله اینجاست كه درستی یك واقعه تاریخی مستند نباید وابسته به شاهدان عینی باشد. وقایع مستند تاریخی غبار زمان بر خود نمیگیرند و با گذشت زمان در پرده ابهام نمیروند.
چرا بازنگری هولوكاست؟ من فكر میكنم توماس جفرسون پاسخ این سئوال را دو قرن پیش داده است؛ آن زمان كه نوشت؛ هیچ واقعیتی وجود ندارد،كه من از آن بترسم و یا آرزو كنم در جهان ناشناخته بماند. (۸)