۵) میرزا حسینعلی «بهاء» كیست؟
میرزا حسینعلی (ملقّب به بهاء)(۲۰) فرزند میرزا عباس نوری مازندرانی ـ معروف به میرزا بزرگ ـ در اول شوّال سال ۱۲۳۳ قمری در تهران تولّد یافت. خاندان او از دهكدهای كوهستانی كوچك به نام «تاكر» از نور مازندران میباشند.
میرزا حسینعلی، ادبیات و علوم مقدماتی را در تهران تحصیل نموده، و با عرفا و فضلا و نویسندگان (كه با پدرش رفاقت و دوستی داشتند) معاشرت داشته است. وی در حكومت قاجار به خدمت دیوان در آمد و برحسب آن كه شوهر خواهرش میرزا مجید، منشی كنسول روس بود، درك زیر و بم كارها در روابط متقابل ویژه با سفارت خانهها برایش ساده و آماده بود.
وی پس از چندی به حلقات درویشان پیوست و مانند آنها، زلف و گیسوی بلند گذاشت وجبّه و كلاهی ترتیب داد.
پس از آن كه آوازه دعوت سید علی محمد باب انتشار یافت، میرزا حسینعلی دعوت او را شنیده، و به مسلك اصحاب او در آمده است. وی كه در این زمان ۲۷ بهار از عمرش را سپری كرده بود، به تبلیغ و ترویج بابیت پرداخت و با ارتباطاتی كه با سفارت خانههای خارجی داشت، در هنگام ضرورت به سیّد باب كمك میكرد.
۵/۱) آغاز دعوت میرزا حسینعلی «بهاء»
در سال ۱۲۶۸ ناصرالدین شاه از طرف طرفداران سید باب در تهران مورد سوء قصد و حمله قرار گرفت، ولی جان سالم به در برد. پس از این حادثه بابیها مورد تعقیب قرار گرفته، عدهای از آنان دستگیر و زندانی شدند. میرزا بهاء نیز از جمله دستگیرشدگان بود و در تهران زندانی شد. وی پس از حدود یك سال زندانی در سال ۱۲۶۹ از زندان آزاد، و به كمك سفیر روس به سوی بغداد حركت كرد.
پس از یازده سال كه در بغداد اقامت داشته، در نتیجه شكایت اهالی و نفرت و مخالفت مردم در سال ۱۲۸۰ به دستور سلطان عثمانی، میرزا بهاء و جمعی از «بابیّه» به اسلامبول تبعید میشوند. آنان چهار ماه در اسلامبول توقّف داشته، سپس به «ادرنه» تبعید شدند. در سال چهارم اقامت در «ادرنه» میرزا بهاء زمزمه دعوت به خویش را شروع كرده است. با آغاز دعوت میرزا بهاء، اختلاف شدیدی میان او و برادرش میرزا یحیی رخ داد. وی آشكارا اعلان نمود:
«من همان شخص موعود باب «من یظهره اللّه» هستم، و میرزا یحیی صبح ازل باید از من پیروی كند و احكام و حدود «بیان» متوقّف به تصدیق و امضای من است و من مسلك باب را نسخ نمودم».
۵/۲) پیدایش فرقه «بهایی»
با آغاز دعوت میرزا حسینعلی، رقابت دو برادر بر سر فرماندهی بر «بابیان» علناً آغاز و كم كم به اوج خود رسیده تا جایی كه طرفین یكدیگر را تهدید به مرگ میكردند. لذا، دولت عثمانی هر دو را به دادگاه كشانید. دادگاه دستور داد هر یك از دو برادر با گروه پیرو خود به نقطهای دور از هم فرستاده شوند. از این جهت در سال ۱۲۸۵ به دستور سلطان عبدالعزیز، یحیی صبح ازل با خاندان و پیروانش به قبرس، و حسین علی بهاء و طرفدارانش به عكّا (در سرزمین فلسطین اشغالی) تبعید شدند.
در همین ایّام بود كه برای تشخیص طرفداران آن دو، اطرافیان صبح ازل به فرقه «ازلیه» و پیروان میرزا حسینعلی بهاء، فرقه «بهائی» نامیده شدند و آنهایی كه به این دو برادر ملحق نشدند، به نام قبلی «بابی» باقی ماندند.
سرانجام رقابت و كشمكش بین دو برادر، به پیروزی میرزا حسینعلی ختم شد و او توانست نظر اربابان استعمارگر خویش را به كارآیی و انجام وظیفه اوامر آنان جلب كند و برادر را از معركه بیرون سازد، لذا، به تدریج میرزا یحیی صبح ازل به زوال گرایید و ازلیه نیز برای ابد فراموش شدند.
۵/۳) سرانجام دعوت میرزا «بهاء»
وقتی كه میرزا حسینعلی احساس كرد، دعوت او مؤثّر افتاد و عدّهای بر گرد او حلقه زدند، نوع دعوتش را در مراحل مختلف زمانی تغییر داد. وی پس از ادّعای «من یظهره اللّه» و مهدویت، دعوی «رجعت حسینی» و «رجعت مسیحی» نمود. و به تدریج سلسله صعودی این ادّعاها به رسالت و شارعیت و حلول خدا در او با تجسّد و تجسّم خداوند (و بالاخره دعوی خداوندی «انا الهیكل الاعلی») منتهی شد.
لازم به ذكر است كه بهاء در بغداد و اسلامبول و ادرنه و نیز در عكا همواره با تقیّه و تظاهر به اسلام زندگی میكرد تا خشم حكومت عثمانی علیه خود بر انگیخته نشود. وی در نماز جمعه عكّا شركت میجست و ماه رمضان به روزهداری تظاهر مینمود و با این حال، رابطه سرّی خود را با «بابیّان» ایران كه بعدها «بهائی» نام گرفتند، قطع ننموده و همواره مكتوبات و وحیهای ادّعایی، یا تجلّیات «خدا منشانه»ی خود را برای آنان میفرستاد یا باز میگفت.
وی بالاخره در سال ۱۸۹۲ میلادی (حوالی ۱۳۱۰ هجری قمری) بعد از سالها سكونت در عكّا به اسهال خونی مبتلا شد و درگذشت و در عكّا به خاك سپرده شد.
۵/۴) جانشینی پسر بعد از پدر
با مرگ میرزا حسینعلی، بابیان و بهائیان در حالت صبر و انتظار به سر میبردند تا این كه پسر ارشد میرزا حسینعلی به نام عباس افندی ـ كه بعدها «عبدالبهاء» لقب گرفت ـ تلاش گستردهای را آغاز كرد و ضمن هدایت و رهبری این فرقه، به تبلیغات فراگیر دست زد. وی كه در محیط حكومت عثمانی و در داخل ایران مجالی برای تبلیغ نمییافت، در سال ۱۹۱۱ میلادی به اروپا مسافرت نمود. و در سال ۱۹۱۲، نه ماه در آمریكا توقّف كرد و برخلاف رهبران پیشین، به جای روسیه با انگلستان و سپس با آمریكا رابطه ویژهای برقرار نمود. (تفصیل بیشتر این مطلب، در بخش نقش و نفوذ استعمار در شكلگیری و تداوم این فرقه ضالّه خواهد آمد).
۵/۵) ریاست شوقی افندی و دیگر رهبران بهائیان
در سال ۱۹۲۱، با مرگ عبدالبهاء، شوقی افندی نوه دختری میرزا حسینعلی زعامت بهائیان را بر عهده گرفت كه تا ۱۹۵۷ ادامه یافت.
بنا به نقلی، شوقی افندی پیش از مرگش، طرح تأسیس تشكیلاتی به نام «بیت العدل» را صادر كرد و چون میدانست كه بعد از وی این تشكیلات را باید شخصی مطمئن اداره كند، «چارلز میسن ریمن» آمریكایی را به جای خود انتخاب كرد. از این رو، وقتی كه شوقی افندی در سال ۱۳۳۶ ش (۱۹۵۷م) به طرز مشكوكی در لندن جان سپرد، «میسن ریمن»، فرزند یكی از روحانیون كلیسای اسقفی جای وی را گرفت و خود را «شبان بهائیان» نامیده است. پس از او نیز افرادی همانند وی، رهبری بهائیان را بر عهده گرفتند (و بدین ترتیب حركتی كه از یكی از محلاّت شیراز شروع شد، از ایالات متحده آمریكا سر بر آورد)!!!
از سوی دیگر، بهائیان ساكن در فلسطین اشغالی و كشورهای دیگر همسایه، با نپذیرفتن رهبری «ریمن»، یك گروه ۹ نفری را مسؤول بیت العدل (در حیفای اسرائیل)، و رهبران بهائیان قرار دادند و به این وسیله سمبل همكاری جهانی یهود و بهائیت علیه منافع ملتهای شرق اسلامی اعلان موجودیت كرد.(۲۱)
در سالهای اخیر، شخصی به نام جمشید معانی، در اندونزی خود را «اسماء اللّه»، نامیده و ادّعای رهبری بهائیان را دارد. اعضای محفل بهائیان پاكستان نیز به او پیوستهاند. او جملات عربی به شیوه سید علی محمد باب و بهاءاللّه به اصطلاح به صورت آیات به زبان عربی نازل كرده است ... .(۲۲)
ناگفته نماند كه بعد از مرگ شوقی افندی، اختلافات در رهبری بهائیان، آنان را به دو جناح انگلیسی طرفدار «روحیه خانم ماكسول» همسر شوقی، و «میس ریمن» آمریكائی تقسیم كرد.(۲۳)
اكثر بهائیان رهبری میسن ریمن را نپذیرفتند و در اندیشه تقویت تشكیلات بهائیه بر آمدند كه با انتخاب هیئت نه نفره بیتالعدل در سال ۱۳۸۲ ه.ق زعامت امور بهائیان به آنها سپرده شد.
۶) بهائیان و استعمار گران
۶/۱) استعمار و «مذهب تراشی»
پیش از آن كه دخالت مستقیم و غیر مستقیم استعمارگران در اختراع یا تأیید و ترویج مسلك بهائیت را ملاحظه كنیم ،شایسته است به یك ویژگی دیرینه استعمار در موضوع «مذهب تراشی» توجه كنیم. یكی از سیاستهایی كه دشمنان ادیان الاهی، همواره آن را دنبال میكردند، تحریف مذهب حق و اختراع مذهب جدید به جای آن بود. «مذهب تراشی» از دیر زمان رایج بود و همیشه در كنار دعوت حقّ پیامبران ـ علیهمالسلام ـ عدّهای داعیه مذهب و مسلك جدید داشتند تا دكّهای باز كرده به منافع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و.... دست یابند.