موضوع تخریب جنگلهای باستانی شمال ایران كه اكنون بیش از دو دهه است از سوی طرفداران محیط زیست و كارشناسان و دانشكدههای منابع طبیعی مورد اعتراض واقع میشود بار دیگر مورد اعتراض یكی از تشكلهای زیستمحیطی قرار گرفت.
كانون دیدهبانان زمین كه یكی از تشكلهای زیستمحیطی فعال در كشور است و عمده اقدامات خود را به تحقیق و پژوهش بر روند كاهش جنگلهای شمال متمركز كرده اینبار عملكرد دولت نهم را در دو سال اخیر در حوزه حفاظت از جنگلهای شمال به نقد كشیده است. كانون دیدهبانان زمین در سال ۱۳۸۳ كتاب «جنگلهای باستانی شمال در آستانه وداع» را منتشر كرد و در این كتاب نتیجه گرفت كه با توجه به شدت تخریبها و به دلیل كاهش كمی و كیفی موجودی این جنگلها و عدموجود ظرفیت برای بهرهبرداری، این جنگلها باید حفاظت شده اعلام شوند كه تا به امروز این امر میسر نشده است.
این تشكل زیستمحیطی در گزارش خود بر عملكرد دولت نهم در بخش حفاظت از جنگلهای شمال میافزاید: متاسفانه حتی گستردگی پیامدهایی نظیر سیل، رانشزمین، توفان، خشكسالیهای مكرر كوچكترین اثری در تغییر نگرش مسوولان در حفاظت جدی از این جنگلها نداشته است! و در واقع به خواست بر حق مردم برای داشتن جنگلهای مرطوب طبیعی كه كمتر از یك درصد این سرزمین خشك و نیمهخشك را تشكیل میدهد، دهنكجی شده است!
كانون دیدهبانان زمین درگزارش خود ۸ محور را برای سنجش عملكرد دولت نهم در بخش حفاظت از جنگلهای شمال مدنظر قرار داده است كه عبارتند از: بهرهبرداری، قاچاق چوب، تغییر كاربری، واگذاری، تبدیل اكوسیستمهای پیچیده باستانی به مزارع چوب، جنگلسوزی، فراوانی و شدت سیلهای اتفاق افتاده و چگونگی مدیریت پسماندها در عرصههای جنگلی.
این تشكل زیستمحیطی در ادامه میافزاید: نتیجه این بررسیها، كارنامهای تاسفبار از عملكرد دولت نهم در این مقطع زمانی را نشان داد و اغراق نخواهد بود اگر این گزارش را «دوسالانه تخریب جنگلهای باستانی شمال» بنامیم. آنچه در ذیل میآید خلاصهای است از گزارش ۶۰ صفحهای كانون دیدهبانان زمین كه در ذیل تنها به ۶ محور اشاره شده است: بررسیها نشان میدهد كه دولت نهم نیز مشابه دولتهای قبلی نهتنها در حفاظت از این میراث یگانه طبیعی كشور قدمی برنداشته بلكه با زیر پا گذاشتن مصوبات گاه مثبت دولتهای قبلی كه آنهم نتیجه فشار افكار عمومی بوده است، مصوبات جدید را جایگزین آنها كرده است كه این مصوبات زمینههای لازم را برای شلیك تیر خلاص به این جنگلها نادر و یگانه فراهم كرده است. محورهایی كه اساس این بررسی قرار گرفتهاند به شرح زیر است:
۱) بهرهبرداری
چوب و باز هم چوب، نگاه به جنگلهای باستانی به عنوان كارخانه تولید چوب در حقیقت ادامه سیاستهای بهرهبرداری در قالب طرحهای به اصطلاح جنگلداری است كه در دولت نهم نیز به شدت ادامه داشته است و اگرچه بنا به ادعای مسوولان سازمان جنگلها، بهرهبرداریها از ۲ میلیون متر مكعب در سال به كمتر از یك میلیون متر مكعب كاهش پیدا كرده است ولی باید به دو نكته اشاره كرد: نخست اینكه آمارهایی كه از سوی سازمان جنگلها در مورد میزان بهرهبرداری ارائه میشود، هرگز از سوی ارگانهای دیگر نظارت و تایید نشده است!
دوم اینكه اگر بر فرض، كاهشی نیز در میزان بهرهبرداریها وجود داشته باشد، نه به دلیل تغییر سیاست سازمان جنگلها بلكه به دلیل كاهش دهشتناك این جنگلها به ویژه كاهش درختان كهنسال بوده است یا به قول جنگلتراشان كاهش درختان صنعتی ! طبق آخرین آمار سازمان جنگلها و آبخیزداری، بیش از یكصد مجری طرحهای جنگل داری بر آخرین بازماندههای جنگلهای باستانی شمال اختاپوسوار چنگ انداختهاند. به تعبیری دیگر ۱۰۰ حوزه آبخیز از مهمترین و حیاتیترین حوزهای آبخیز كشور از غرب تاشرق ارتفاعات البرز در تصاحب این ۱۰۰ مجری است كه به نام طرحهای جنگلداری (طرحهای جنگل نداری) به قلع و قمع درختان باستانی این جنگلها كمر بستهاند.
شایان ذكر است ۶۳ درصد واحدهای بزرگ صنعت چوب كشور در شمال ایران دایر است كه شامل ۱۰كارخانه در استان گلستان، ۲۰كارخانه در منطقه ساری (شرق مازندران)، یك كارخانه در منطقه نوشهر(غرب مازندران) و هفت كارخانه در استان گیلان است. همچنین دو كارخانه بزرگ كاغذسازی ایران با نامهای چوب و كاغذ ایران(چوكا) و چوب و كاغذ مازندران، در شمال فعالیت دارد. غیر از بهرهبرداران رسمی طرحهای جنگلداری (طرحهای جنگلنداری) بهرهبرداریهای دیگری نیز به موازات آنها برای تامین چوب واحدهای رو به گسترش صنایع چوب شمال كه در بالا به آن اشاره شد از این جنگلهای باستانی ملی میشود كه از آن جمله است: بهرهبرداریهای رفاقتی، سفارشی، قاچاقی، بالاسری، پایین سری و... كه ارقام این نوع بهرهبرداریها در هیچ كجا ثبت نشده و نمیشود ولی برخی منابع رقم آن را تا ۲ میلیون متر مكعب در سال برآورد كردهاند (منبع: وبلاگ صنایع چوب و كاغذ) از طرفی تهی شدن جنگلها و شدت گرفتن سیلها خود گواه این بهرهبرداریهای سنگین است.
۲) قاچاق چوب
كشفیات قاچاق چوب دلیل بارزی است كه نشان میدهد شبكه قاچاق چوب همچنان فعال است این در حالی است كه هرگز مصرفكنندگان چوبهای قاچاق معرفی و مشخص نمیشوند و ظاهرا هیچ قانونی نیز برای كسانی كه چوبهای قاچاق را مصرف میكنند وجود ندارد. لذا استفاده چوبهای قاچاق برای مصرفكنندگان ارزانتر تمام شده و مطلوبتر است.
۳) تغییر كاربری جنگلهای هیركانی
در این دوسال به لحاظ شتاب گرفتن مصوبات احداث طرحهای صنعتی و احداث شهركهای صنعتی جدید و همچنین توسعه شهركهای صنعتی موجود، پاكتراشی و تغییركاربری جنگل شتاب بیشتری گرفته است! متاسفانه در دو دهه گذشته، سیاست دولتها در فقدان برنامه آمایش سرزمین، بر پایه طراحی و اجرای سازهها و صنایعی بوده است كه هیچگونه پیامدهای مهلك آنها و ظرفیت محیط طبیعی كشور را در نظر نگرفته است. سدسازیهای بیمعنی در دولتهای گذشته و احداث كارخانههای پتروشیمی در دولت نهم نمونههایی از این دست است.
دولت نهم مانند دولتهای گذشته برای پیشبرد سیاستهای اینچنینی، چشم به اتفاقاتی كه امروز میافتد یا فردا خواهد افتاد بسته است و احداث صنایع پتروشیمی را به ویژه در استانهای شمالی، به هر قیمت در دستور كار خود قرار داده است و چنین استنباط میشود كه اصرار دولت در احداث صنایع كثیف و بسیار آب بر پتروشیمی و دیگر صنایع سنگین در شمال كشور به دلیل بحرانیتر شدن منابع آب در سایر نقاط كشور است! دلیل این مدعا را میتوان در سخنان خانم جوادی رئیس سازمان محیط زیست دید وقتی در تیرماه ۱۳۸۶خبرنگاران در مورد پیامدهای احداث پالایشگاه در مازندران سوال میكنند ایشان در جواب میگوید: «با اصل احداث پالایشگاه در مازندران مخالفتی نداریم و...» این جواب بدین معنی است كه به هر قیمتی باید پالایشگاه در مازندران ساخته شود! یا استاندار گیلان در اسفند ۱۳۸۶ میگوید: «استان گیلان هم میتواند ذوبآهن هم صنعت فولاد و هم پتروشیمی داشته باشد و هم جنگلهای خود را حفظ كند!»
و حال كانون دیدهبانان زمین میپرسد: یعنی قرار است معجزهای اتفاق بیفتد. آنهم در استانی كه مسوولان از مدیریت پسماندهای زباله و فاضلاب شهری آن در طی این ۳۰ سال عاجز بودهاند! در هر حال اراده دولت با زیرپا گذاشتن مصوبات گذشته و چشمپوشی سخاوتمندانه از حق مردم در برخورداری از جنگلهای مرطوب و بدون توجه به پشتوانه مطمئن منابع تامینكننده این صنایع (آب، گاز، برق، زمین و...) در بستر مناطقی كه زیرساختهای مناسب را ندارد قرار گرفته است!
بعلاوه یكی دیگر از موارد تغییر كاربری جنگلها احداث راه است. این امر با ایجاد راههای غیرضروری با عبور از دل جنگلهای بكر، با قطعهقطعه كردن جنگل و برهم زدن اكوسیستمهای پیوسته صورت میگیرد كه با شدت همچنان ادامه دارد. این راهسازیهای غیر ضروری، در دولت نهم شتاب بیشتری گرفته است بهگونهای كه دولت پارا فراتر گذاشته و پروژههایی كه تنها مطالعات و كلنگ زنی آنها در گذشته انجام شده بود ولی به دلیل مشكلات بسیار زیستمحیطی و فشار افكار عمومی متوقف شده بود را اجرایی كرده است.
برای مثال جنگل ابر در یك اقدام غیرمنتظرانه فدای چنین راهسازی میشود، راه تنكابن به الموت در دستور اجرایی قرار میگیرد، راه نور– بلده فعال میشود، هزاران راش در «داماش» قربانی راه توریستی میشود، تعریض راه در پارك ملی گلستان با وجود مخالفتهای گسترده فعال میشود، جنگل مسیر سلمانشهر– كلاردشت برای توسعه راه پاكتراشی میشود و... علاوه بر موارد یاد شده، راهسازیهای بسیاری به شدت توسط سازمان جنگلها از طریق طرحهای جنگلداری در حال اجراست. بهطور مثال تاكنون بیش از ۲۰۰۰ كیلومتر در جنگلهای غرب مازندران راه زده شده است ولی این مقدار هنوز از نظر مسوولان كافی نیست بهطوری كه رئیس اداره مهندسی منابع طبیعی غرب مازندران میگوید به یكهزار كیلومتر دیگر راه جنگلی در این منطقه نیاز است.
۴) واگذاری پاركهای جنگلی و شدت گرفتن تخریب آنها
طبق آمار، ۵۷ پارك جنگلی با مساحت ۳۴هزار هكتار در شمال كشور وجود دارد. این پاركهای جنگلی در حقیقت نوعی ذخیره گاههای جنگلی هستند كه با هدف دور نگهداشتن از دسترسی بهرهبرداران و تغییر كاری و تعرض، حصاربندی شدهاند و نیز با این هدف كه مردم بتوانند از هوا، چشمانداز و فضاهای شگفتانگیز آنها برخوردار شوند. این پاركها در حقیقت یك موزه زنده از جنگلهای هیركانی در مقیاسهای مینیاتوری هستند كه میتوانند گردشگران بسیاری را از سراسر دنیا به خود جذب كنند ولی متاسفانه سازمان جنگلها نه در پاركهای جنگلی زیر نظر خود و نه در پاركهای جنگلی واگذار شده به بخش خصوصی هیچ نوع برنامه نظارتی، حفاظتی و آموزشی ارائه نداده و آنها را از معرض تخریب و تعرض به دور نگاه نداشته است.
در دولت نهم با شتاب واگذاری این ذخیرهگاههای ملی به بخش خصوصی، سازمان جنگلها به نوعی از مسوولیت شانه خالی كرده است در این پاركهای جنگلی هیركانی متاسفانه الگوهای پاركهای شهری دست ساخت مورد تقلید و اجرا قرار گرفته است!
در این پاركها، بخش خصوصی یا بخش دولتی اره برقی به دست گرفته و بر حسب فضاهای مورد نیاز در طراحی، اقدام به پاك تراشی این جنگلهای نادر میكنند و از جادههای عریض و طویل اتومبیل رو گرفته تا پاركینگ، تا مراكز اقامتی موقت تا ایجاد فروشگاههای ریز و درشت، رستوران، چایخانه، مراكز بازی بچهها و بزرگسالان، ایجاد سرویسهای بهداشتی بدون توجه به فاضلابها در آن دایر میكنند و كار بهجایی رسیده كه حتی اجازه احداث هتل در دل این پاركهای جنگلی هیركانی نیز صادر شده است ! و اینچنین با مجوز رسمی سازمانی كه باید امانتدار میراث ملی باشد یك پارك جنگلی قطعهقطعه شده و در معرض انواع آسیبهای طبیعی و غیرطبیعی قرار میگیرد (نگاه شود به پارك سیسنگان، فین چالوس، صفار رود رامسر و...) و بدینترتیب پاركهای بسیار پرارزش جنگلهای هیركانی كه میراث این نسل و نسلهای آینده است به طمع سوداگری و به نام مردم و گردشگری بهكلی نابود میشود.
در بسیاری از كشورهای جهان برای گردشگری در این نوع پاركهای جنگلی، نهتنها احداث تاسیساتی از این قبیل ممنوع است بلكه این ممنوعیت تا آنجا پیش میرود كه حتی جمعآوری خرده چوبهای جنگلی كه كف جنگل ریخته است و احتمال استفاده برای ساخت لانه برای پرندگان را دارد نیز ممنوع است و برای حفاظت بیشتر از این نوع پاركهای جنگلی حتی پلهای هوایی برای عبور پیاده تعبیه میشود تا گردشگران ضمن بازدید از این پاركها، موجب كوبیده شدن خاك جنگل نشوند.
بهعلاوه مقوله تعیین ظرفیت گردشگر برای یك روز بازدید از این نوع پاركها یا دیگر مراكز طبیعی حفاظت شده و حتی غیر حفاظت شده، مقولهای است كه امروز در صدر برنامههای طراحی و پیشبینی شده گردشگری قرار دارد. بهگونهای كه هر گردشگر برای بازدید از این پاركها باید از مدتها پیش اقدام به ثبتنام در فهرست بازدیدكنندگان از این نوع پاركها بنماید.
۵) تبدیل اكوسیستمهای جنگلی به مزارع چوب
اكوسیستمهای پیوسته و همبسته میلیونها ساله هیركانی بسیار پیچیدهاند و پیچیدگی آن در همان پیوستگی آن است كه عبارت است از همآهنگی انواع گیاهی در آشكوبهای مختلف جنگلی با دامنههای مختلف ارتفاعی چه در سطح جنگل و چه در عمق خاك و بهعلاوه وابستگی انواع گونههای جانوری به این تنوع پیچیده و شگفتانگیز گونههای گیاهی جنگلی است. بنابراین وقتی نگاه به این جنگلهای شگفتانگیز باستانی فقط چوب است، هرگز درك درستی از این پیچیدگی ایجاد نخواهد شد چه رسد به حفاظت از آن. طرحهای جنگلداری سازمان جنگلها بر این باور غلط است كه اگر درختانی را قطع كند هر درخت دیگری را میتواند جایگزین آن كند چون هدف فقط و فقط بهرهبرداری از چوب این درختان این جنگلهاست. به جرات میتوان گفت كه سالیان سال است سازمان جنگلها و آبخیزداری كه مدعی بهكارگیری جنگلشناسان زیادی است، به هیچ وجه اكوسیستم پیچیده جنگلهای باستانی را ندیده است !
۶) جنگلسوزی
نگاهی به آمارهای رسمی در سالنامههای آماری سه استان شمالی، افزایش روز افزون جنگلسوزیها را نشان میدهد. بر اساس این آمار تنها در فاصله سالهای ۱۳۸۴ و ۱۳۸۵ ۶۶۷ مورد جنگلسوزی در سطحی معادل ۱۱۸۱ هكتار از جنگلهای شمال اتفاق افتاده است. بهعلاوه بر اساس اطلاعات منعكس شده در رسانههای خبری، در سال ۱۳۸۶ و شش ماهه اول سال ۱۳۸۷ نیز بیش از ۸۵۶ هكتار از جنگلها طعمه حریق شده است كه با اضافه كردن این رقم به رقم پیشین نزدیك به ۲۰۳۷ هكتار از جنگلهای باستانی شمال و مزارع چوب در این دوره زمانی سوخته و نابود شده است.
این درحالی است كه سازمانهای مسوول این امر تنها به ذكر دلایلی همچون صعبالعبور بودن، وزش باد گرم، خشكسالی، بیدقتی گردشگران و مشابه آن اكتفا كردهاند. ولی هرگز دیده نشده است سازمان بازرسی كل كشور عوامل مستقیم و غیرمستقیم ایجاد جنگلسوزیها یا تعلل در خاموش كردن آنها را مورد پرسش و تعقیب قضایی قرار دهند. با آنكه ایران به لحاظ درآمدهای نفتی، كشوری بسیار ثروتمند است ولی همچنان مجهز شدن آتشنشانیهای سطح شمال به سیستمهای پیشرفته مورد بیتوجهی قرار گرفته و با آنكه بسیاری از روستاها در دل همین جنگلها قرار دارند، حتی برای محافظت از جان و مال آنها در آتشسوزیهای احتمالی، اقدامی جدی انجام نشده است. این جنگلسوزیها به قدری گسترده شده است كه فائو در گزارشی كه در ۱۰تیر ۱۳۸۷ منتشر كرد، از روند تخریب سریع جنگلها در كشورهای خاورمیانه و از جمله ایران ابراز نگرانی و اعلام كرده هر سال ۶هزار و ۵۰۰هكتار از جنگلهای ایران در آتش میسوزد.
كانون دیدهبانان زمین بار دیگر تاكید میكند كه با ادامه دادن به بهرهبرداریها در قالب واژگانی غیرمنطبق با واقعیتهای كمی و كیفی جنگلهای شمال مانند «بهرهبرداری هم گام با طبیعت»، «برداشت به اندازه رویش و توان اكولوژِیكی» و توجیهاتی از این دست، كه تنها تئوریهای عقبمانده برای ادامه بهرهبرداری از آخرین باقیماندههای جنگلهای هیركانی است، همچنین موافقت با احداث صنایع سنگین و آلوده نظیر صنایع پتروشیمی و دلخوش كردن به واژگانی نظیر «رعایت ضوابط زیست محیطی» یا «ارزیابی زیستمحیطی» و امثال آن نتیجهای جز فاجعه بارتر كردن پیامدهای آلودگیها و تخریبها در سه استان شمالی كشور ندارد ! پیشبینی بیابانی شدن عرصههای جنگلهای باستانی شمال پیشگویی نیست، بلکه یك واكنش تلخ از یك كنش تلخ با طبیعت است.