از جمله چالش برانگیزترین مباحثی كه امروزه درباره جوانان وجود دارد مسأله ای به نام بحران هویت است كه خود را در شكلهای گوناگون بروز می دهد.
هر یك از ما در عبور از كوچه و خیابان جوانانی را می بینیم كه به شكلهای بسیار عجیب و غریب خود را آراسته اند. بسیاری از پسرها كه موهایشان تا حدود كمرشان است و درست مثل دخترها آن را آرایش كرده اند. بسیاری از آنها به استفاده از دستبند و گردنبند و حتی گوشواره گرایش دارند. حتی بسیاری از آرایشگرهای مرد كه در واقع همان سلمانیهای سابق باشند دقیقاً عملیات یك آرایشگر زن را می توانند انجام دهند.
آقایی می گوید: آرایشگری كه من برای پیرایش موهایم به آنجا می روم و در خیابان میرداماد است موهای آقایان را مش می كند، فر می زند، ابرو تاتو می كند، بند می اندازد و ...
در نقطه مقابل دخترهای زیادی را می بینیم كه موهایشان را پسرانه كوتاه می كنند، شلوار و بلوز می پوشند در خیابان حركات پسرانه انجام می دهند و بسیاری از كارهای دیگر كه نشان بدهند آنها هم مثل پسران هستند.
جامعه شناسان می گویند این جوانان دچار بحران هویت شده اند.
گویا اگر تا دیروز صلابت مردانه و ظرافت زنانه برای زنان و مردان امتیاز محسوب می شد، امروزه این ارزشها رنگ باخته اند و بعضی از دختر خانمها دوست دارند رزمی كار كنند و عده ای از آقا پسرها هم ناخن مانیكور می كنند.
در این مقاله كه به مسأله بحران هویت می پردازد، بنا داریم به علتهای این اتفاق بپردازیم و بررسی كنیم كه چرا بعضی از جوانان امروز تعریف درستی از هویت خود ندارند؟ چرا بسیاری از رفتارها كه در گذشته ارزش محسوب می شد امروزه رنگ باخته است و شماری از دختران جوان امروزی آشپزی نكردن و بلد نبودن پخت و پز را امتیاز می دانند و به جای آن توی خیابان با پسرها دست به یقه می شوند؟
● جوان و جستجوی هویت
اریكسون می گوید: "جستجوی یك جوان در پی هویت از برخی لحاظ همان جستجوی معنای زندگی است"
از واژه های پرمعنای ادبیات نوجوانی و جوانی هویت است، معنای این عبارت همزمانی آغاز تأمل و تفكر در هویت خویش و شروع نوجوانی است. پدیده ای كه بعدها و در سالهای جوانی به صورت تكوین هویت یا بحران هویت ظاهر می شود. لذا مهمترین سالهای زندگی یعنی دوران نوجوانی و جوانی عرصه تجلی شكل گیری و یا از هم پاشیدگی هویت است.
در میان تعاریف متنوعی كه در باب هویت فرد ذكر شده اظهارنظر جان گاردنر از صراحت و جامعیت بیشتری برخوردار است. او می نویسد: یك فرد جوان باید بیاموزد كه بیش از هر چیز خودش باشد، در جایی كه بیشترین ارزش را برای دیگران دارد، دیگرانی كه مطمئناً برای او نیز عزیزتر از هر چیز دیگر هستند، مراد از اصطلاح "هویت" چنین رابطه متقابلی است كه متضمن یكی بودن با خویشتن و در عین حال به نوعی سهیم شدن با زندگی درونی دیگران است.
● مفهوم بحران هویت
مطابق این تعریف، حفظ تعادل میان "وحدت با خود" و "حضور در تجربه باطنی دیگران" از نشانه های احراز هویت محسوب می شود. بر این اساس هرگاه تعادل مذكور بر هم خورده و حالت عدم توازن میان آنها به وجود آید نوعی اختلال یا بحران در هویت پدیدار می شود آن وضعیت را اریك فروم با زیبایی خاصی چنین توصیف می كند: لزوم همرنگ شدن با دیگران با از دست رفتن هویت بیشتر می شود.
از عبارت فروم چنین برداشت می شود كه خود تأمین انتظارات دیگران و مانند آنها شدن را بر خود واقعی بودن ترجیح دهد و ناگزیر است بهای سنگین آن را بپردازد و آن دست كشیدن از خود انگیختگی و فردیت است.
"اریكسون" نیز بحران هویت را در ناتوانی نوجوان برای قبول نقشی كه جامعه از او انتظار دارد، معنا می كند، شاید مشكلات متعددی باشد كه فرد در سالهای بعدی زندگی به جهت بحران هویت با آن مواجه خواهد شد.
● زمینه های پیدای بحران هویت
از چالشهای مهم مبحث حاضر چگونگی نفوذ پدیده بحران هویت در فرهنگ تفكر و باورهای قشرهایی از جامعه ماست. برخی از زمینه های تاریخی ظهور بحران به شیوه برخورد ما با تمدن غرب در حدود ۲۰۰ سال پیش برمی گردد.
آن زمان غرب در موقعیت بسیار خوبی از جهت پیشرفتهای علمی قرار داشت ولی روش پیشینیان ما عمدتاً بر دو رویكرد در قبال تحولات اروپا متكی بود:
الف) طرد، نفی و انكار
ب) مرعوب شدن،
خودباختگی و تسلیم و رویكرد سومی كه مبتنی بر اخذ و اقتباس آگاهانه از پیشرفتهای علمی و صنعتی غرب همراه با حفظ ارزشها، اصالتها و فرهنگ و تمدن خود می باشد، چندان مورد توجه قرار نگرفت، بنابراین فاصله موجود میان ما و غرب از لحاظ علمی و فنی حفظ ارزشها، اصالتها و فرهنگ و تمدن خودی چندان مورد توجه قرار نگرفت و فاصله موجود میان ما و غرب به لحاظ علمی و فنی بیشتر شد و زمینه ساز این تفكر گردید كه برای جبران گذشته ها و پركردن فاصله طولانی به وجود آمده چاره ای جز غرب گرایی، غرب باوری نیست. لازمه این گرایش به فرهنگ غربی جدا شدن و دست كشیدن از هویت و فرهنگ خودی بود. بنابراین این باور در اذهان عده ای به وجود آمد كه قطع پیوند با ریشه های فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی و نفی خویشتن تنها راه چاره است.
علاوه بر زمینه های تاریخی، برخی عوامل موجود در عصر جدید نیز به بحران هویت دامن زده است. مسایلی نظیر گسست فرهنگی، فردگرائی افراطی، سكولاریسم، تضاد نسلها، تغییرات پرشتاب زندگی، خلأ آرمانی، فقدان عامل دین و مذهب، پدیده كلان شهرهای بزرگ و نظام ناكار آمد آموزش و پرورش هر یك در جای خود، اثرات تعیین كننده ای بر بحران هویت داشته و روند آن را شتاب بخشیده است كه فرصت پرداختن به همه آنها نیست و لیكن از باب اشاره، به گفتاری از مارسیا ۱۹۸۵ اكتفا می كنیم.
به گفته وی، "در جوامعی كه مذهب وجود ندارد، برخی جوانان بحران هویت شدیدتری را تجربه می كنند، چرا كه مذهب به مهمترین سؤالات نوجوانان یعنی از كجا آمده ام؟ چه كسی هستم؟ به كجا خواهم رفت؟ چه باید بكنم؟ پاسخ می دهد.
جامعه ایران به دلیل مذهبی بودن و برخورداری از تمدن و تاریخ دیرپا دارای دو گستره مفهومی برجسته از هویت دینی و ملی است.
همچنین اصل ۲۹ "منشور تربیت نسل جوان" نیز بر آگاهی از اساس و اركان هویت اصیل ملی و مذهبی ایران اسلامی و تحكیم وحدت ملی و مذهبی و تقویت احساس میهن دوستی تأكید دارد.
۸۴ درصد جوانان اعتقاد دارند كه انجام مراسم دینی در كشور موجب آرامش و سلامت روحی مردم می شود، ۹۱ درصد جوانان خدا را ناظر بر اعمال انسانها، ۸۹ درصد پیروی از اولیای دین را وظیفه شرعی انسان و ۸۸ درصد دیگر آدمهای دیندار را كمتر دچار انحراف اخلاقی می دانند.
در حال حاضر ۸۸ درصد جوانان درباره هویت بدنی خود معتقد به برخورداری از سلامت جسمانی بالا، ۸۴ درصد از ظاهر و قیافه راضی و ۸۲ درصد دیگر نیز معتقدند بلوغ همزمان با سایر همسالان خود را داشته اند.
۴۷ درصد دختران و ۲۴ درصد پسران آرزو دارند كه از جنس مخالف باشند، از سویی دیگر تنها ۳۵ درصد جوانان ۱۸ تا ۲۹ سال (۳۴ درصد پسران و ۳۶ درصد دختران) به مرحله طبیعی دستیابی به هویت همسر گزینی رسیده و ۶۵ درصد دیگر هنوز در حد تعلیق، توقف و اغتشاش هویت هستند.