چیدمان هنرمند جوان از هشت لاله نئونی چرخنده (از راست به چپ و از چپ به راست) بر پایه هایی که داخل شان دستگاه چرخ دهنده پنهان شده اند تنها یک نکته را به ذهن بیننده متبادر می کند که محمود بخشی- مثل همیشه- (مثل سروها، پرچم ها و...) پر از ایده های تازه، ساده، جذاب، بدیع، بی واسطه، ضربه زننده و سرراست است؛ ایده هایی که به ذهن کسی جز خود او خطور نمی کند. و استاد پیدا کردن راه حل های عملی برای این فکرهاست. فکرها را ساده و راحت پیاده می کند، بی نیاز به تزیینات اضافه، به افزودن رنگ و لعاب و کمک گرفتن از فن و صنعت و مهندسی که این یکی به ویژگی کار او بدل شده است.
محمود بخشی به سهل الوصول بودن شکل کارش آگاه است و می دانم که به پدیده کاربرد چراغ ها و لامپ های نئون- از کاربرد روزمره شان در شهر و ویژگی پاپ آرت بودن شان- آگاه است و حتی می داند کار با نئون به سال های اولیه هنر نو و هنر مفهومی برمی گردد. مشکوکم که بداند در سال های پیش از انقلاب، نازی عطری (که نمی دانم کجاست و چه می کند) مدت ها با لامپ های نئونی کار می کرد و دو سه نمایشگاه هم گذاشته و شکل کاربردی آن را به چالش کشیده بود و می دانم که می داند مصالح کارش حتی با همه خشکی و بی پیرایگی که او آن را به کار برده است با مفهوم مورد نظرش در تضاد است و این تضاد، چیدمانش را فاقد انگیزه، فاقد حس و حال و فاقد موجبیت کرده است.
لاله ها با شکل پیچش و خم لوله های نئونی البته فقط شکل گلبرگ های لاله را تداعی نمی کنند و بر نشانه ها و علامت های دیگر و آشناتر و گل درشت تری هم دلالت دارند (مثل کاری که زمانی با پرچم ها کرده بود) اما بیشتر به این درد می خورند که در آستانه ورود به غرفه محصولات صنعتی یک کارخانه تازه تاسیس شده، مشتریان را به سمت خود جنس هدایت کنند و نه لزوماً مفهومی را که هنرمند می خواهد جامعیت بخشند. سادگی فکر و بلاواسطه بودن ایده با مکانیک دستگاه چرخنده و در تضادی که ایجاد می شود فکر اصلی و ضربه زنندگی مفهومی اش را خدشه دار می کند و این چیزی است که این چیدمان را از چیدمان های قبلی هنرمند جدا می کند و من دوست ندارم. |