ارتش رژیم صهیونیستی توسط بنگوریون با ادغام نظامیان و سازمانهای زیرزمینی با هالهای از تقدس تشكیل شد و در جنگهای ۱۹۴۸، ۱۹۵۶ در جنگ كانال سوئز و ۱۹۶۷ به پیروزیهای مهمی دست یافت.
این ارتش در جنگ شش روزه ژوئن ۱۹۶۷ علاوه بر اراضی غصب شدهی قبلی، ساحل غربی رود اردن و كل بیتالمقدس شرقی را اشغال نمود و به بیتالمقدس غربی اضافه كرد. تنها در جنگ ۱۹۷۳ بود كه مصر با عبور از كانال سوئز و شكستن استحكامات بارلف، اولین شكست را به ارتش اسراییل وارد آورد. اما با دخالت آمریكا زمینه برای صلح آماده شد و شكست دوم را حزبالله لبنان پس از ۱۸ سال مقاومت به این رژیم وارد آورد و تل آویو را ناچار به خروج از لبنان نمود.
این بار نیز رژیم صهیونیستی در محاسبهی توان مقاومت نیروهای حزبالله دچار خطا شد و گمان میكرد كه به سرعت میتواند آن را شكست دهد و برای همیشه از صحنه سیاسی و نظامی منطقه حذف كند اما با گذشت ۱۸ روز از آغاز تهاجم گسترده ارتش اسراییل به لبنان هنوز نتوانسته است به اهداف از پیش برنامه ریزی شدهی خود جامهی عمل بپوشاند. اگر واقع بینانه به قابلیتها و توان اسراییل نگاه كنیم متوجه میشویم كه این رژیم اگرچه از توان و تجهیزات نظامی قابل توجهی بهرهمند است اما دارای نقاط ضعف استراتژیكی مهمی است كه برخی از مهمترین آنها عبارتند از:
۱- هزینهی بالای ادامهی تلاش وسیع نظامی و نگهداری نیروها؛
۲- كوچكی اندازه و فقدان عمق استراتژیك قلمرو؛
۳- آیندهی نامطمئن به علت اتكاء به نظام وظیفه و بسیج عمومی؛
۴- جمعیت كم؛
۵- تمركز جمعیت در سه شهر حیفا در شمال، تلآویو و بیتالمقدس؛
۶ - ناتوانی در واكنش به انتقالهای عظیم سلاحها و تكنولوژی پیشرفته؛
۷- افزایش مداوم قیمت سلاح و تكنولوژی؛
۸- فقدان نیروی لازم برای واكنش در جنگ چند جبههیی؛
۹- نیاز روز افزون به آموزش و مهارت حرفهیی كه پیامد سلاحها و تكنولوژی پیشرفته است و این در حالی است كه بسیاری از برتریهای نظامی و تسلیحاتی آن در جنگهای كم حجم و ایذایی كاربردی ندارند؛
۱۰- فقدان مزیت نسبی در جنگ شهری؛
۱۱- فقدان برخی مزیتهای نسبی در جنگهای كوهستانی.
به خاطر تمركز جمعیت این رژیم در سه شهر حیفا، تل آویو و بیتالمقدس، اگر شهرهای آن مورد حملهی جدی قرار بگیرند، این رژیم ساقط میگردد و از بین میرود.
از سوی دیگر با توجه به نظامی بودن جامعهی اسراییل، آموزش مرتب یا تجدید آموزش نیروهای احتیاط و بسیج آنها مشكلات اقتصادی، اداری و روانی بر روی جامعه و جمعیت تحمیل كرده و زمان زیادی هم برای این امور طلب میكند.
از لحاظ استراتژی جنگی اسراییل، جنگ باید برقآسا و حائز عنصر غافلگیری باشد و این رژیم باید چنان بیدار باشد كه هرگز غافلگیر نشود. همچنین این رژیم جنگ فرسایشی را به علت كمبود جمعیت نمیتواند تحمل كند. در صورت بروز جنگ فرسایشی، این رژیم از طریق آمریكا و مجامع بینالمللی سعی میكند جنگ را متوقف كند.
با توجه به این مسایل، رژیم صهیونیستی سه اصل را از همان روز اول در مساله نظامیگری خودش وارد كرد:
اولا) برای جبران ضعف جغرافیایی و جمعیت، اهمیت را به نیروی هوایی داد؛
ثانیا) بر تكنولوژی نظامی تمركز كرد؛
ثالثا) در همهی جنگها از طریق پیشدستی عمل كرد؛ مثل جنگ ۱۹۶۷ كه ارتش این رژیم نیروی هوایی ارتش مصر را نابود كرد.
در رابطه با تكیهی این رژیم بر تكنولوژی برتر نظامی میتوان به تجهیز نیروی هوایی آن به هواپیماهای جنگی F-۱۵-E اشاره نمود كه میتواند مسافت طولانی هشت هزار كیلومتر رفت و برگشت را بدون سوختگیری طی كند.
استراتژی اصلی رژیم صهیونیستی در طول شش دههیی كه از حیات نامشروعش میگذرد بر اساس بازدارندگی بوده است و سلاحهای هستهیی در راس قدرت بازدارندگیاش قرار میگیرند. اسراییل در این مورد یك سیاست ابهام را دنبال میكند و رسما اعلام نمیكند چنین سلاحهایی در اختیار دارد. این سیاست ابهام باعث میشود تا در دل دشمنان خود حالت رعب و ترس ایجاد كند.
مهمترین نیروگاه اتمی این رژیم در سال ۱۹۶۳ در منطقهی دیمونا به راه افتاد. طبق آمارهای مراكز مطالعاتی جهان، اسراییل در حال حاضر بین ۱۸۰ تا ۲۰۰ بمب هستهیی در اختیار دارد و از این لحاظ، ششمین قدرت هستهیی جهان است.
هواپیماها و موشكهایی كه بتوانند سلاح هستهیی را به هدف برسانند، پایهی مهم استراتژی بازدارندگی اسراییل را تشكیل میدهند.
علاوه بر تلاش برای دستیابی به هواپیماهای پیشرفته، بخش مهمی از سیاست بازدارندگی اسراییل بر پایهی توسعهی سیستمهای موشكی قرار دارد. این موشكها برای حمل و رساندن كلاهك هستهیی به هدف توانایی ویژهای دارند. با توجه به نزدیكی جغرافیایی پایتختهای عربی به اسراییل ارتش این رژیم ابتدا روی موشكهایی با برد كوتاه و برد متوسط كار میكرد.
موشك معروف اریحا -۱ با برد كوتاه توانایی حمل كلاهك هستهیی را دارد.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران لزوم دستیابی به موشكهای دوربرد برای اسراییل احساس میشد و به دنبال این نیاز، موشك اریحا-۲ با قدرت حمل كلاهك هستهیی با برد ۱۴۰۰ كیلومتر تولید شد.
رژیم صهیونیستی همچنین در زمینهی دفاع دارای شبكههای راداری پیشرفته و هشداردهندهی مرتبط با سكوهای پرتاب موشك با كلاهك هستهیی میباشد. این شبكهی هشداردهنده را اسراییل با همكاری آمریكا ساخته است.
با همه این احوال همانگونه كه گفته شد با وجود اینكه رژیم صهیونیستی از برتریهای تجهیزاتی خوبی برخوردار است اما در جنگهای كم حجم عملا از قابلیت و كارآیی لازم برخوردار نیست. ارتش رژیم صهیونیستی دارای ضعفهای سیاسی استراتژیك قابل ملاحظهای است كه آن را بسیار آسیبپذیر ساخته است. از جملهی این ضعفها میتوان به اتكا به تصور و افكار عمومی جهانیان در بسیاری از امور ملی و حمایتهای آمریكا، افراطیگری اسراییلیها و تقسیمات داخلی، آیندهی نامعلوم صلح با فلسطینیها و اعراب، توانایی محدود در گرفتن مجروحان اسراییلی، وجود نیروهای مقاومت اسلامی حزبالله، ناتوانی سیاسی در به كارگیری نیروهای موثر در مبارزات ایذایی، اتكاء به كمكهای آمریكا كه روز به روز به علت تورم و افزایش هزینهی واقعی تكنولوژی پیشرفته نظامی كاهش مییابد، اشاره كرد.
سرلشكر ماتن ویلنای، از افسران ارشد ارتش اسراییل در رابطه با ناتوانی ارتش این رژیم اظهار نگرانی كرده است كه: "بسیاری از سربازان اسراییل وقت كمتری برای آمادگی رزمی دارند و بیشتر وقت آنها صرف عملیات ضد تروریستی و كارهای دیگر شده است."
ارتش اسراییل برای مقابله با حزبالله متوسل به جنگی كلاسیك شد چرا كه ساختار این ارتش خارج از چنین چارچوبی قادر به جنگیدن نیست.
به هر حال متوسل شدن ارتش رژیم صهیونیستی به جنگی رسمی و كلاسیك با نیروهای غیر رسمی و با روحیهی بالا و شهادت طلبانهی حزبالله از كارآیی بسیار پایینی برخوردار است. رژیم صهیونیستی از این نكته غافل شد كه حزبالله را نمیتوان یك ارتش منظم و كلاسیك حساب كرد كه با توسل به تاكتیك چنین جنگهایی به مقابلهی با آن پرداخت.