پرمخاطبترین نویسندهی معاصر فرانسه گفت: «جرأت این را ندارم كه خودم را یك نویسنده بنامم».
"مارك لوی" - نویسندهی ۴۶سالهی فرانسوی - خالق رمانهایی است كه تاكنون به ۳۹ زبان دنیا ترجمه شده و ۱۵ میلیون نسخه فروش داشتهاند. یكی از رمانهایش هم مورد اقتباس سینمایی "استیون اسپیلبرگ" قرار گرفته است.
"لوی" پس از آنكه منتقدان ادبی او را به نوشتن كتابهای «پولساز» و «تجاری» متهم كردند، در سال ۲۰۰۰، از فرانسه به لندن رفت؛ اما بهگفتهی ناشر آثارش، پرمخاطبترین نویسندهی فرانسه است.
او دراینباره گفت: «منتقدان هرچه را كه شبیه آثار پرفروش باشد، هدف قرار میدهند. آنها میگویند لوی نویسندهای است كه آثارش را در مترو میخوانند؛ هیچچیز مرا خوشحالتر از این نمیكند كه كتابهایم را در مترو بخوانند. اگر بتوانم مردم را از داخل تونل بیرون آورم، كارم را انجام دادهام.»
هفت كتاب منتشرشده از "لوی" همگی به صدر فهرست پرفروشترین كتابها رفتهاند. كتاب هشتم او هم با نام «تمام آنچه ما هرگز نگفتیم» این هفته منتشر خواهد شد و "لوی" در تور كتاب احتمالی كه به پاریس خواهد داشت، بار دیگر با منتقدان رودررو میشود.
به گزارش فرانسپرس، "لوی" عقیده دارد، اگر عدهای فكر میكنند كه او یك نویسنده نیست، حق آنان است؛ با این حال، هرگز نخواسته از آنچه «موج نفرت» علیه خود نام نهاده، «نقطهی اوجی» بسازد.
او در سال ۲۰۰۷ از سوی روزنامهی فیگارو، به عنوان برترین نویسندهی فرانسه انتخاب شد و در سال گذشته، بیش از ۱۶ میلیون یورو از آثارش به فروش رفت. همچنین فروش یک میلیون و ۴۶۲هزار نسخهیی آثارش ركورد جالب توجهی را برای این نویسنده به همراه آورد.
"لوی " كه متولد سال ۱۹۶۱ است، اولین رمان خود را بهنام «ای كاش حقیقت داشت» در سال ۱۹۹۸ منتشر کرد و سه سال بعد، دومین رمانش را با عنوان «تو که هستی؟» به چاپ رساند.
او ابتدا در كار تجارت بود كه با تولد پسرش در سال ۱۹۸۹، داستانهای كوتاهی برای او مینوشت تا بخواند، اما پس از آنكه پسرش به سن ۹ سال رسید، دیگر به نوشتههای پدر تمایلی نداشت.
او در اینباره گفت: «نویسندگی را از دست دادم و شروع به چاپ دستنوشتهای بهنام «ای كاش حقیقت داشت» كردم.»
با اصرار خواهر "لوی"، وی كتاب را برای چاپ به مؤسسهی لافونت داد، كه به گفتهی خودش، تاكنون چهار میلیون جلد از این كتاب به فروش رفته است.
"لوی" همچنین در توضیح این موفقیت گفت: «آن كتاب پرفروشترین كتاب سال ۲۰۰۰ شد؛ اما بهترین نبود. من خوششانس بودم كه در زمان مناسب، با داستانی مناسب در مكانی مناسب بودم». |