سپس اعلى‌حضرت گشاده‌دستى به خر داده بدون استثناء به هر يک از حاضران سکه‌اى نقره به قيمت چند سانتيم که مخصوصاً براى نوروز و به همين منظور ضرب شده بود عيدى داد. با اينکه سکهٔ مزبور بسيار کم‌بهاء بود. همهٔ حاضران سعى داشتند که تعدادى از آنها را به‌دست آورند. زيرا معتقد هستند که آنچه از دست شاه شاهان گرفته شود خوشبختى مى‌آرود. شاه در موقع تقسيم سکه نيز قليان مى‌کشد و قهوه مى‌خورد. وى هر به چندگاه از رئيس الوزراء مى‌پرسد آيا باران به محصولات زبان نرسانيده است؟ قيمت نان چقدر است؟ آيا رعايايش شادمان هستند؟ و وزير در حالى‌که تعظيم مى‌کند به ”سايهٔ خدا“ پاسخ مى‌دهد که در کشور افتخارآميزى که پادشاهى خردمند و مهربان و بزرگ چون او سلطنت مى‌کند حتى يک بينوا يافت نمى‌شود و همهٔ اتباع وى در خوشى و شادکامى به‌سر مى‌برند! اين پاسخ اعلى‌حضرت را غرق مسرت مى‌کند.


در اين موقع ليوان‌هاى رنگارنگ پر از شربت دست به‌ دست مى‌گردد. اين شربت به اروپائيان که لب آنها ليوان را نجس مى‌کند داده نمى‌شود. در مدتى‌که جمعيت ليوان‌هاى شربت را سر مى‌کشند اعلى‌حضرت گاه با اين يک و گاه با آن يک از وزيران خود گفتگو مى‌کند به شاهنشاه اطمينان مى‌دهد که دستگاه ادارى او غيرقابل سرزنش است و به‌‌قدرى خوب اداره مى‌شود که همهٔ مردم با خشنودى سپاسگزار آن هستند. شاه که از امداد خداوندى نسبت به ايران کاملاً خشنود است همراه با آخرين پکى که به قليان مى‌زند به فرمايشات ملوکانه پايان مى‌دهد و براى رفتن به کاخ اختصاصى از جاى برمى‌خيزد. در اين موقع وزير بار ديگر به نام حاضران چند کلمه‌اى حاکى از تشکر از ذات شاهانه بر زبان مى‌آورد. و تا وقتى که شاه از تالار خارج مى‌شود همگان خم مى‌شوند و در حال تعظيم باقى مى‌مانند و سلام پايان مى‌گيرد.


درخشندگى و شکوه اين تشريفات مرا متوجه کرد که آنچه شاعران مشرق زمين را در تخيلات دل‌فريب خوش الهام مى‌بخشد همين‌گونه حقايق است. به‌نظرم آمد که اين جمعيت کثير و عجيب مرکب از وزيران و پيش‌خدمت‌ها و صاحب منصبان ارشد و ملايان و منجمان و فرزنگان و خواجه‌سرايان سفيد و سياه و فراشان و ميرغضب‌ها و غلام بچه‌ها و پهلوانان و سربازان، متعلق به دوران ما نيستند. در حقيقت مشاهدهٔ جمعى که جبه‌ها يا کيلجه‌هاى رنگارنگ زردوزى شده بر تن و عمامه‌هاى چندرنگ يبر سر دارند و گروهى که روى باده‌هاى چسبان ابريشمين شال و کشمير بسته و کلاه نوک‌تيز بر سر گذاشته‌اند آدمى را به باد قديمى‌ترين انواع البسهٔ دربارهاى قديم ايران مى‌اندازد و به‌عبارت بهتر تشريفات نوروز امروز دقيقاً آئين سلامى را به خاطر مى‌آورد که قرن‌ها پيش در ايران مجرا و معمول بوده است.


چون بر اساس يک رسم باستاني، به‌خصوص در جشن نوروز هيج‌کس نمى‌تواند بدون تقديم پيش‌کشى به حضور شاه بار يابد، اين عيد براى اعلى‌حضرت فرصتى مناسب است تا از گروه کثيرى که به خاطر کسب فلان يا بهمان مزيت درخواست‌هائى دارند هدايائى گران‌بهاء دريافت کند چنانکه اغلب اوقات تقديم اين هدايا نتيجه‌بخش است.


بعد از خاتمهٔ آئين‌ سلام شادمانى عمومى آغاز مى‌گردد. در ميدان جلو کاخ شاهى بندبازان و رقاصان عمومي، چالاکى و هنر خويش را عرضه مى‌کنند و کشتى‌گيران نيمه عريان به شيوهٔ باستانى به ستيز با يکديگر برمى‌خيزند. دستمزد همهٔ اين معرکه‌گيران و بازيگران که دلقک‌هاى سيرک‌هاى ما را به خاطر مى‌آورند. از طرف دولت پرداخت مى‌شود. اغلب بازيگران در مواقع عادى مشاغلى ديگر دارند. مثلاً يک رقاص قهوه‌چى است. يک کشتى‌گير کاتب يا منشى و يک گلادياتور خياط. معمولاً پسران جوان نقش رقاصه‌ها را بازى مى‌کنند و هنگامى‌که لباس زنانه بر تن دارند تشخيص جنسيت آنها دشوار است. اينان دامنى کوتاه و بسيار گشاد و ژاکتى بر تن و کلاهى زردوز بر سر دارند و موى سر آنها بلند است. ”غرفهٔ آرايش“ آنها همان ميدان عمومى است.


اين جشن کوچه تا غروب آفتاب ادامه مى‌يابد. سپس هر يک براى خواندن نماز و خوردن شام به خانهٔ خود مى‌روند و در هر حال خوردن شيرينى را که در اين ايام شگون دارد فراموش نمى‌کنند. شب هنگام شهر چراغانى است. در خيابان‌هائى که به قصر شاهى منتهى مى‌شود در عين آنکه رقاصگان و بازيگران هنرنمائى مى‌کنند، مراسم آتش‌بازى به‌عمل مى‌آيد. در فاصلهٔ آتش‌بازى رقص‌ها و بازى‌ها همراه سرودهاى ملى که با آهنگ سازهائى از نوع گيتار و ويلون‌هاى کوچک خوانده مى‌شود ادامه مى‌يابد. در سراسر جشن، موزيک نظامى مرکب از آلات موسيقى اروپائى و ارکستر ايرانى متناوباً نواخته مى‌شود و جمعيت بى‌حرکت و جدى و با سکوت به تماشاى مقلدانى مى‌ايستد که با هاى و هوى براى اجراء نقش‌هاى خويش به بهترين وجه تلاش مى‌کنند.


نزديک ساعت ده، هرکس به خانهٔ خويش مى‌رود و سکوت و آرامش در همه‌جا حکم‌فرما مى‌شود.


در ايام نوروز همسران شخصيت‌هاى معتبر دولتى از انيس‌الدوله ديدار مى‌کنند. در اين ايام خانم‌ها طبق معمول درخواست‌هاى خود را همراه با شيرينى و مربا و نان‌هاى قندى که در لابه‌لاى آنها جواهرات قيمتى و کيسه‌هاى زيباى پر از پول مى‌گذارند به حضور سوگلى شاه عرضه مى‌کنند و بعد از تعارفات، خانم‌ها با آزادى کامل با يکديگر گفتگو مى‌کنند و آنها که تقاضائى دارند مبلغى را که بايد براى برآوردن حاجت خويش بپردازند معين مى‌کنند. زن‌ها همهٔ ايام ماه اول سال را در اندرون‌ها به ديد و بازديد از آشنايان مى‌پردازند. اين ديدارها چند ساعت به طول مى‌انجامد. چنانکه اغلب در يک روز بيش از يک ديدار به‌عمل نمى‌آيد.