نیكلاس دی. كریستوف، تحلیلگر و گزارش نویس روزنامهی نیویورك تایمز با ارایهی تحلیلی تحت عنوان "جنگ لبنان و پیامدهای خطرناك آن بر منافع آمریكا" مینویسد: «تصاویر وحشتناك و تكان دهندهی قربانیان حملات موشكی جنگندههای اسراییلی به مناطق جنوبی لبنان كه لحظه به لحظه در رسانههای خبری جهان به تصویر كشیده میشود، موجی از خشم و نفرت جهانی را نسبت به موضعگیریهای جانبدارانهی آمریكا از اسراییل ایجاد كرده است و تنها منجر به گسترش دایرهی فعالیت گروههای تندرو و اصول گرا در منطقه و رویارویی این گروها با منافع آمریكایی در جهان شده است. متاسفانه حملهی نظامی اسراییل به لبنان و حمایت گستردهی آمریكا از این جنگ و بعضا مشاركت در آن بواسطهی ارسال سلاحهای خطرناك به دولت تل آویو منجر به آن شده است كه تئوری موجود نسبت به امپریالیستی بودن سیاستهای آمریكا در منطقه قوت بگیرد و حتی دیدگاههای مثبت برخی از طرفهای منطقه نسبت به آمریكا نیز تغییر كند و به مخالفان سیاستهای خارجه آمریكا تبدیل شوند.»
تحلیلگر روزنامهی نیویورك تایمز میافزاید: «اسراییل میگوید كه این جنگ به دنبال تجاوز حزبالله لبنان به اسراییل انجام گرفته است و تلآویو میخواهد به این تجاوزات برای همیشه پایان دهد، سوال این است آیا دولت یهودی اسراییل هنوز هم نسبت به بسیاری از قواعد سیاستهای بینالمللی بیاطلاع است و آیا این دولت نمیداند كه هر بحرانی را نمیتوان با یك راه حل قاطع، نهایی حل كرد و پیش از انتخاب این راه نهایی باید تمام راهحلهای موجود برای حل این بحران را بكار برد؟ قاعدهی اول در سیاستهای خارجه برای حل یك بحران " ضرر نرساندن به هیچ كس است" و این قاعده بیشباهت به قاعدهی اول در درس پزشكی نیست كه بر مبنی "ضرر نرساندن به جان افراد" بنا گذاشته است. متاسفانه آنچه كه ما درلبنان نظارهگر آن هستیم چیزی جز خشونت و عدم توجه به تمام اصول و قواعد حقوق بشر به خصوص رعایت حقوق غیر نظامیان در جنگ نیست. آنچه كه امروز در لبنان جاری است بیشباهت به حملات نظامی سال ۱۹۸۲ نیست به طوری كه پیامدهای بد این جنگ بیشتر شامل منافع آمریكا در منطقه شد. تئوریسینهای اسراییلی و آمریكایی جنگ با حزبالله و حملات گستردهی ارتش اسراییل به لبنان و نیز گسترش دامنهی تلفات جانی غیر نظامیان در این جنگ را این چنین توجیه میكنند "با توجه به حملات موشكی حزبالله به داخل اراضی اسراییلی و به دنبال هدف این حزب برای نابود ساختن دولت یهودی اسراییل، تل آویو نمیتوانست در این جنگ بهتر از این عمل كند. دولت لبنان قادر به كنترل و خلع سالح حزب الله نیست و نمیتواند قدرتاش را در مناطق جنوبی لبنان بگستراند و این منطقه را اداره كند، بنابراین جنگ برای ریشهكنی حزبالله لبنان در صورتی كه منجر به تلفات جانی در صفوف غیر نظامیان شود ایرادی ندارد زیرا ریشهكنی این حزب در این حملات در مرتبهی اول قرار میگیرد و هدف اسراییل برای محدود كردن قدرت نظامی حزبالله و كاهش خطر این حزب در مرزهای اسراییل به هر هدف دیگری برتری دارد."»
تحلیلگر نیویورك تایمز در ادامه مینویسد: «مشكل این نظریه آن است كه دور از هر گونه منطق است و تنها منجر به افزایش تنش و درگیری میشود. یك روز پیش از آغاز عملیات حزبالله لبنان برای به اسارت گرفتن دو سرباز اسراییلی، یك گروه تروریستی كه دایرهی فعالیت آن در مناطق مرزی پاكستان است با منفجر كردن چند قطار در بمبئی منجر به كشته شدن بیش از ۲۰۰ تن از مردم غیر نظامی شد و این رقم دهها بار از آمار كشته شدههای اسراییلی پس از عقب نشینی از جنوب لبنان بیشتر است به طوری كه پس از عقب نشینی اسراییل در سال ۲۰۰۰ از جنوب لبنان تاكنون آمار تلفات جانی سربازان اسراییلی كه از سوی حزبالله لبنان هدف قرار گرفتهاند هنوز به آمار این حملهی تروریستی در هندوستان نرسیده است. حال موضعگیری دولت هندوستان در مقابل موضعگیری اسراییل چگونه بوده است؟ اسراییل با مسالهی به اسارت گرفته شدن دو سرباز اسراییلی خود از سوی حزبالله مواجه است و هندوستان با عملكرد یك گروه تروریستی مستقر در پاكستان كه منجر به كشته شدن ۲۰۰ تن از شهروندان هندی شد. به رغم آنكه بسیاری از احزاب هندی و گروهها و انجمنهای مردمی خواستار برخورد تندی دولت هند با این مساله شدند مانموهان سینگ، نخست وزیر هندوستان اعلام كرد سیاست استفاده از گلوله در پاسخ به گلوله تنها منجر به افزایش بحران میشود و نتیجهی ملموسی برای حل این بحران ندارد. بیشك سخن سینگ بسیار بجا و منطقی بوده است به طوری كه وی تاكید داشت استفاده از قدرت نظامی جهت برخورد با این شبكههای تروریستی تنها منجر به ورود دو قدرت هستهیی هندوستان و پاكستان در یك جنگ ناتمام میشود. اما در مقابل اسراییل تنها برای آزادسازی دو سرباز اسراییلی كل منطقه و جهان را وارد یك بحران میكند، جان صدها غیر نظامی را میگیرد و میگوید این سیاست برای رفع خطر حزبالله لبنان از مرزهای شمالی لازم و ضروری است. آیا این منطق صحیح است؟»
این تحلیلگر در ادامه مینویسد: «سیاستهای دولتهای ایهود باراك و آریل شارون منجر به تحریك حزبالله لبنان و عكسالعملهای بعدی این حزب شده است و همین سیاستها منجر به ایجاد تغییرات ریشهیی در منطقه شده است به طوری كه بحرانهای ناشی از این سیاستهای حساب نشده منجر به تقویت گروههای تندرو در منطقه و افزایش فعالیتهای تروریستی در آن شده است. متاسفانه حمایتهای كاملا روشن آمریكا از سیاستهای اسراییل در منطقه به جایی رسیده است كه امیدهای هم پیمانان این كشور در منطقه و نیز دیدگاههای مثبت موجود در منطقه برای برقراری دموكراسی و آزادی از سوی واشنگتن تبدیل به یاس و ناامیدی شده است و بعضا حتی بسیاری از این طرفداران به صفوف منتقدان سیاستهای آمریكا پیوستهاند. روزنامه دیلی استار لبنان روز گذشته در سر مقالهی خود خطاب به طرفداران تئوریهای جورج بوش برای برقراری دموكراسی در خاورمیانه نوشت: "هنوز هم به تحقق وعدههای آمریكا در عراق و لبنان امید بستهاید، هنوز هم به دنبال برقراری آزادی در عراق و لبنان هستید، اما باید برای دود شدن تمام این خوابهای طلایی تاسف بخوریم. زیرا دیدگاه بوش با سیاستهای ناشیانه و غیر منطقی جهت گسترش جنگهای داخلی در لبنان و بحران در منطقه همراه شده است و خواب برقراری دموكراسی دیگر به كابوسی از رعب و وحشت تبدیل شده است. متاسفانه بوش بر خلاف بیل كلینتون، رییس جمهور سابق آمریكا تنها از بحران منطقه سخن میگوید اما تاكنون به بسیاری مناطق خاورمیانه از جمله دمشق سفر نكرده است و درصدد حل بحرانهای موجود به شیوههای كاملا مسالمت آمیز نیست، سیاستهای بوش متاسفانه تنها بر تهدید این كشورها و اعمال فشارهای سیاسی و اقتصادی به آنها متمركز شده است. در حالی كه اگر بوش تنها سفری به این مناطق داشت و از دیدگاه مسالمت آمیزتر برای حل بحران آنها وارد عمل میشد شاید امروز شاهد پیچیدگی امور و گسترش بحرانها نبودهایم. چارهیی جز آن نیست كه ما به بازگشت مجدد سیاستهای دولت سابق آمریكا برای حل بحرانها امید داشته باشیم زیرا آن دولت به رغم موفقیتهای سیاسی ناچیز خود، حداقل توانست میزان تلفات كمتری به لحاظ اعمال سیاستهای جنگی و تنش و درگیری به منطقه وارد سازد و میزان خسارتهای اقتصادی، نظامی و جانی كشورهای منطقه در دولت پیشین از بوش كمتر بود."»
در پایان این تحلیل آمده است: «این تنها گوشهای از موضعگیری رسانههای تقریبا متمایل و نزدیك به سیاستهای خارجه آمریكا است و بدیهی است رسانههای خبری حامل افكار عمومی مردم و طرفداران خود هستند بنابراین میببینیم كه جنگ اسراییل با لبنان با توجه به حمایت آمریكا تنها به منافع آمریكایی و جایگاه این كشور در منطقه ضربه وارد ساخته است و دیگر اعتمادها از كاخ سفید برای حل بحرانها سلب شده است زیرا این كشور در حل بحران لبنان بیطرفانه وارد نشد و عملكرد نادرست مسوولان دولت آمریكا تنها منجر به افزایش بحرانهای سیاسی واشنگتن در جهان و متزلزل شدن جایگاه این كشور در جهان شده است.» |