آری، به این ترتیب میرزا حسینعلی از زندان آزاد و تحت حمایت سفارت روس به بغداد تبعید شد. و از آنجا كه كنسول روس، وی را تا بغداد حراست و حفاظت كرده بود، وی آیهای در شأن روسها نازل كرد!
بعدها كه شروع به صدور الواح مذهبی كرد، لوحی نیز خطاب به پادشاه روس صادر نمود و از این كه الكساندر نیكلاویچ (الكساندر دوم) امپراطور روس، دستور حمایت و آزادی او را داده است تشكر كرد:
«ای پادشاه روس، ندای خداوند ملك قدّوس را بشنو [منظور میرزا حسینعلی بهاء است] و به سوی بهشت بشتاب، آن جایی كه در آن ساكن شده است كسی كه در بین ملاء بالا اسماء حسنی نامیده شده و در ملكوت انشاء به نام خداوند روشنیها نام یافته است. مبادا این كه هوای نفست تو را از توجه به سوی خداوند بخشاینده مهربان باز دارد. ما شنیدیم آنچه را در پنهانی با مولای خود گفته و لذا نسیم عنایت و لطف من به هیـجان آمد و دریای رحمتم به موج افتاد، ترا به حق جواب دادیم، به درستی كه خدای تو دانا و حكیم است و به تحقیق یكی از سفیرانت مرا یاری كرد، هنگامی كه در زندان اسیر غل و زنجیر بودم، برای این كار خداوند برای تو مقامی را نوشته است كه علم هیچ كس بدان احاطه ندارد. مبادا این مقام را از دست بدهی»(۳۹)!!!شوقی ربّانی نیز این لوح را تأیید كرده است.(۴۰)
علاوه بر صدور این الواح و آیات ـ كه مبین ارتباط میرزا حسینعلی با دولت روس یا لااقل حمایت مستقیم آن دولت از او و بهائیان است ـ اقرار نامهای است از وی كه دریافت مقرری را تأیید میكند. البته چون در دوران پیشوایی میرزا حسینعلی و ایّام اقامت او در عراق و استانبول، فقط دولت روسیه تزاری او را تحت حمایت خود قرار داده بود، میتوان گفت وی مقرری خود را نیز از روسها دریافت میداشته است. بعدها میرزا حسینعلی از این كه قبول شهریه از دولت نموده بود، اظهار پشیمانی میكرد. وی، در یكی از الواح مینویسد:
«قسم به جمال قدم كه اول ضرری كه بر این غلام وارد شد این بود كه قبول شهریه از دولت نمود».(۴۱)
وجود چنین مواردی در مكتوبات و نامههای میرزا حسینعلی و اخلاف او سبب شده است كه موضوع ارتباط دول استعماری با آیینهای «بابی» و «بهایی» یكی از مسایل جدّی و پرمناقشهی تاریخ بهائیت شود. گرچه دیدگاههای مختلف در این باره، قابل تحلیل و بررسی و دقت بیشتر است لیكن عدّهای میگویند: تاریخ تكوین این دو مسلك، بیش از هر چیز، دگراندیشی فرقهای در درون مكتب شیخی و تنشهای اعتقادی، سیاسی و تاریخی را به عنوان موجد و مسبّب اصلی آنها به ذهن متبادر میكند، ولی در علاقهی دول استعماری به پیگیری حوادث آنها، و گاهی دخالت آشكار در سیر تحولات این آیینها ـ از جمله فشار سیاسی دولت روس برای حفظ جان میرزا حسینعلی نوری ـ نیز هیچگونه شكی وجود ندارد.(۴۲)
موارد دیگری از این علاقه دول استعماری، در منابع بهائی و غیربهائی گزارش شده است؛ از جمله در ۱۲۷۸، سر آرنولد باروز كمبال(۴۳)، جنرال قنسولی دولت انگلستان، با میرزا حسینعلی در بغداد ملاقات و قبول حمایت و تابعیت دولت انگلیس و مهاجرت به هند استعماری یا هر نقطه دیگری را به او پیشنهاد كرد.(۴۴) نظیر همین تقاضا را نایب كنسول فرانسه در ایّامی كه وی در «ادرنه» بود از او داشت و از وی خواست كه تابیعت فرانسه را بپذیرد تا مورد حمایت و تقویت قرار گیرد.(۴۵)
۶/۵) استعمار انگلیس و بهائیان
استعمار پیر انگلیس از دیر زمان برای تفرقه و ایجاد مسلكهای ساختگی در خاورمیانه به ویژه هندوستان و سپس ایران تلاش میكرد و در این راستا، كمك شایانی به شكلگیری و ادامه حیات سیاسی ـ اجتماعی بهائیان نموده است.
موضعگیری انگلستان در ایران همچون نفوذش در هندوستان مصیبتهای زیادی را به بار آورده است. از بین بردن صفوف متّحد و یك پارچه امّت اسلامی، روشن كردن شعلههای آتش تفرقه و نفاق در میان مسلمانان، كمك به حركتهای مخرّب علیه تعالیم اسلامی كه از جمله آن، تشویق، همكاری و همراهی رهبران بهائیت در رسیدن به هدفشان را میتوان ذكر كرد.
آنان به كمك دولت روس، در نجات میرزا حسین علی بهاء از اعدام، كمك شایانی كردند، چنان كه خود میرزا حسینعلی بهاء میگوید:
«... در حالی از كشور خارج شدیم كه با سواره هایی از سوی دولت ایران و دولت روس همراه بود، تا این كه با عزّت و احترام وارد كشور عراق شدیم».(۴۶)
ارتباط انگلستان با عبدالبهاء عباس، آن قدر قوی و برنامه ریزی شده بود كه شكّی در جاسوسی عباس برای انگلستان باقی نمیماند. او بود كه میكوشید بخشی از سرزمین اسلامی را تسلیم یهودیان كند. سخنرانی متعدد عبدالبهاء در دانشگاهها و محافل مذهبی در لندن، نشانههای دیگری بر انگلیسی بودن اوست.
وی به طور شگفتانگیز از محبت انگلستان و مردم آن ونیز برتری آرای غربیان بر شریقیان نزد خارجیها سخن گفته است.
و در برابر، انگلیسیها هم با اعلان وفاداری به عبدالبهاء گفتهاند كه لندن مركز خوبی برای انتشار عقاید شما خواهد بود.(۴۷)
چنان كه پیش از این، اشاره كردیم با انشعاباتی كه در مسلك بابیت به وجود آمد، عبدالبهاء به همراه خانواده و یارانش به بغداد، سپس به قبرس و سرانجام به فلسطین رفت. هنگامی كه در فلسطین بود، انگلیسیها رسماً به حمایت از بهائیان برخاستند. در آن وقت، با اشغال فلسطین از سوی ارتش انگلیس، گزارشی به لرد بالفور(وزیر امور خارجه وقت) در مورد عبدالبهاء و طرفداران وی، داده شد. وی، بلافاصله تلگرافی به جنرال النبی فرمانده سپاه انگلیس در منطقه فلسطین، مخابره كرد. و در آن خواسته شد كه از عبدالبهاء و خانواده و دوستان وی محافظت به عمل آید.(۴۸)
عبدالبهاء هم به ارایه خدمات و اعلان حمایت پرداخت. لذا، خدماتی را در جهت فراهم كردن آذوقه سربازان انگلیسی در منطقه فلسطین ارایه داد و در بیرون راندن عثمانیها از خاك فلسطین كمك قابل توجّهی كرده بود.
مهمترین اقدامی كه در این ایّام از سوی دولت انگلیس صورت گرفت، دادن لقب «سر» (SIR) و نشان (به اصطلاح مدال قهرمانی) «نایت هود» (KNIGHT HOOD) از طرف دولت انگلستان به عبدالبهاء بود.(۴۹)
اینك كه عبدالبهاء این نشان و لقب را بعد از پایان جنگ جهانی اول دریافت كرده بود، در تأیید دولت انگلیس لوحی صادر نمود ودر آن امپراطور انگلیس را چنین دعا كرد:
«پروردگارا! امپراطور بزرگ ژرژ نجم پادشاه انگلستان را به توفیقات رحمانی خود مؤید بدار و سایه بلند پایه آن كشور را بر این منطقه بیارای، و حفظ و حمایت خویش را مستدام بدار، تو نیرومند و عالی و عزیز و حكیم میباشی».(۵۰)
این حمایتها همچنان ادامه داشت تا این كه پس از مرگ میرزا حسینعلی، زمینه دیگری به وجود آمد كه سازمانی كه در وزارت خارجه انگلیس به كار مذاهب خاورمیانه و اروپا میپرداخت از آن بهرهوری بیشتر كرده و جانشین بهاء اللّه را از خود وی بیشتر مورد حمایت قرار داد. و در برابر آن، عبدالبهاء عباس افندی در ضمن سخنرانی در منزل میس كراپر سال ۱۹۱۱ ضمن ستایش از دولت انگلیس چنین گفت:
«خوش آمدید، خوش آمدید، اهالی ایران بسیار مسرورند از این كه من آمدم اینجا و الفت بین ایران و انگلیس است. ارتباط تام حاصل میشود ونتیجه به درجهای میرسد كه به زودی افراد ایران جان خود را برای انگلیس فدا میكنند، و همین طور انگلیس خود را برای ایران فدا مینماید، از اصل ملت ایران و انگلیس یكی بودند... این ملت انگلیس و ایران هر دو برادرند، لهذا در زبان انگلیسی، بسیار الفاظ ایرانی است».(۵۱)
۶/۶) گرایش سران بهائیت به آمریكا
در سده اخیر، كاهش قدرت انگلیس در منطقه خاورمیانه و نفوذ و پیشرفت سریع آمریكا، موجب شد كه عباس افندی،(از پیشوایان بهائیان) به جانب آمریكا روی آورد. وی در سفرش به آمریكا، در یكی از سخنرانیها گفته است:
«... امشب من نهایت سرور دارم كه در همچو مجمع و محفلی وارد شدم. من شرقی هستم. الحمدللّه در مجلس غرب حاضر شدم و جمعی میبینم كه در روی آنان نور انسانیت در نهایت جلوه و ظهور است. و این مجلس را دایر بر امن میگویم كه ممكن است ملت شرق و غرب متحد شوند و ارتباط تام به میان آمریكا و ایران حاصل گردد».(۵۲)
عباس افندی، سپس آمریكائیان را تشویق به هجوم به ایران و سرمایهگذاری در این كشور كرده و در خطاب خویش به آمریكائیان گفت:
«از برای تجارت و منفعت ملت آمریكا، مملكتی بهتر از ایران نه، چه كه مملكت ایران مواد ثروتش در زیر خاك پنهان است، امیدوارم ملت آمریكا سبب شوند كه آن ثروت ظاهر شود...»(۵۳)
۶/۷) وضعیت فعلی بهاییان در آیینه غربیان و استكبار جهانی
با توجه به تبلیغات گسترده رسانههای غرب مبنی بر حمایت از فرقه بهائیت در ایران و سایر كشورهای جهان، نكات تازهای در موضعگیری غرب و به ویژه استكبار جهانی در رابطه با این گروه، كشف میشود. بررسی و تحلیل عمیق این موضوع خود فرصت دیگری را میطلبد. و اینك به طور اجمال به بعضی از ترفندهای استعمارگران، تبلیغات، حمایتها و تلاش گسترده رهبران فعلی بهائیان اشاره میكنیم:
۶/۸) تلاش بهائیان در افزایش جمعیت
پس از پیروزی انقلاب شكوهمند اسلامی ایران، جایی برای ادامه تبلیغات گمراه كننده فرقه مرتد بهائیت باقی نماند و لذا تعدادی از آنان به دین اسلام برگشتند و برخی پا به فرار گذاشتند و بعضی دیگر به تبعیت از این مسلك ادامه دادند. آنان كه در ایران ماندند علی رغم محدودیتهای اعلام شده از سوی دولت جمهوری اسلامی در خصوص كنترل جمعیت، در جلسات خود نسبت به این مسأله، با حساسیت برخورد كرده و تصمیم گرفتند كه همچنان به تولید نسل و افزایش جمعیت خود ادامه دهند. هدف آنها از این تصمیم عبارت است از:
الف) افزودن جمعیت فرقه بهائیت، جهت گرفتن امتیازات بیشتر.
ب) منزوی نشدن به دلیل كمی جمعیت در شهرها و روستاها.
ج) آماده نمودن جوّ برای افزایش فعالیتهای سیاسی خود.(۵۴)
۶/۹) تلاش غرب برای جلوه دادن فرقه بهائیت در ردیف ادیان الاهی
برخی از كشورهای اروپایی و آمریكایی، سال گذشته اقدام به چاپ و انتشار یك سری تمبر با نام معرفی ادیان الاهی كردهاند كه یكی از تمبرها به فرقه ضالّه بهائیت اختصاص دارد. این تمبرها به صورت یك مجموعه شامل ادیان اسلام، مسیحیت و زرتشت است. تمبرها حاوی تصاویر و اشكالی است كه به عنوان سمبل دین شناخته شده است. چاپ این تمبرها نشانگر تلاش و شگردهای مختلف استكبار برای ترویج فرقه ضالّه بهائیت و مقابله با آیین مقدّس اسلام است.(۵۵)
۶/۱۰) حمایت آمریكا از فرقه ضالّه بهائیت
آمریكا در پی حمایتهای مستمر از فرقه ضالّه بهائیت، هر از چند گاهی در صدد تصویب لایحه بر میآید. در همین رابطه در سالهای اخیر، در مجلس سنای آمریكا، در سالهای ۱۹۸۲ ـ ۱۳۹۲ پنج مصوبه در حمایت از این فرقه به تصویب رساندند. رؤسای جمهور آمریكا، همواره از این فرقه، حمایت و پشتیبانی میكردند. اخیراً كنگره آمریكا از رئیس جمهور این كشور خواست كه خواستار عملكردهای (به اصطلاح) حقوق بشر در ایران شود. كلینتون در پاسخ به این در خواست اعلام داشت، من عمیقاً درباره موقعیت جامعه بهایی و سایر اقلیتهای مذهبی! در ایران نگران هستم و به شما اطمینان میدهم كه ما به اصرار خود نسبت به رعایت حقوق بشر اقلیتهای مذهبی در ایران ادامه خواهیم داد.(۵۶)