عبارت جرایم فكری را اولین بار جرجاورول در كتاب معروف خود به نام ۱۹۸۴ به كار برد؛ اصطلاحی كه اورول برای توصیف جامعهای كمونیستی تحت قیمومیت «برادر بزرگ» به كار برده بود، اما امروز پس از گذشت بیش از یك دهه از فروپاشی شوروی مفهوم جرم فكری در كشورهای مدعی آزادی بیان احیا میشود؛ افكاری كه توسط تله اسكرینهای رسانههای كنترل و در دادگاههای تفتیش عقاید مورد بررسی قرار میگیرند.
اوج عملكرد دادگاههای آلمان بر ضد بازنگری- اگرچه مستقیما با این مكتب مرتبط نبود- هنگامی اتفاق افتاد كه دادستان كل دادگاههای آلمان با طرح دعوای یك فعال محافظه كار آلمانی مخالفت كرد كه رسانهها به او تهمت نازی بودن زده بودند. با جلوگیری از طرح این دعوا همه طیفهای سیاسی راستگرا در آلمان، نازی محسوب میشوند از قبیل محافظهكاران، وطنپرستان،رادیكالها،تندروها،فاشیستها، نازیها و دیگر راستگرایان. و به این ترتیب تهمت نازی بودن برای كسی كه به نحوی بتوان او را به راستگرایی نسبت داد در آلمان یك اتهام و انگزنی محسوب نمیشود، چرا كه مقامات آلمانی او را یك نازی به حساب میآورند.
به این ترتیب ممكن است در آلمان همسایهای فقط به علت خواندن سرودهای ملیگرایانه و یا نصب پرچمهای ملیگرایانه،توسط همسایه خود به عنوان نازی به دادگاه معرفی شود و ازاین طریق كسانی كه احساسات صادق و سالم میهنپرستانه دارند در آلمان در معرض اتهام نئونازی بودن قرار بگیرند.
روزگاری در ایتالیای قرون وسطی یك دانشمند به دلیل بازنگری هیئت بطلمیوسی مورد بازخواست و محاكمه قرار گرفت. وی معتقد بود كه شواهد موجود، هیئت بطلمیوسی را تأیید نمیكند و این مدل بیشتر مدلی افسانهای است تا مدلی بر مبنای شواهد یقینی . دادگاه سرانجام او را محكوم كرد تا به اشتباه بودن نظرش اعتراف كند. به نظر میرسد تاریخ در حال تكرار است.
● بازنگران و طیفهای متضاد
از مشهورترین اتهاماتی كه به بازنگران تاریخی وارد میكنند اتهام ناسیونال سوسیالیست بودن و یا به عبارت بهتر نازی بودن است. مدافعان هولوكاست با این برهان كه از رد قضیه هولوكاست تنها نازیها منتفع میشوند، همه منتقدان این ادعای تاریخی را نئونازی و منتسب به این گرایش سیاسی قلمداد میكنند. بازنگران هولوكاست همه از یك گروه یكدست و همگن نیستند. در ابتدای شكلگیری این مكتب مسئله مورد تاكید این بود كه هیچگونه دستهبندی سیاسی دینی و عقیدتی در میان آنها نباید وجود داشته باشد همین نوع نگاه باعث شد تا طیفهای كاملا متضاد عقیدتی در كنار هم و در ذیل مكتب بازنگری گردآیند. در این گروه حتی یهودیهای منتقد هولوكاست نیز به طور فعال حضور دارند؛ بازنگرانی چون ژوزف جیبورگ،روژه- گی دومریگو، دیوید كول و استفان هیوارد جزء یهودیانی هستند كه كشتار جمعی و هدفمند همكیشان خود را در دوره جنگ جهانی دوم زیر سئوال میبرند. در این میان مسیحیان معتقد نیز در كنار یهودیان حضور دارند. رادولف،مایكلای. هوفمان و رابرت كونتس همگی مسیحیاند. مسلمانان نیز به این تنوع عقیدتی در این مكتب تاریخی اضافه شدهاند؛ ابراهیم آلوش و احمد رامی و در مقابل برخی نیز چون برادلی اسمیت و رابرت فوریسون به طور كلی منكر دین و خدا هستند و عقاید ملحدانه دارند.
همین تنوع در حوزه دینی بازنگران به حوزه ایدئولوژیهای سیاسی نیز تعمیم مییابد. طیف بازنگران هولوكاست شامل برخی كمونیستها و سوسیالیستها میشود؛ پل راسینیر و روژه گارودی كمونیستهای مكتب بازنگری هستند. برخی دیگر مانند پییر گولامه و سرجسیون چپگراهای معتل هستند. برخی دیگر مانند آندرو آلن، دیوید كول، برادلی اسمیت و ریچارد ویدمان لیبرال هستند. برخی دیگر مثل گرمار رادولف،كارلو ماتوینو و ورنر رادماچر محافظهكارند. عدهای دیگر چون اودو والندی و مارك وبر راست گرایند و برخی دیگر مثل ارنست زاندل ناسیونال سوسیالیست هستند. (۱۰)
در میان طیفهای مختلف بازنگران،نه تنها اتهام نازی بودن در مورد برخی شان قابل تصور نیست بلكه خود از آسیبدیدگان مجازاتهای رژیم نازی آلمان به حساب میایند و مدتی را در اردوگاههای آلمانی گذراندهاند. افرادی چون پل راسینیر و ژوزف جیبورگ از این دسته به حساب میآیند.
گروهی دیگر از بازنگران تاریخی را سربازان جنگ جهانی دوم تشكیل میدهند. این سربازان قدیمی كه چه برای آلمان و چه برای متفقین،از هر دو دسته در مجموعه بازنگران وجود دارند، افرادی چون ورنر رادماچر، ویلهلم استاگلیچ و داگلاس كولینز از همین كهنه سربازان هستند.
اتهام جدی دیگر كه به بازنگران تاریخی وارد میشود سطح سواد این نظریهپردازان تاریخی را نشانه میگیرد. زیر سئوال بردن سطح علمی به معنای زیر سئوال بردن استدلالات پیروان این مكتب است و چنین برخوردی این امتیاز را دارد كه دیگر نیازی به چالش یا براهین و استدلالهای طرف مقابل نخواهد بود. با این حال نظری اجمالی به میزان تحصیلات و جایگاه علمی پیروان مكتب بازنگری،این ابهام و شبهه را نیز از درجه اعتبار ساقط میسازد.
رابرت فوریسون، آرتور آر بوتز،كریستیان لیندتر و كوستاس زاوردینوس همگی پروفسور هستند و جایگاه بالای آكادمیك دارند. ویلهلم استالگیچ ، رابرت كونتس، استفان هیوارد و هربرت تیدمان نیز مدرك دكتری دارند. برخی از بازنگران دارای مدارك شیمی، فیزیك و مهندسی هستند مانند مایكل گارتنر، گرمار رادولف، آرنولف نیومایر و فردیریك برگ كه در میان آنها میتوان متخصص اتاق گاز نیز پیدا كرد كه به واسطه ناهمخوانیهای فنی میان ادعای شاهدان هولوكاست با واقعیت به جمع منتقدین هولوكاست پیوستهاند. و برخی دیگر مانند ماركوبر،رابرت كونتس و كارلو ماتوینو مورخ هستند.
و سرانجام آخرین نقطه شبهه وارد بر بازنگران تاریخی اینكه آنان تعدادی آلمانی ظلمدیده در جنگ دوم جهانیاند كه اكنون به مخالفت با تاریخ رسمی این دوره برخاستهاند اما تنوع حاكم در حوزههای مختلف یاد شده به همین شدت در بحث ملیت بازنگران نیز وجود دارد.
بازنگران برخی مانند رابرت فوریسون، پیر گولامه، روژه گارودی، پل راسینیر،وینستت رینوارد و جین پلانتین فرانسویاند. برخی مانند برادلی اسمیت، مارك وبر، آرتور بوتز، ریچارد ویدمان و فردریك لوختر امریكاییاند. برخی دیگر مانند گرمار رادولف، ورنر رادماچر ،مایكل گارتنر، آرنولف نیومیر و ویلهلم استاگلیچ آلمانی هستند. برخی مانند یورگن گراف و آرتور ووگت سوئیسی هستند. برخی مانند كارلو ماتوینو ایتالیاییاند. برخی مالند انریكو آینت اسپانیاییاند. برخی مانند ابراهیم آلوش اردنیاند و برخی مانند احمد رامیاهل موروكواند . در این میان انگلیسی، سوئدی،دانماركی،لهستانی، روسی و … نیز وجود دارد.
در عین حال دشمنان دیرینه نازیها در میان بازنگران تاریخی حضور دارند؛افرادی چون پل راسینیر كه پروفسور و استاد جغرافی و تاریخ است، یكی از مبارزان گروههای مقاومت فرانسوی علیه آلمان نازی بوده است و سالها در اردوگاههای آلمانی به سر برده۸ است. او به علت مخالفت با توصیفات و توضیحات ساختگی چند تن از همبندانش از جمله ایكوگون در مورد اردوگاههای آلمانی یكی از بنیانگذاران بازنگری در هولوكاست شناخته میشود .