در مقام منتقد راستش باید می نوشتم تا کی ؟ استاد جلایر ۵۰ سالی می شود که همین آبرنگ ها را می کشد. همچنان مناظر کویری، خانه های گلی زیر آفتاب تند و کوچه های خاکی و معماری کویری و با همان سبک و سیاق و بی هیچ پیشرفت و پسرفت و همان مهارت و استادکاری و همان جلوه، فارغ از استقرارهای تعریف شده و تعریف نشده، نوشته شده و نانوشته دنیای هنر، فارغ و بی خیال از لزوم تغییر و حرف جدید و تازه و بی خیال اتفاق های اجتماعی پیرامون و انفجارهای دنیای هنر، به کویر می رود و کنار یا روبه روی مناظری که ۱۰ بار دیده و ترسیم کرده، می نشیند و دورنمایش را می کشد و حظ می برد.
بی خیال آتش گرفتن شهر، بالای مناره، کاف اش را تحریر می کند. کاف آن خطاط شاید ارزشش را داشت که بعدها معلوم شد سرمنشاء کاف های دیگر شد و ماند و بعد از دوباره ساخته شدن شهر و استمرار زندگی، چه دنیایی از کمال و زیبایی آفرید. اما این یکی چه؟آقای رستم جلایر که به طور طبیعی مرا (و احتمالاً خیلی های دیگر را) یاد سمبات و نهاپط و سنت آبرنگ اصفهان می اندازد و البته یاد زنده یاد سیاوش کسرایی (که اتفاقاً می کوشید در همین سنت محدود کارهای تازه بکند)، در ادامه نزدیک به نیم قرن فعالیتش به عنوان یک هنرمند نقاش آبرنگ می کشد و حظ می برد و گهگاه این لذت شخصی را با آویختن چندتایی از آبرنگ های کم حس و حالش با ما به اشتراک می گذارد.
البته دست آنچنان قوی است که غبطه برمی انگیزد؛ سایه روشن ها در اوج مهارت و پختگی کار با این مصالح سخت رام شدنی، تابندگی خورشید و هرم شن ها و ریختگی کاهگل ها و بته های روییده بر گوشه و کنار کوچه باغ ها و آسمان آبی و زندگی جاری اما غایب. شاید از اینکه می بینیم سنت قدیمی آبرنگ در ایران که غول ها از آن آمده اند و رفته اند هنوز زنده است، باید خوشحال بود.
سنت آبرنگ در این آشوب و غلیان هنر مدرن به راه و حیاتش ادامه داده است اما مشکوکم که استادی و مهارت مثال زدنی استاد جلایر از اینکه هست، بیشتر شود. او در اوج پختگی فنی و مهارت دست است.
با آبرنگ به عکاسی رسیده است. اما وقتی می بینیم نقاش ادعایی ندارد و سروصدایی به پا نمی کند و در سکوت و آرامش کارش را می کند و پنج، شش روزی دیوارهای یک نگارخانه را برای اعلام حضور و انضباط و تلاش شخصی اش اختصاص داده است، فکر می کنم شلوغش نکنم. همین آرامش خودش هزار معنا دارد. وظیفه من است که معنا و تفسیرش (یا دست کم لزوم تفسیرش) را گوشزد کنم یا در میزان انتظارها و توقع هایم تجدیدنظر کنم. |