ناگهان چقدر زود دیر می شود. قیصر امین پور هم رفت. خبر ساده است و یک خطی، داغ آن اما بر جان می نشیند و آنی رهایت نمی کند.
قیصر امین پور پس از سال ها دست و پنجه نرم کردن با بیماری های جورواجور، «جلد کهنه شناسنامه»اش را برداشت و رفت و ما تا آمدیم بعد از «دستور زبان عشق»، راز عاشقی بیاموزیم، با کلمه ها تنها ماندیم.خبر درگذشت قیصر امین پور روز گذشته بسیاری از چهره های فرهنگی و ادبی را وادار به واکنش کرد. صبح روز گذشته، بیمارستان «دی» محل تجمع چهره هایی بود که قیصر را دوست داشتند و این علاقه چنان بود که تمام هیبت آکادمیک، سیاسی و فرهنگی شان سبب نشد تا روی درنشکنند و گریه سر ندهند. گزارش تصویری کسانی که برای درگذشت شاعر «پرستوها» به بیمارستان دی آمده بودند، در بسیاری از خبرگزاری ها منتشر شد.
در همین تصاویر بود که چهره گریان دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، فریدون عموزاده خلیلی، ساعد باقری، محمدرضا عبدالملکیان، عبدالجبار کاکایی، سهیل محمودی، مشفق کاشانی، احمد مسجدجامعی و بسیاری دیگر که داغدار شاعر از دست رفته بودند آشکارا قابل مشاهده بود.سیدمحمد خاتمی یکی از چهره هایی بود که درگذشت قیصر امین پور را به جامعه فرهنگی کشور تسلیت گفت.وی در بخشی از پیامش آورده است؛ «قیصر امین پور گوهر تابانی بود که خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود. او از وفاداران به انقلاب اسلامی و خواستار سربلندی ایران عزیز بود و اینک در جوار رحمت حق آرمیده است، اما یاد و نام او همواره زنده و انگیزاننده به سوی خوبی و معرفت و حقیقت خواهد بود.» جبهه مشارکت انقلاب اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز طی بیانیه هایی مجزا، درگذشت شاعر «آینه های ناگهان» را به جامعه فرهنگی کشور تسلیت گفتند.
محمدحسین صفارهرندی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز با صدور پیامی طلوع دوباره شاعری قدرتمند چون قیصر را بسیار طولانی توصیف کرد. او در بیانیه یی که توسط روابط عمومی ارشاد منتشر شد، درگذشت امین پور را تسلیت گفت.قیصر امین پور که برای همیشه روی چهل و هشت سالگی ایستاد، در سال ۱۳۳۸ در گتوند استان خوزستان به دنیا آمد. سال ۱۳۵۷ به دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران راه یافت، یک سال بعد اما تغییر رشته داد تا جامعه شناسی بخواند.“دانش آموزان مدرسه راهنمایی خسرو و دانشجویان دانشکده ادبیات دانشگاه تهران سوگواران نخستین او بودند. از «آیه» دختر داغدارش تا دکتر شفیعی کدکنی استاد بزرگوارش حیرت ها و حسرت های بسیار در فراقش به جا نهادند. انسان بود و شاعر، دانشمند بود و روشنفکر، مومن بود و مردمگرا، آگاه بود و اصلاح طلب و همه اینها نشانه های آن بود که به گفته سپهری «بزرگ بود و از اهالی امروز و با همه افق های باز نسبت داشت».
اندیشه اش عمیق بود و دانشش درازدامن، شعرش دلنشین بود و رفتارش دلربا، او را از زبان خودش بهتر می توان بازنمایاند، گویا سروده پرآوازه اش تصویر آفرینش نیز هست؛
رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند
آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند
از دل بر که شب سر زد و تابید به خورشید
تا دل روشن نیلوفریش پاک بماند
جز صدای سخن عشق صدایی نشنیدم
که در این همهمه گنبد افلاک بماند
قیصر همزه وصلی برای دیروز و امروز و فردای ادب ما بود، میان دانشگاه و فرهنگ و جامعه «پل» و میان هنرمند و دانشمند و سیاستمدار حلقه پیوند بود. شاید سنگینی داغ و درد رفتنش نیز بیشتر از همین رو و رویه بود.
باید از او بیشتر شنید و گفت و آموخت. دو شب پیش از او خواستم برای پایان این ماه سخنی در باب شعر معاصر ایران داشته باشد. با فروتنی پذیرفت، به شرط آنکه «باشد»، نمی دانم این همان ترجیع بند همیشه گفتارش بود یا حقیقت تلخ جاری شده بر زبانش. بالاخره باز هم از او می توان شنید. سه شنبه او را در این سه شنبه باز بخوانیم.
سه شنبه؛
چرا تلخ و بی حوصله؟
سه شنبه؛
چرا این همه فاصله؟
سه شنبه؛
چه سنگین، چه سرسخت، فرسخ به فرسخ
سه شنبه؛ خدا کوه را آفرید
و او به راستی کوه بود در این دوران.
سجاد صاحبان زند