تلویزیون جمهوری اسلامی ایران مثل همیشه موسیقی با همه گونه ها و تم های مختلفش را پخش می کند، اما بنای نمایش ساز به همراه نوازنده اش را ندارد. ما به عنوان انبوه تماشاگران تلویزیون، فقط می توانیم «موسیقی» را از «سیما» بشنویم.
آخرین نمونه آن در برنامه زنده شب۲۰/۵/۸۶ «سیب سفید شب» شبکه یک سیما بود که به مناسبت شب مبعث خواننده یی شروع به خواندن کرد و کماکان نوازنده های گروه دیده نمی شدند.
بلافاصله پس از اجرا، مجری برنامه روی سن آمد و به خواننده گفت؛«خب، خوبه گروه نوازندگان که شما را در اجرای این آهنگ کمک کردند، معرفی کنید.»
نوازنده ها از پشت پرده، یک به یک بدون سازهایشان بیرون آمدند و دیده شدند و خواننده شروع کرد به معرفی افراد که هر کدام نوازنده چه سازی بودند.
اما جالب است که خواننده، خودآگاه یا ناخودآگاه گفت متاسفانه همکاران گروه آن پشت بودند (و دیده نمی شدند) شاید همین امر موجب می شد (یعنی این دیوار و پرده بین او و نوازندگان) کار، خوب از آب درنیاید.
اما شاید خیلی ضروری تر از تامین نیاز خواننده مبنی بر گردهمایی خواننده و نوازندگان و پخش کاملاً زنده یا ضبط شده موسیقی از تلویزیون، آن مصلحت جویی های کلان این رسانه است که بنا ندارد تصویر ساز را به همراه نوازنده اش از تلویزیون جمهوری اسلامی نمایش دهد.
هر چند گهگاه چیزهایی دیده می شود و نمی شود.
در سال های اخیر در برخی مناسبت های شاد و شادی بخش، نمایش ساز «دف و نی»، کم مساله ترین مورد نمایش سازهای موسیقی است. یا گاهی با ارفاق فقط مضراب سنتور را می بینیم که در هوا در نوسان است یا آرنج پرتکان نوازنده ضرب را بی نمایش کمترین نمایی از تنبک.
یا در جشنواره چهارم سیما (در سال های ۸۱ یا ۸۲) با حضور علی لاریجانی (رئیس سابق رسانه ملی) در مراسم جشنواره می توانستیم خواننده را به همراه گروه نوازنده به طور زنده ببینیم. یعنی هم «ساز» و هم «خواننده» و هم «نوازندگان» را به طور علنی ببینیم.
از شدت ناباوری، تصویربردار و کارگردان برنامه تلویزیونی و تهیه کننده، هی از ساز به رئیس سازمان پان می کردند. شاید می خواستند بدین طریق، امضای ضمنی نمایش ساز را از رئیس رسانه ملی برای بعدها بگیرند.
اما هر چه بود، همان شب بود. دوباره سازها و نوازنده ها به محاق رفتند.
شاید در دسته بندی انواع موسیقی ها هم برای رسانه ملی فرقی نکند. چه موسیقی مورد نظر صدا و سیما (این یکی دو سال اخیر، رسانه ملی توجه مضاعفی نسبت به موسیقی سنتی ایران همچون وزارت ارشاد دارد) یا بعداً موسیقی تلفیقی و بعداً پاپ داشته است.
حالا اگر به جای پخش انواع کنسرت ها از سیمای جمهوری اسلامی، کنسرت ها را باید در پارک نیاوران یا جاهای دیگر با تهیه بلیت و در موقعیت ازدحام تماشاگران دید، آن هم کنسرت هایی که وزارت ارشاد، ظرفیت پذیرش و نه تبلیغ آن را داشته باشد و سعه صدر خود را با برگزاری کنسرت مثلاً محمدرضا لطفی به نمایش بگذارد و رادیو فرهنگ هم قول پخش زنده کنسرت یاد شده را بدهد اما لطفی پس از یک وقفه طولانی مدت و بازگشت به وطن بگوید؛ «فقط تلویزیون» تا صف شکن روند موجود باشیم.
اما ظاهراً فقط همان «رادیو» شد که هرگز در نمایش ساز مشکل نداشت، به هر حال انگار نه از تلویزیون پخش شد و احتمالاً نه از رادیو. حتی اگر استاد شجریان « مرغ سحر» را در حلقه علاقه مندان بخواند و از آن طرف، علیرضا افتخاری برای آشنایی بیشتر غربی ها با موسیقی ایرانی، کنسرت هایی در کشورهای اروپا و در جمع ایرانیان دور از وطن به همراه گروهش، بدون هیچ احساس مشکلی مبنی بر دیده شدن سازهایش بخواهد برگزار کند. یا اگر «عصار» هم بخواهد از فضای کم اعتنایی نسبت به موسیقی پاپ بار سفر بندد و چند کنسرت در اروپا بگذارد.
از سویی هم «بنیامین بهادری» پس از آن اقبال دو سه سال پیش، حالا و در این فضای موسیقی یا بی موسیقی نداند که چه کند؛ و باز هم از آن طرف عبدالحسین مختاباد در نامه سرگشاده به رئیس قوه مجریه از وضعیت نابسامان موسیقی ایرانی بگوید و سه ماه پس از نگارش و ارسال این نامه به مقصد احمدی نژاد وقتی به طور اتفاقی مختاباد را می بینی و می پرسی از واکنش نامه ات بگو، می شنوی؛
چه واکنشی؟، مثل همه نامه های دیگر. نامه هایی که پاسخی ندارد.
مسعود پیوسته