بخش اول
گونيلا در سن ۲۸ سالگى شخصيت الفى را پس از بازگشت از دفتر روزنامه روى كاغذ آورد. زمانى كه خودش باردار بود .شايد در بعد ازظهر تولد الفى حتى تصور چاپ كتابى از الفى را نداشت ولى امروز به هر كشورى كه سفر مى كند،همه به ياد روز هاى ۷ يا ۸ سالگى شان از او امضا مى گيرند. حالا پسربچه بازيگوش سوئدى با مو هاى سيخ سيخى به قدرى جهانى شده است كه يك وب سايت به سه زبان سوئدى، آلمانى و انگليسى دارد كه هر روز خبر هاى آن به روز مى شود.گونيلا با الفى در بغل خود وقتى در راهروى شلوغ كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان راه مى رود با لبخند الفى به بچه ها سلام مى كند و نخستين مصاحبه خود را با يك روزنامه ايرانى با داستان يك شب الفى آغاز مى كند هر چند از او درباره تولد الفى سئوال مى كنم و اوبا شيطنت كودكانه در حالى كه اداى الفى شش ساله را در مى آورد مى گويد : اين موضوع براى من بسيار جالب بود كه چنين داستانى به ذهنم رسيد چون ممكن است براى همه بچه ها در طول يك شب چنين اتفاقاتى رخ داده باشد.ولى خوب من به خاطر داستانى كه خودم مى گفتم بايد تصويرى هم مى كشيدم. تصوير پسر و پدر، بنابراين خودم شروع كردم به كشيدن تصاوير. ۶ تا ۷ آلفونس مختلف كشيدم تا بالاخره الفى درست و صحيح را پيدا كردم. تصويرگرى آلفونس در يك تعطيلات شنبه و يكشنبه تكميل شد. بعد از اين جريان ديگر آلفونس هميشه همين تصوير، فرم و هيكل را داشت ولى در ابتدا داستان ها ساخته شد و بعد از آن فيگور ها و صورت ها ساخته شد. هميشه براى من اينگونه بوده است اول داستان بعد تصاوير. من بايد در ابتدا حرفى براى گفتن داشته باشم و بعد از آن تصوير خودم را خلق كنم. جواب من طولانى بود؟
• نه، خيلى هم مختصر بود. اما حالا از تولد الفى بگوييد.
خواهر من سال ها پيش بچه دار شده بود، اين بچه ها هر شب مدام مى گفتند بابا، مامان. من از همان وقت تصميم گرفتم از اين اتفاق داستان خلق كنم. در سن ۲۸ سالگى الفى را خلق كردم، در سال ۱۹۷۲ ميلادى يعنى ۳۲ سال پيشكتاب الفى در سوئد چاپ شد و كارتون آن ساخته شد ولى فيلم آن ساخته نشده است. البته بايد متذكر شوم كه من در ابتدا روزنامه نگار بودم بعد به داستان نويسى روى آوردم.
•داستان هاى الفى اتفاقات كودكى شما است يا پدر الفى پدر شما؟
من پدرى داشتم كه شخصيت جالبى داشت، پدر من هميشه مشكلات خود را با روش خودش حل مى كرد، ما سه دختر بوديم يكى پروفسور ليز فيزيك است و ديگرى آسيستان اتاق عمل و مجسمه ساز و نويسنده است. سه دختر ديوانه. اگر ما مشكلى داشتيم پدرم هميشه مى گفت مشكلات خودت را خودت حل كن، تو اگر تنها باشى چه مى كنى؟ اينه، خودت درست مى كنى، خودت حل مى كنى، براى مثال ما به پدر مى گفتيم، ما سه نفرى مى خواهيم برويم روى پشت بام بخوابيم و پدرم مى گفت برويد بخوابيد، حتى هوا سرد بود ولى پدرم مخالفتى نمى كرد. او مرد آزادى بود و هر كارى مى خواست انجام مى داد.حالا كه خودم بزرگ شده ام متوجه شده ام كه پدر عجيب و غريبى داشته ام، كوچك كه بودم فكر مى كردم همه پدرها همين گونه هستند ولى بزرگ تر كه شدم ديدم اين طور نيست.
•پدر شما با شما همبازى مى شد؟
بله، اولين كسى بود كه پيشنهاد بازى كردن مى داد.
• شما با بچه هاى خود بازى كرده ايد؟
بله.
•چند فرزند داريد؟
يك دختر و يك پسر.
•چند سال داريد؟
۶۳ سال.
•پيش از شروع نويسندگى، روزنامه نگار بوده ايد. شغل هاى ديگرى هم داشته ايد؟
در يك دفتر منشى بودم، در رستوران ساندويچ درست مى كردم، پرستار بچه ها بودم. در تئاتر وسائل صحنه را رنگ مى زدم و يا پارچه هاى تبليغاتى تئاتر را رنگ مى زدم.
•بهترين سرگرمى شما چيست؟
پيانوزدن بهترين تفريح و سرگرمى من است.
•چطور اينقدر اتفاقات ساده براى الفى در نظر گرفته ايد؟ اتفاقات رخ داده براى الفى بدون هيجان است.
انتقال آرامش به زندگى بچه ها براى من خيلى مهم است. در همه جاى دنيا جنگ است و دنيا در حال از بين رفتن است. تلويزيون و راديو هنوز اخبار بد اعلام مى كنند. براى من خيلى مهم است كه بتوانم براى دختربچه ها و پسربچه ها داستان ساده بنويسم براى من خيلى مهم است كه در فكر بچه ها باشم.
•چرا براى بزرگسالان داستان نويسى انجام نمى دهيد؟
چون نمى توانم براى بزرگسالان بنويسم.
•با موضوع سياست هم نمى توانيد بنويسيد؟
نه نمى توانم به حوزه سياست وارد شوم.
•هم اكنون كه ما در اتاق روابط عمومى كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان نشسته ايم و بدون نگرانى مصاحبه مى كنيم در كشور همسايه ما جنگ است همان طور كه در بسيارى از نقاط دنيا جنگ و درگيرى در حال سپرى شدن است، بالطبع كودكان نيز درگير مقوله جنگ مى شوند. همانطور كه در كارگاه هاى آموزشى اين جشنواره كودكان بسيارى از جنگ كشيده اند، با اين كودكان چگونه مى توان صحبت كرد كه احساس همراهى و همدردى كنند؟ يا به طور كلى از فضاى خشن جنگ دور شوند و به استقبال آرامش بروند؟
بچه هاى سوئدى هم كه به هيچ عنوان جنگ را تجربه نكرده اند ابزار جنگى را نقاشى مى كنند. بچه ها مى خواهند به هر شكلى يك خطى بكشند و با آن ناراحتى خود را نشان دهند. ممكن است ناراحتى اين بچه ها جنگ باشد و يا هر اتفاق ديگرى را شامل شود. همه از جنگ مى ترسند حتى كودكانى كه نزديك جنگ نبوده اند نيز از جنگ مى ترسند.انسان ها چه كوچك، چه بزرگ از جنگ متنفرند و مى خواهند از جنگ دور باشند.
•شما در صحبت هايتان اشاره كرديد به نوشتن از آنچه در زندگى بچه ها رخ مى دهد و بچه ها با آن مواجه هستند. تا به حال از جنگ و كودكانى كه با جنگ بزرگ شده اند نوشته ايد؟ يا زندگى كودكى كه در ميان جنگ و درگيرى رشد مى كند با دغدغه هاى خاص خودش را به تصوير يا قصه رسانده ايد؟
تا به حال هرگز در مورد جنگ ننوشته ام و تصويرى از جنگ خلق نكرده ام.
•چرا؟
من از جنگ متنفرم، من مى خواهم يك مسئله حقيقى را نشان دهم.
•جنگ هم يك حقيقت است كه كودكان بسيارى در دنيا با آن درگيرند و با آن زندگى كرده، بزرگ مى شوند.
من مى خواهم يك زندگى خوب به كودكان نشان دهم. يك زندگى حقيقى خوب. مى خواهم بچه ها واقعاً بخندند و از همه مهمتر اين است كه بچه ها بتوانند مسائل و مشكلات خود را به خوبى حل كنند، نه با جنگ و دعوا، و حتى بزرگسالان هم مشكلات خود را با جنگ و دعوا حل نكنند.
•منظور من قصه از زندگى و اتفاقات بچه هايى است كه در كشورى در حال جنگ زندگى مى كنند.
به نظر من بهتر است يك كودك نقاشى جنگى بكشد و خود را تخليه كند. كودكى كه در جنگ بوده و از جنگ نقاشى نمى كند، تمام ناراحتى را در خود مخفى كرده و از اين همه مشكل ناراحت است. بايد همه درد درونى را بيرون ريخت. بهتر است كه شما جنگ را به تصوير بياوريد. ولى جنگ نكنيد و از آن دور باشيد. به نظرم نويسندگانى كه براى بزرگسالان مى نويسند و در نوشته هاى خود رويكرد داستان هاى جنگ را حفظ كرده و به آن مى پردازند بسيار كار اشتباهى مى كنند. چون بچه ها هم اين كتاب ها را مى خوانند. اين نويسندگان با اين كار بچه ها را مى ترسانند. از اينكه جنگ چه كارهايى مى كند و چه بدبختى هايى دارد و اين بسيار بد است ولى در اين كار خيلى پول دستشان مى آيد.
• ولى جنگ هم حقيقت زندگى كودكان بسيارى است و وقايع و حقايق مربوط به آن نيز بايد ثبت شود، چه بسا مى توان از اين زاويه به ادبيات جنگ نگاه كرد كه ثبت آن باعث عبرت آموزى كودكان در نوع برخورد و ايده هاى آينده آنان نسبت به زندگى خواهد شد. پس براى بچه هايى كه در خود جنگ بزرگ شده اند چگونه بايد نوشت كه داستان ها حقيقت زندگى آنها باشد و آن را بپذيرند و باور كنند؟
اين وظيفه و حرفه ما نويسندگان است كه راهى پيدا كنيم تا بتوانيم كتاب خاصى براى اين كودكان تصوير سازى كنيم.
•اين كتاب بايد چه ويژگى هايى داشته باشد؟
بچه ها بايد بدانند نويسنده بايد به گونه اى بنويسد كه حقيقت را ساده بنويسد و آن را به صورت جنگ بيان نكند، نويسنده بايد به گونه اى بنويسد كه كودكان خوشحال شوند. البته نه به اين معنا كه قاه قاه بخندند بلكه از نوشتار نويسنده لبخند به لب آنها بيايد. نويسندگان بايد حقيقت را براى كودكان بنويسند نه اينكه تخيل را به قلم بياورند چون بچه ها متوجه مى شوند، نويسندگان بايد حقيقت را به زبان كودكان بنويسند. بايد اميد، حقيقت و شادى در كتاب كودكان باشد.
•برگرديم به زندگى الفى: چه ويژگى هايى باعث ماندگارى و جهانى شدن الفى شد؟ من بهترين تصوير كارتون بچگى هايم را الفى شكل مى دهد و بسيارى همچون مثل من هستند.
اگر خودم هم مى دانستم خيلى خوب بود. به نظر من الفى يك پسر بسيار ساده است و به همين دليل همه او را دوست دارند.الفى مشكلات روزانه معمولى خود را شرح مى دهد. اين پسربچه در هر كشورى باشد همين مشكل را خواهد داشت. بچه ها در هر كجاى دنيا و با هر نژادى، شب از تاريكى مى ترسند. اگر دو پسربچه با هم دعوا كنند و يكى به ديگرى صدمه برساند بعد، در تنهايى خودش به خاطر ناراحتى از عمل انجام داده گريه مى كند.
•اين مشكلات كه عنوان مى كنيد، مشكلات كلاسيك بچه ها است كه در همه جاى دنيا يكسان است. مشكلات خاص يا جزيى تر جذابيت بيشترى ندارند؟
بله، از زمان حضرت محمد (ص) تاكنون اين مشكلات بوده است ولى شكل مشكلات فرق كرده كه آنها را از همه متفاوت مى كند.
• اگر بخواهيم مشكلات الفى را كه در همه كودكان يكسان است دسته بندى كنيم به چه نتيجه اى مى رسيم؟
هميشه مشكلات نيست گاهى هم كودكان مسائل شادى آور و خنده دار و جالب دارند. براى نمونه بچه ها هميشه قبل از بازگشايى مدارس اضطراب و ترس و لرز دارند، يا همه كودكان دوست دارند پدر خود را غافلگير كنند و به او هديه بدهند، ولى براى پدر مهم نيست كه چه نوع هديه اى از كودك خود دريافت كند بنابراين پاسخى هم به كودك خود نمى دهد ولى براى كودك كار انجام داده شده بسيار مهم بوده است. در سوئد والدين به كودكان خود مى گويند: بچه مهربان، خوب من، در حالى كه نبايد با كودك اينگونه صحبت كنند بنابراين بچه احساس كوچكى مى كند در حالى كه بچه دوست دارد احساس بزرگى كند و در تصور خود مى گويد: من بچه كوچكى نيستم در كتاب ديگرى از من، كودكان هدايايى براى پدر خود تهيه مى كنند كه با كاغذ هاى زيبا آن را بسته بندى كرده اند و قصد دارند آن را به پدر خود بدهند. تمام كودكان كه هداياى خود را به پدرهايشان دادند، پدرها گفتند پسر كوچولوى ناز من تو چقدر خوبى؟ در حالى كه به هيچ عنوان نبايد چنين برخوردى با كودكان انجام داد.
•چه اتفاقى افتاد كه از روزنامه نگارى به داستان نويسى روى آورديد؟
من بسيار علاقه مند بودم كه بنويسم، در روزنامه هر مطلبى كه بنويسيد، فردا از بين مى رود ولى كتاب ماندگارى دارد. در دوره خبرنگارى، به صورت نيمه وقت در روزهاى تعطيلى كارهاى كتاب انجام داده ام كه چند سال نيز طول كشيد ولى علاقه اى به خبرنگارى نداشتم و قصد داشتم هرچه سريع تر از اين شغل خارج شوم ولى مجبور بودم دو شغل را همزمان داشته باشم، يعنى هم روزنامه نگار باشم هم در زمان هاى اضافى كتاب بنويسم.