پديده «داييسم» از متن جامعه و قراردادهاى اجتماعى امكان ظهور يافته است، قراردادها و هنجارهايى كه نياز عامه مردم را به وجود يك قهرمان در خود فرياد مى زند.«چرا على دايى هيچ وقت تعويض نمى شود؟» اين سئوال مشهورى است كه برخى به عنوان انتقاد و عده اى از روى كنجكاوى مطرح مى كنند. اينكه دايى چرا هرگز تعويض نمى شود، مدت هاست كه به عنوان يكى از مسائل مورد توجه و وسواس مردم مطرح شده است. اين وسواس به قدرى شديد و قدرتمند است كه اگر روزى اين بازيكن در جريان يك مسابقه رسمى و جدى و بدون آنكه دچار مصدوميت شده باشد جاى خود را به يك بازيكن ديگر بدهد اين اتفاق به مثابه يك رويداد مهم اجتماعى و حتى سياسى تا مدت ها در اذهان باقى خواهد ماند.
تعويض دايى به عقيده گروهى از منتقدان خط قرمز تيم ملى محسوب مى شود. تابوى تعويض على دايى به زعم اين عده غيرقابل كتمان و انكار است. تا جايى كه محمد مايلى كهن -مربى اسبق تيم ملى فوتبال ايران- از تعويض وى به عنوان يكى از دستاوردها و ادله شجاعت خود در دوران در اختيار داشتن اين پست ياد مى كند.دايى اگر در هر بازى چند گل حساس هم به ثمر برساند، باز هم قادر به خاموش كردن صداى انتقادات و پرسش ها پيرامون غيرقابل تعويض بودن خود نخواهد بود. در حالى كه او مدت هاست كه در حد سايه اى از گذشته خوب خود باقى مانده است و نه گل مى زند و نه گاهى پيش مى آيد كه با نمايشى درخشان بر منتقدان پرشمارش مهر سكوت بزند.از دورانى كه تمام توپ ها در داخل ميدان به دايى ختم مى شد و همه همبازيانش همواره خود را ملزم مى دانستند توپ ها را به وى بسپارند، زمان زيادى مى گذرد. او ديگر مقصد تمام پاس هاى كوتاه و بلند نيست. اما در خارج از حيطه وظايف ورزشى، همچنان تمام توپ ها به على دايى ختم مى شود.دايى هنوز هم به طرز عجيبى در كانون توجهات قرار دارد. به زعم بعضى او به قدرى قدرت دارد كه مى تواند تيم سى و چند نفره خبرنگاران را _ جام ملت هاى آسيا در سال گذشته _ به يك اشاره از چين به ايران بفرستد! چرا كه يكى از اين سى و چند خبرنگار در گزارشى علت نيمكت نشين شدن حسين كعبى را به اختلاف او با كاپيتان تيم ملى نسبت مى دهد و اين قضاوتى است كه واقعاً درباره او وجود داشت، گرچه هرگز اثبات نشد. او آن قدر قدرتمند هست كه در برنامه تلويزيونى و پرطرفدار نود براى مدتى طولانى تريبون را دراختيار بگيرد و به تك گويى و خواندن بيانيه عليه مخالفانش بپردازد. او به اندازه كافى جذبه دارد كه در تمام اين سال ها به عنوان يك بازيكن هميشه ثابت در تركيب خط حمله به ميدان برود و در مواردى روى تركيب تيم نيز اعمال نفوذ كند.
در عين حال به نظر مى رسد بخشى از اين ادعاها و اتهاماتى كه به كاپيتان تيم ملى نسبت داده مى شود، زاييده نوعى توهم و ترس باشد. همه ما به خوبى با منطق «دايى جان ناپلئونيسم» آشنايى داريم. بارها و بارها پيش آمده كه اتفاقات ناگوار را به گردن شخص ثالثى كه معمولاً از قدرت او هراس داريم مى اندازيم. دايى نيز مدت هاست كه در چنين مقامى قرار دارد. تاكنون بازيكنان زيادى پايان دوران خود را در تيم ملى به طور علنى يا تلويحى به دخالت ها و نفوذ على دايى نسبت داده اند كه از آن جمله مى توان به خداداد عزيزى، كريم باقرى، وحيد هاشميان و اين اواخر رضا عنايتى اشاره كرد. گروهى از بازيكنان نيز بودند كه گفته مى شد به واسطه دوستى نزديك با او به جايگاه و موقعيتى ممتاز در تيم ملى دست يافته اند.دايى سال گذشته در باشگاه پرسپوليس نيز صاحب چنين موقعيت و منزلتى بود. پروينى ها كه سلطان جديد را موجب دورى يك ساله سلطان خود از پرسپوليس مى دانستند، هنوز هم او را رها نمى كنند و به مناسبت هاى مختلف عليه اين بازيكن شعار سر مى دهند.عنايتى و خداداد عزيزى در گفت وگوهاى غيررسمى ساير بازيكنان تيم ملى را كه در برابر نفوذ دايى در اين تيم سكوت اختيار كرده اند به مصلحت انديشى متهم مى كنند. جالب اينجاست كه معمولاً خود اين بازيكنان منتقد زمانى لب به انتقاد مى گشايند و پرخاشگرى مى كنند كه ديگر اميدى به بازگشت به تيم ملى ندارند و تمام راه ها به روى آنها بسته شده است. اگر بپرسى آنها نيز برخى مصلحت ها را مطرح مى كنند. (در مورد عنايتى، مصلحت فعلى همان ۶۰ ميليون تومان پاداشى است كه قرار است به پاس صعود به جام جهانى به اعضاى تيم ملى اهدا شود.)
در اين مملكت _ دست كم در زيرمجموعه ورزشى آن _ هر كس مى خواهد اتهاماتى را به صورت كلى مطرح كند از لفظ «آقايان» استفاده مى كند و خطاب به آنها انتقادات را به زبان مى آورد، اما اگر بخواهند از موردى خاص نام ببرند آنگاه على دايى مورد خطاب آنها قرار خواهد گرفت. نمى دانيم چه سرى است كه به مردم اين حس را القا مى كند كه تمام بدبختى هاى عالم _ عالم فوتبال _ زير سر على دايى است...مردم ايران بارها نشان داده اند كه چهره هاى تكرارى را براى مدتى طولانى در يك سمت تحمل نمى كنند. كافى است اراده عمومى را كه دو سه سال قبل براى جدايى على پروين از پرسپوليس شكل گرفت، به خاطر بياوريم. مردم خيلى زود از قهرمانان خود سير مى شوند و مدام در جست وجوى چهره هاى تازه لحظه شمارى مى كنند. اگر به خاطر داشته باشيم، دقيقاً به ياد مى آوريم كه حضور مداوم احمدرضا عابدزاده درون دروازه تيم ملى واكنش هاى مشابهى را در پى داشت. استعدادهاى بزرگى پشت سر دروازه بان افسانه اى فوتبال ايران حرام شدند. تفاوت مورد دايى با عابدزاده اين است كه عابدزاده از محبوبيتى به مراتب بيشتر و فراگيرتر از خلف خود در پست كاپيتانى تيم ملى برخوردار بود.گرچه نمى خواهيم حكم صادر كنيم كه دايى بايد از تيم ملى حذف شود و جاى خود را به يك بازيكن جوان تر _ مثل عنايتى _ بدهد ولى براى دفاع سرسختانه از دايى و لزوم ادامه حضور وى در تركيب ثابت تيم ملى نيز دلايل كافى نداريم. آنچه به عنوان يك پديده نظرها را به خود جلب مى كند اقتدار روزافزون آقاى كاپيتان در تيم ملى است. اين اقتدار يا از مسيرهايى خارج از فوتبال به وجود آمده است يا اينكه حاصل جذبه بيش از حد خود اوست. به ياد داشته باشيم كه موافقان تعويض شدن دايى _ از جمله مجيد جلالى _ خود در زمانى كه او را در تيم داشتند حتى يك ثانيه از ۱۲۰ دقيقه مسابقه را حاضر به تعويض وى نشدند.براى مربيان خارجى هم وضع به همين منوال است. ميروسلاو بلاژويچ، برانكو ايوانكوويچ، ميلان ماچالا، ارنست ميدن دورپ و خارجى هاى ديگر از او تعريف مى كنند. براى منتقدان راهى جز اين اين نيست كه دوران حضورش را در بايرن به ياد بياورند و از يادآورى نيمكت نشينى هاى مداوم وى لذت كافى را ببرند!در شرايط فعلى ظاهراً تا پايان جام جهانى ۲۰۰۶ بايد با دايى سر كرد. اتفاقى كه امروز شايد عادى باشد، اما سه سال پيش به دشوارى مى توانستيم باور كنيم او تا اين حد مبارزه كند و دوام بياورد. |