نكته
۱- وضعیت استثنایی یا همان وضع اضطراری امروزه به صورت الگویی برای حكومت درآمده است. این وضع ابتدا به عنوان امری خارق عادت، یك استثنا، قلمداد می شود كه قاعدتاً فقط در یك دوره زمانی محدود اعتبار دارد ولیكن یك تحول تاریخی آن را بدل به صورت عادی حكومت كرده است.
۲- امروزه بیشترین حد بی هنجاری و بی نظمی می تواند با منتها درجه قانونمندی و قانونگذاری همزیستی كامل داشته باشد.
۳- دیگر نمی توان مثل سابق بین امور خصوصی و امور عمومی تمایز گذاشت با این همه من فكر می كنم مفهوم «حوزه خصوصی» هنوز هم از جهاتی نظرگیر و جالب توجه است.
یادداشت مترجم: جرمی بنتام، فیلسوف انگلیسی و از پایه گذاران مكتب اصالت سود، معتقد بود كه قدرت می باید رویت پذیر اما وارسی ناپذیر باشد. بر همین اساس او زندان تمام دید یا سراسربینی موسوم به پان اپتیكن طراحی كرد كه در آن زندانیان تك تك در سلول هایی جدا از هم می پندارند همواره پنهانی تحت نظر و مراقبت اند، چون زندان بانان در برجی مركزی مراقب ایشان اند كه همیشه پیش چشم زندانی است ولی شخص زندان بان دیده نمی شود و زندانی هرگز نمی داند در یك لحظه خاص تحت مراقبت است یا نه. (وارسی ناپذیری قدرت) سازوكار سراسربین بنتام، به زعم فوكو، قدرت را خودكار و غیرفردی می كند و مایه صرفه جویی می گردد. فوكو بر آن بود كه شهر طاعون زده نمودگار وضعیتی استثنایی است اما «سراسربین» بنتام الگوی تعمیم پذیری است كه مناسبات قدرت را با زندگی هرروزه آدمیان صورت بندی می كند. (مراقبت و تنبیه / ترجمه سرخوش و جهاندیده / ۲۵۵ _ ۲۴۸) در دهه ،۱۸۳۰ سراسربین به صورت الگوی طراحی معماری اكثر زندان های اروپا درآمد. سراسربین از حیاطی وسیع با برجی در مركز و مجموعه ای از بناهای چندطبقه دورا دور آن تشكیل می شد. نكته این بود كه زندان های یاد كرده متجسم مادی و عینی خیال آباد بنتامی بودند. «سراسربینی» پارادایمی بود كه فوكو برای تبیین نحوه عمل قدرت در جوامع امروزی اختیار كرد. جورجو آگامبن اما با الهام از ایده «اصالت تصمیم» اشمیت در مورد اوضاع و احوال بحرانی و اضطراری كه به موجب آن تصمیمی قاطع و نه اراده مردم است كه به یك نظام حقوقی مشروعیت می بخشد (تصمیمی كه بر دوش حاكمی دارای خلاقیت و بلندنظری است)، پارادایم نوینی پیش نهاده كه تكیه بر یكی از وقایع غریب تاریخی در منظومه حقوق روم باستان دارد. «هومو ساكر» [در لغت به معنای بشر مقدس] انسانی است كه نمی توان بر طبق رسوم و سنن آیینی او را كشت (یعنی قربانی كرد) اما هر كسی می تواند جانش را بستاند بی كه گناه قتلش را به پایش بنویسند. آگامبن این مفهوم را شالوده شیوه ای تازه برای رمزگشایی از معضل عمده سیاست در قرن بیستم نهاده است: ظهور بدترین نوع نظام های تمامیت خواه و نقطه اوج آن، رژیم نازی. جورجو آگامبن را به لطف جست وجوهای نظری مراد فرهادپور و مضامین كتاب باارزش «هومو ساكر» و به ویژه «وضعیت استثنایی» را پس از ترجمه ها و نوشته های امید مهرگان می شناسیم. مصاحبه حاضر را نشریه ای آلمانی سال گذشته پس از انتشار ترجمه آلمانی «وضعیت استثنایی» (مجلد دوم «هومو ساكر») با آگامبن انجام داده است. بی گمان، آشنایی با مضامین غنی و گاه پیچیده كتاب آگامبن تا انتشار آثار اصلی او به زبان فارسی میسر نیست؛ با این حال، این گفت وگو را می توان به عنوان مدخلی بس موجز خواند.
•آخرین كتاب شما «وضعیت استثنایی» به تازگی در آلمان منتشر شده است، تحلیلی تاریخی و تاریخ حقوقی از مفهومی كه در نظر اول ما را به یاد آرای كارل اشمیت می اندازد. این مفهوم در متن پروژه «هومو ساكر» شما چه معنایی دارد؟
آگامبن: «وضعیت استثنایی» به مجموعه ای از جستارهای تبارشناختی تعلق دارد كه از «هومو ساكر» آغاز شد، تداوم یافت و قرار است بر روی هم تشكیل یك چهارگانه بدهند. به لحاظ محتوا، این مفهوم دو نكته را در مد نظر دارد. نخست به موضوعی تاریخی راجع است: وضعیت استثنایی یا همان وضع اضطراری امروزه به صورت الگویی برای كشورداری و حكومت درآمده است. این وضع ابتدا به عنوان امری خارق عادت، یك استثنا، قلمداد می شود كه قاعدتاً فقط در یك دوره زمانی محدود اعتبار دارد ولیكن یك تحول تاریخی آن را بدل به صورت عادی حكومت كرده است. من می خواستم نشان دهم این تحول برای وضع دموكراسی هایی كه ما در آنها روزگار می گذرانیم چه پیامدهایی داشته است. موضوع دوم ماهیت فلسفی دارد و در رابطه غریب قانون و بی قانونی، قانون و بی هنجاری یا هرج و مرج كندوكاو می كند. وضعیت استثنایی ارتباطی پنهانی اما بنیادی بین قانون و غیبت قانون برقرار می كند. این وضع یك جور خلأ به شمار می رود، جایی خالی، فضایی تهی كه نظام قانونی را شكل و قوام می بخشد.
•شما در مجلد اول «هومو ساكر» نوشته اید، الگوی وضعیت استثنایی در اردوگاه های كار اجباری پدید آمد و به نحوی با این اردوها تطابق دارد. سال گذشته كه این مفهوم را در مورد ایالات متحده به كار بستید و مصادیق آن را در سیاست آمریكایی ها نشان دادید، همان طور كه انتظارش می رفت اوقات خیلی ها تلخ شد و صدای گلایه ها راستی راستی بلند بود. آیا هنوز هم سرحرف تان هستید و روی نقد خود صحه می گذارید؟
درخصوص این قبیل كاربست نظریه و مصداق یابی باید عرض كنم انتشار كتاب من در باب آشویتس نیز با نكوهش زیادی مواجه شد. نكته این است كه من اصلاً مورخ نیستم. من با الگوهای غالب (پارادایم ها) كار می كنم. پارادایم چیزی نظیر یك مثال، یك سرمشق است؛ یك پدیده كه در طی تاریخ تك و منحصر به فرد بوده است. هومو ساكر و یا وضعیت استثنایی برای من همان شأنی را دارد كه زندان تمام دید یا سراسربین (panopticon) برای فوكو داشت. من این الگو را به كار می برم تا مجموعه بزرگی از پدیده ها برسازم و از این راه به درك ساختاری تاریخی برسم. كار من از این جهت به رویه میشل فوكو نزدیك است، او الگوی «سراسربینی» (panopticism) را از روی زندان تمام دید [جرمی بنتام] ساخت و بسط داد. اما باید مراقب بود كه این نوع تحلیل با كاوش های جامعه شناختی اشتباه نشود.
•با این همه، عموم مردم از مقایسه شما جا خوردند، به نظر می رسید شما سیاست های آمریكا را با خط مشی نازی ها یك كاسه كرد ه اند.
من به طور مشخص از زندانیان گوانتانامو حرف می زدم و خب، موقعیت آنها به لحاظ حقوقی به واقع با موقعیت كسانی كه در اردوگاه های نازی ها به سر می بردند قابل مقایسه است. زندانیان سیاسی گوانتانامو شأن و منزلت زندانیان جنگی را ندارند، راستش را بخواهید اینان هیچ قسم شأن و منزلت حقوقی ندارند. اینها هم اینك دستخوش صورتی خام از قدرت عریان اند؛ آنها به لحاظ حقوقی اصلاً وجود ندارند. [شایان ذكر است كه در ۲۰ آوریل ،۲۰۰۴ یك ماه و نیم بعد از مصاحبه آگامبن، دیوان عالی كشور آمریكا بالاخره به بررسی آن دسته پرونده ها و دعواهای حقوقی تن داد كه خواستار تعیین منزلت حقوقی و امكان رسیدگی قانونی به وضعیت زندانیان گوانتانامو بود. (یادداشت ویراستاران مصاحبه)م] در اردوگاه های نازی ها قاعده این بود كه ابتدا بایستی از یهودیان به طور كامل «سلب ملیت» می كردند و آنها را از همه گونه حقوق شهروندی كه بعد از قوانین نورنبرگ به جا مانده بود محروم می ساختند و آنگاه ایشان را به عنوان اتباع حقوقی و قانونی از صحنه جامعه حذف می كردند [قوانین نورنبرگ در همایش حزب نازی در ۱۹۳۴ راجع به آزادی تنفیذ شد كه به موجب یكی از مصوبات آن، همه كسانی كه اصل و نسب آلمانی نداشتند از حقوق شهروندی بی نصیب می ماندند.م]
•این چه نسبتی با سیاست امنیتی آمریكا دارد؟ آیا گوانتانامو جزء مرحله انتقالی است كه شما قبلاً در قالب گذار از حكومت از راه قانون به حكومت از راه اداره بی نظمی توصیف كرده اید؟
این مسئله ای است كه در پس پشت هر سیاست معطوف به امنیتی پنهان است، حكومت كردن از راه مدیریت، از طریق اداره كردن. میشل فوكو در دوره درس های ۱۹۶۸ كلژ دوفرانس نشان داد كه چگونه امنیت در قرن هجده به الگوی غالب حكومت بدل شد. برای فرانسوا كنه (Quesnay)، تورگو و دیگر سیاستمداران فیزیوكرات [بانیان مكتب اقتصادی فرانسوی قرن ۱۸ كه كشاورزی و عوامل طبیعی را در تولید ثروت مقدم بر تجارت و صنعت می دانستند، برخلاف مركانتلیست ها.م]، امنیت به معنای پیشگیری از وقوع قحطی ها و سانحه ها نبود بل بدین معنی بود كه باید اجازه دهی این قسم بلایا به وقوع بپیوندد اما بعد قدرتش را داشته باشی كه آنها را به قسمی مدیریت و هدایت كنی كه مفید و سودآور باشند. بر این اساس بود كه فوكو توانست به مخالفت با امنیت، نظارت و قانون به عنوان الگویی برای حكومت بر خیزد و حالا من گمان می كنم كشف كرده ام كه دو عنصر قانون و بی قانونی و قالب های كشورداری متناظر هر یك _ حكومت از راه قانون و حكومت از راه مدیریت [بحران ها]- هر دو جزء ساختاری دوگانه یا نوعی سیستم هستند. من سعی دارم بفهمم این سیستم چگونه كار می كند. حتماً می دانید كه فرانسوی ها كلمه قصاری دارند كه كارل اشمیت به مناسبت های مختلف از آن یاد می كرد: «شاه سلطنت می كند اما حكومت نمی كند» Le Roi reigne mail il ne gouverne pas این گفته ناظر به دو «حد غایی» آن ساختار دوگانه دارد: سلطنت كردن و حكومت كردن. بنیامین این معنا را در قالب زوج مفهومی Schalten (فرمان دادن) و Walten (اداره كردن) مقوله بندی می كند. برای اینكه افتراق تاریخی این دو مفهوم را درك كنیم باید اول ربط ساختاری شان را بفهمیم.
•با این اوصاف، آیا می توان دعوی كرد كه دوران حكومت قانون به سر آمده؟ آیا اكنون در عصر حكومت از طریق فرمان دادن (Sehaltung) به سر می بریم، یعنی ساماندهی فرمانشی و اداره صرف نوع بشر؟ [فرمانشی یا سیبرنتیك اشاره دارد به علم مطالعه نحوه انتقال و كنترل اطلاعات در ماشین ها، مغز و دستگاه عصبی.م]
در نظر اول به راستی چنان می نماید كه حكومت از راه اداره كردن، از طریق مدیریت، دیگر حرف اول را می زند و حكومت از راه قانون ظاهراً رو به زوال نهاده است. امروزه با تفوق روزافزون مدیریت یا همان اداره و رتق و فتق امور در غیاب نظم مواجه ایم.