نویسنده و کارگردان نمایش "یادگار زریران" با اشاره به جنبههای تراژیک این نمایش از آن به عنوان ادای احترام نمادین به کسانی یاد کرد که عمر خود را در مبارزه سپری کردند و بدون آنکه به خود فکر کنند، پیر شدند.
قطبالدین صادقی که این روزها "یادگار زریران" را در سالن چهارسو مجموعه تئاتر شهر روی صحنه دارد، سالهاست آثاری را بر مبنای تاریخ و ادبیات کهن و اسطورههای ایران زمین اجرا میکند که "آرش"، "هفت خوان رستم"، "هفت قبیله گم شده"، "مویه جم"، "سحوری"، "عادلها" و "افشین و بودلف" از آن جمله هستند.
"یادگا زریران" برگرفته از متنی کهن و مربوط به دوره اشکانیان است. بستور، فرزند خردسال زریر از سرداران نامدار ایران شاهد کشته شدن پدرش به دست سپاه توران است. او به خونخواهی پدر با وجود سن کم و مخالفت اطرافیان به میدان جنگ میرود و پس از دیدن جسم بیجان پدر به مبارزه با دشمن میپردازد و روح پدر نیز حامی وی در میدان مبارزه است.
آنچه در پی میآید، بخش نخست گفتگوی مشروح مهر با نویسنده و کارگردان نمایش "یادگار زریران" است که برای پیوستگی و یکپارچگی متن، پرسشهای خبرنگار از آن حذف و فقط سخنان صادقی آورده شده است:
● از مهمترین وظایف تئاتر دفاع از ریشهها و هویت باستانی ملتهاست
"یادگار زریران" دنباله یکی از پروژههای دوران دانشجویی من است. وقتی تاریخ نمایش در جهان را مطالعه کردم با موضوعی حیرتانگیز مواجه شدم و آن فقدان تئاتر کلاسیک در ایران بود که البته بعدها هر چند دیر ولی به آن دست یافتیم. من آن زمان نیز معتقد بودم یکی از راههای برقراری ارتباط با مردم کار روی منابع کلاسیک به عنوان ذخیره فرهنگی تاریخی است. بعدها که مطالعاتم بیشتر شد به این نتبجه رسیدم که باید روی تئاتر ملی اندیشه و کار کنیم.
منظورم از تئاتر ملی کار روی ارزشهایی است که ضامن هویت تاریخی کهن ماست. معتقدم یکی از مهمترین وظایف تئاتر، دفاع از ریشهها و هویت باستانی ملتهاست که ارزان به دست نیامده است. البته باید در سایه نقد خردمندانه، جنبههای منفی فرهنگ را کنار بزنیم که این خود وظیفه هر نسل جامعه است، زیرا هر نسل باید تاریخ خود را نسبت به سیاست، انسان و شرایط اجتماعی روز خود بازنویسی کند.
● مضامین فراموش شده در گسستهای تاریخی باید احیا شود
معتقدم ما باید برای به دست آوردن هویت در فرهنگ نمایشی خود به دنبال یافتن و احیاء موضوعاتی باشیم که گسستهای تاریخی آنها را به دست فراموشی سپرده است. به چهار طریق میتوانیم تئاتر ملی را حفظ کنیم که اولین راه آن کار روی آثار کلاسیک و کتابها و آثار تاریخی نظیر تاریخ بیهقی است که به عقیده من از بهترین تاریخهای نگارش شده دنیاست.
دومین راه کار روی آیینهای مختلف موجود در فرهنگ ایرانی است. کشور ما دارای اقوام مختلف نظیر کرد، لر، ترک، گیلک، بلوچ و غیره است که هر کدام آیینهایی قدرتمند دارند و حاوی عناصر دراماتیک نیرومند هستند که با اندکی تغییر و تحول میتوان آنها را به نمایش تبدیل کرد.
سومین راه کار روی ژانرهای نمایشی ایران است. در آسیا سه تمدن چینی، هندی و اسلامی وجود دارد که در تمدن اسلامی فرهنگ ایرانی غالب بوده و تأثیرگذار است. ایران تنها کشوری است که دارای چهار گونه نمایشی تعزیه، نقالی، دو نوع نمایش عروسکی و همچنین نمایش کمدی روحوضی است.
دیگر کشورهای جهان اسلام تنها گونه نمایشی قره گوز را دارند که مربوط به زمان عثمانی میشود. البته این تئاتر سایهای رنگی در اصل متعلق به دوره بیزانس بوده که بعد از تصرف امپراتوری روم شرقی در سال ۱۴۵۳ میلادی توسط دولت عثمانی به کشورهای اسلامی وارد شده است.
به نظر من اجداد ما در لحظهای مناسب از تاریخ نبوغ خود را برای ارتباط با انسانها و جامعه به کار انداخته و خلاقیتی ماندگار را رقم زده و اشکال نمایشی زیبا را آفریدند. ما نیز باید این تواناییها را حفظ کرده و وارد چرخه خلاقیت و فرهنگ نمایش دوران خود کنیم.
چهارمین راه برای ایجاد و حفظ تئاتر ملی صحبت از تاریخ گذشته و حال است. در تئاتر دنیا شاهد این موضوع هستیم به گونهای که اکثر آثار شکسپیر برگرفته از تاریخ انگلستان نوشته شدهاند. سالها روی این موضوعها فکر کردم و به این باور رسیدم که به جای کار روی تئاتر بیرنگ و همسان با تئاتر جهانی، باید تئاتری بیافرینیم که از نظر مضمونی و شکل اجرایی برخواسته از فرهنگ و تمدن ایران زمین باشد. ما سابقه سالها تمدن داریم و باید این ذخیره فرهنگی را به موضوعات روز پیوند دهیم.
● آثار کلاسیک تئاتر در دنیا جنبه اخلاقی و آموزشی دارند
من نمایشهای "مبارک نگهبان کوچک" را بر اساس نمایش عروسکی ایرانی، "مرد فرزانه، ببر دیوانه" را بر اساس آیین گوسانی، "افشین و بودلف" را برگرفته از تاریخ بیهقی و "هفتخوان رستم" و "مویه جم" را بر اساس تکنیکهای شاهنامه فردوسی نوشته و اجرا کردم. در این سالها مبانی تئوریک را به عمل وارد کرده و انجام دادم.
"یادگار زریران" پارهای از آن تاریخ و برگرفته از متنی شعرگونه در دوره پارتهاست که زمان ساسانیان، زرتشتیان بخشهایی را به صورت نثر به آن اضافه کرده و بار تبلیغ دینی به آن دادند. من آن بخشهای تبلیغی نظیر اضافه شدن افراسیاب پهلوان زرتشتیها به ماجرا را حذف کردم.
وقتی این متن را میخواندم شجاعت بالقوه بستور، کودک ایرانی مرا جذب خود کرد. معتقدم آثار کلاسیک دنیا نظیر "ادیپ شهریار" و "آنتیگون" اخلاقی بوده و جنبه آموزشی دارند که متأسفانه کمتر به این موضوع توجه میشود.
● "یادگار زریران" را به یک تراژدی تبدیل کردم
من قهرمانانی را دوست دارم که کسی را وامدار خود نمیکنند. بستور در این داستان چنین شخصیتی است و به خاطر وظیفه درونی خود به سمت پدر میرود. من تنها به این موضوع بسنده نکردم، بلکه به عنوان نویسنده پا به میدان گذاشتم و به موضوع پرداختم. ضمن اینکه به خود قصه وفادار نبودم، زیرا معتقدم حرف قصه برای دوران خود بوده و من برای بیان آن در دوران معاصر باید تکنیکهای معاصر را همراه کرده و متناسب با شرایط امروز جامعه اجرا کنم.
من این حماسه را به یک تراژدی کردم به طوری که اثر حول ارزشهای فردی و شخصیت مرکزی داستان شکل گرفته و قصه از زبان یک نفر روایت می شود. در آثار تراژیک یونان قهرمان تنها و اصولگراست و در این راه جان خود را نیز فدا میکند.
روی دیگر این شجاعت و اصولگرایی، تنهایی قهرمان است. این تنهایی و شجاعت را در شخصیت بستور رشد داده و خطوط و حوادث مختلف را تحلیلگرانه مانند دانههای تسبیح به هم وصل کردم، به گونهای که اثر تنها به درگیری بیرونی محدود نشده و درگیری درونی قهرمان قصه را نیز شامل میشود.
به عقیده هگل، تراژدی زمانی تراژدی خواهد بود که قهرمان جدا از درگیری بیرونی در درون خود نیز دارای درگیریهایی باشد. وقتی قهرمان با خود نیز درگیر باشد نمایش کامل میشود. کار دیگری که برای تبدیل "یادگار زریران" به نمایشنامه انجام دادم، وام گرفتن و الهام از شاهنامه فردوسی بود.
شاهبیت شاهنامه آغاز جنگهای ایران و توران به خونخواهی سیاوش است و همواره شاهد این هستیم که روح سیاوش در جنگها حضور داشته و از ایرانیان محافظت میکند. وقتی در بخشی از متن "یادگار زریران" اشارهای کوتاه به حضور روح زریر در کنار فرزند خود در میدان جنگ میشود آن را به کل داستان تعمیم داده و روح پدر را محافظ پسر قرار دادم.
● از طریق بازی با زمان و کلام پیری زودرس بستور را روی صحنه نشان دادم
در تئاتر دنیا با زبان نماد و سمبل مواجه هستیم. نماد در تعزیه، تئاتر چین، هند و تراژدیهای یونانی مورد استفاده قرار گرفته است. در دوران کلاسیک رئالیسم وجود نداشت و واقعیتگرایی از اواخر قرن نوزدهم همراه با هنرعکاسی وارد عرصه هنر شد. به دلیل اینکه روی این قضیه اشراف داشتم به این فکر رسیدم که باید اساس خلاقیت نمایش را روی نمادهای نمایشی پایهگذاری کنم، زیرا مردم در صحنه نمایش نماد را بسیار خوب میپذیرند، مانند ظرف آبی که در تعزیه به جای رود فرات پذیرفته میشود.
نماد، زبان صحنه است و جابجایی زیاد در تئاتر باعث خستگی تماشاگر میشود. جابجایی و نشان دادن زمان و مکانهای مختلف در سینما و تلویزیون به مدد دوربین امکانپذیر است. ولی در تئاتر باید به یاری نمادهای مختلف در مخاطب تمرکز ایجاد کرد. بسیاری از جنگجویان ما در طول تاریخ هرگز زندگی نکردند. بسیاری از جوانان ما بدون اینکه فرصت زندگی داشته باشند جان خود را در کف اخلاص گذاشتند و به میدان جنگ رفتند. ایثار این عزیزان اندک نیست زیرا از تمام آرمانهای زندگی چشمپوشی کردند.
من به طور نمادین به کسانی ادای احترام کردم که عمر خود را در مبارزه سپری کرده و به خود فکر نکردند و در نهایت پیر شدند. در طول عمر خود انسانهایی اینگونه بسیار دیدم. در نمایش "یادگار زریران" به یاری بازی با زمان و کلام، این ایجاز و فشردگی را نشان دادم تا ببینیم این انسانها فرصت زندگی نداشتند.
این یکی از جنبههای مدرن است که در نمایش استفاده کرده و پیری زودرس این قهرمانان را نشان دادم. جنبه مدرن دیگر مورد استفاده، آوردن پسربچهای در انتهای نمایش میان تاریخ، اسطوره و زمان حال بود که به نوعی یک پیوند نمایشی شوکآور است.
این حرکت نشان میدهد سرنوشت آن قهرمانان میتواند سرنوشت جوانان حاضر نیز باشد، زیرا هیچ کدام از جنگها قابل پیشبینی نیست و هر نسل در آستانه این آزمون قرار دارد. با آمدن پسر بچه این برش زمانی را نشان دادم که همه چیز زنده است و احتمال وقوع همه این اتفاقات وجود دارد.
در نمایش "یادگار زریران" ناصر عاشوری، اشکان جنابی و مصطفی عبدالهی همزمان با بازی خود به روایت دوران کودکی، جوانی و پیری بستور میپردازند. همچنین کلیه بازیگران این نمایش بدون استفاده از آکسسوآر خاص، بازی حالات مختلف اعم از اسبسواری و شمشیر بازی را روی صحنه نشان میدهند.