خود در زمينه تاريخ هنر را به كار بندد. وبر دست به بازسازى مجدد اثرى از دوره اى تاريخى راجع به اثر ورمير نقاش زد. اصرار و تاكيد بر جنبه هاى هنرى تصوير و شايد زياده روى در آن موجب شده تا ظرفيت دراماتيك موضوع در قسمت هايى از فيلم كم رنگ شده و به نظر بيشتر اثرى تصويرى بيايد.مجله سينماى آينده (Future movie) در كنار پيتر وبر به بحث پيرامون نقاط تاريك و اسرار ناگفته اثرى پرداخته كه به كمك همكارانش آن را ساخته و پرداخته. رمان دخترى با گوشواره مرواريد را گلى امامى به فارسى ترجمه كرده است.
در ابتدا چه چيزى شما را به اين موضوع ترغيب كرد؟
پيتر وبر: صحنه سوراخ كردن گوش. فيلمنامه را خوانده بودم و به نظرم زيبا مى آمد. بخش هاى كوچكى هم بود كه اگر سال هاى سال هم مى گذشت هرگز آنها را درك نمى كردم. اما وقتى قسمت سوراخ كردن گوش را خواندم ناگهان متوجه شدم اين فيلمى نيست كه تابه حال فكر مى كرده ام. يك چيز ناگهانى و مبهم در من به وجود آمده بود. در مورد اين صحنه لجباز و وسواسى شده بودم. همين باعث شد ذهنيتم تغيير كند و گره بسيارى از مشكلات برايم گشوده شود تا اينكه در آن لحظه تصميم گرفتم فيلم را بسازم. همه اش همين بود: وسواس! بايد بگويم نقاشى هاى ورمير را بى نهايت دوست دارم و اين فيلم در دنيايى بسيار زيبا آغاز مى شود. قصد نداشتم از ابتدا فيلمى راجع به ورمير بسازم. در واقع از اين مسئله مى ترسيدم اما متوجه شدم اين داستان قصه جذابى است در مورد قدرت، شوق، ارتباط ميان هنر و ثروت كه همگى موضوعاتى جذاب هستند.
•در فيلمنامه همه اينها در كنار هم قرار گرفته بود؟
البته، من فيلمى را مى ديدم كه مى توانستم بسازم و اين همان اتفاقى بود كه افتاد. وقتى تهيه كننده، فيلم را به من پيشنهاد داد گفتم اين فيلمى است كه دوست دارم و مى توانم بسازم.
•پيش از اينكه شروع به ساختن فيلم كنيد راجع به قرن هفدهم هلند چيزى مى دانستيد؟
قبل از اينكه شروع كنم بله. در دانشگاه تاريخ هنر نقاشان مردم نگار هلندى سده هفدهم را به عنوان پيش نياز گذرانده بودم، از روبنز تا رامبراند را مى شناختم همان طور كه هابرماس و تربرخ و بقيه كسانى را كه بايد، همه را مى شناختم. پيش زمينه داشتم و اين دوره برايم ناشناخته نبود و بسيار خوشايند بود كه دوباره به سراغشان برگردم به همين خاطر به تهيه كننده گفتم بايد بروم نقاشى هايى را ببينم. تهيه كننده هم مبلغى در اختيارم قرار داد همراه با بليت هواپيما و هتل براى اقامت. اين بدترين راه براى امرار معاش است.
•آيا نزديك شدن به آثار ورمير به خلق اثرى با شيوه بصرى اين نقاش كمك كرد؟
كاملاً. اگرچه ما پرهيز مى كرديم از اينكه همه چيز عيناً شبيه ورمير باشد، به همين خاطر نگاهى گروهى داشتيم به نقاشانى از اين دست. نگاه خاص به ورمير محدود مى شد، به مواردى مانند كارگاه يا اتاق زيرشيروانى اين نقاش و بقيه اين جهان گزيده اى است از نقاشان مردم نگار هلندى، كسانى كه برخى از آنها را نام بردم.
•جالب است كه مردم تصور مى كنند اين فيلم در مورد و به احترام ورمير ساخته شده در صورتى كه بهره گيرى شما از نورپردازى سايه روشن بيشتر رامبراند را به ذهن متبادر مى سازد.
بله كاملاً درست است چرا كه اين روشى است بسيار دراماتيك براى روايت قصه. وقتى شما به اثرى از رامبراند نگاه مى كنيد احتمالاً تصور مى كنيد اين اثر بايد از آثار مسكوت فيلم نوار در قرن هفدهم باشد و اين حساسيت مشترك من با «ادواردو سرا» بود. ما تاريكى ها را دوست داريم و اين كارى است كه فيلمسازان اروپايى انجام مى دهند. آمريكايى ها تمايل به نورپردازى از شديد به ضعيف دارند. همه چيز در ابتدا روشن است و به تدريج نور آنها كمتر مى شود حال آن كه در اروپا شيوه ديگرى متداول است.
•اين رمان چند قسمتى است اما شما تنها در فضاى قسمت اول كار كرديد.
بله، خارج از اين فضا هم فضاهاى خوبى بود اما اكثر آنها كسالت بار و خسته كننده بودند و برايم تداعى كننده فراك و سيگار برگ هستند. من از رمان هاى چندفضايى بيزار بودم و خيلى جالب بود وقتى كه ديدم كارگردان يكى از همين رمان ها شده ام و شايد به اين دليل بود كه به همان خوبى از آب درآمد.
آيا در نظر داشتيد از شيوه هاى جديد و معاصر براى ساخت فيلم استفاده كنيد؟
بله، بسيار زياد. امكان آن وجود داشت كه ميان بند و حصرهاى كليشه اى گرفتار شويم اما با تصميمات آگاهانه اى كه گرفتيم موفق شديم فيلمى بسازيم كه با وجودى كه احساس مى شد اثرى مدرن است فارغ از اين درگيرى ها باشد. قصه ما اين بود كه از شاهكارهاى دوره باروك بهره بگيريم. در مورد موسيقى اين دوره تجربه داشتم و به همين دليل كنارش گذاشتم چرا كه واقعاً افسرده كننده بود و حس و حال فضاى موزه اى ايجاد مى كرد. اين بود كه به سراغ يكى از شاهكارهاى بسيار مدرن رفتم. من فيلمى ساختم كه دوست داشتم ببينم و خوبى اين شغل همين است و در نهايت بسيار راضى و خوشحالم حتى اگر مردم فيلم مرا دوست نداشته باشند.
•يعنى همه چيز براى شما همين است؟
خب، بايد سعى كرد. اغلب مردم سر راه آدم قرار مى گيرند اما نه در اين موقعيت. من اين حرف ها را بايد بگويم چون ما اينجا نشسته ايم در ساختمان Path (شركت Path از سرمايه گذاران فيلم است كه پخش آن را هم بر عهده دارد). مى دانم كه بسيارى از مخاطبان فيلم فاصله زيادى با آن دارند. آنها با فيلم هايى خو گرفته اند كه من دوست دارم يكى از آنها را بسازم و با وجودى كه تلاش كرده ايم فيلمى هاليوودى بسازيم اما موفق نشده ايم.